عباس عمراني
رگ خواب فيلمي است كه اساساً با نگرهاي تلويحي سعي دارد به انسان بفهماند گاهي حس خواب بودن در بيداري محض شكل ميگيرد. ميل به ديگري از جنس عشق و علاقه روزمره در يك موقعيت غيرقابل كنترل هستريك ميشود. به اين معنا كه ممكن است گاهي فراتر از تمنيات فرد پا فراتر از مرزهاي احساس گذاشته و عقلانيت او را تسخير كند. وقتي فرد در شرايطي قرار ميگيرد كه تسليم احساسگريزان از درونش ميشود، ممكن است تمام ابعاد شخصيتش را تحت تأثير قرار دهد. فيلم با زمزمههاي شاعرانه و پلانهايي كه به ايستايي جنون فرد كمك ميكند و رنگآميزيهاي كاستاريكايي كه همواره در نگاه نعمتالله تنيده شده، پيش ميرود؛ شيوهاي كه پيش از اين در بوتيك يا آرايش غليظ و سريال موفق فيلمساز يعني وضعيت سفيد نيز قابل درك بود. شايد فيلمساز ميخواهد بگويد عشق به چه قيمتي؟ قيمت عشق در ارزيابي تحليلي كارگردان به طرز عجيبي با علاقه متفاوت است.
دوست داشتن وقتي از مرز علاقه ميگذرد و تبديل به عشق افراطي ميشود ممكن است دردسرساز شود. چنان كه شخصيت اصلي با بازي متبحرانه ليلا حاتمي دستخوش وضعيتي ميشود كه هرگز با نقطه آغاز رابطه احساسي او قابل تعبير براي خودش نبود. انزجار از عشق كه تا آخرين لحظهها و در سكانس بينظير اتوبان به اوج ميرسد، همين مطلب را ميخواهد به مخاطب القا كند.
بازيگر نقش مقابل وي با بازي كورش تهامي نيز مابهازاي عينياي از مردان جامعه را نمودار ميكند كه بسيار وجود دارند... صرفاً برآورده نمودن نياز جنسي از طريق ارتباط، اين نگاه به نوع رابطه، با نگاه خواستن براي خود، از طريق شخصيت زن، كاملاً در تعارض است شخصيت زن مرد را براي برآورده شدن و به جوش و خروش آوردن و پاسخ دادن به نياز حسي و عاطفياش ميخواهد، دقيقاً چيزي كه مرد از آن گريزان است و در تمام ديالوگهايش از اين نقطه ضعف بهره ميبرد و زن را در موقعيت حسي براي گريز از عقلانيتش قرار ميدهد. در واقع نعمتالله به طرز استادانهاي تصويرگر حقيقتي از رابطه پنهاني مرد و زن در جامعه ايران است، مرد فيلم او نمونه مرداني است كه فرد را تا لحظه نياز جنسي ميخواهند و برعكس زني كه با مؤلفههاي زن ايراني، به شدت دچار و اسير احساسات خود است و اين احساسات طعمه او ميشود و او را اتفاقاً در دستانداز سختي مياندازد. درباره وجوه بصري فيلم نعمتالله ميتوان حيات يك فيلمسازي با رنگ و لعاب و وزين را شناسايي كرد. در فيلمهاي نعمتالله حيات تم مشترك است. حيات به معناي آنكه آدمهاي فيلمش اصرار دارند تا زندگي كنند، حتي اگر زندگي آرام از پس رنج بيايد. شخصيتهاي او رنج ميكشند، رياضت ميكشند اما عاشقانه میخواهند به حيات و سرزنده بودن برسند. رگ خواب به نوعي ادامه همين روند فيلمسازي است.