سعيد احمديان
اختلاف كيانوش رستمي و سجاد انوشيرواني كه در نهايت به جانبداري فدراسيون از قهرمان كرمانشاهي المپيك و كنارهگيري سرمربي اردبيلي منجر شد، بار ديگر معضل ورزشكارسالاري در ورزش ايران را سر زبانها انداخته است؛ معضلي كه همواره توسط مديران و مربيان تقبيح ميشود اما در عمل ميتوان هر چند وقت يكبار نمونههايي از اين پديده زشت را ديد كه به وجهه ورزش كشورمان ضربه زده و سبب شده تا مرزها و حريمهايي كه بين مربي و ورزشكار وجود دارد، جابهجا شود. آخرين آن هم همان طور كه اشاره شد، اختلاف سرمربي و قهرمان وزنهبرداري كشورمان بود كه انتقادهاي زيادي را متوجه فدراسيون وزنهبرداري كرده است؛ فدراسيوني كه مديريت آن با حمايت از رستمي، ورزشكارسالاري را در اين رشته ورزشي باب كرده است. اين در حالي است كه در ورزش ايران با توجه به فرهنگ پهلواني كه از گذشتههاي دور بر آن حاكم بوده، همواره بر حفظ حريمها و حرمتهايي كه بين مربي و ورزشكار وجود دارد، تأكيد كرده و ارزش يك مربي همواره در بالاترين جايگاه قرار داشته است. با اين حال ورزشكارسالاري و ترجيح دادن يك قهرمان به مربي، نقطه مقابل ارزشهاي حاكم بر ورزش كشورمان است كه با آن تناقض دارد. با وجود تأكيدات زيادي كه بر اين مسئله شده اما به نظر ميرسد ريشه ورزشكارسالاري در ايران خشك نشده و در رشتههاي مختلف ميتوان موارد مختلفي را از اين پديده غير قابل قبول كه با مفاهيم پهلواني منافات دارد، مشاهده كرد.
البته خيلي از مربيان با توجه به قاطعيتي كه دارند، همواره مقابل اين پديده ايستادگي كرده و اجازه ندادهاند كه يك ورزشكار از محدودهاي كه دارد فراتر برود. با اين حال برخي از اين مربيان به رغم تأكيدشان بر مقابله با ورزشكارسالاري، از سوي مديران مورد حمايت قرار نگرفتند و در نهايت مانند اتفاقي كه براي رشته وزنهبرداري افتاد، براي اينكه حرمتشان حفظ شود كنارهگيري كردهاند. در همين راستا بايد مديران نقش تعيينكنندهاي در مبارزه با ورزشكارسالاري داشته باشند و جلوي چنين پديدهاي كه ميتواند به ورزش ضربات زيادي را وارد كند، بگيرند. به هر حال در سيستم مديريتي، هم مربي و هم ورزشكار زيرمجموعه فدراسيون هستند و رئيس فدراسيون به عنوان مسئول بالا دستي ميتواند نقش تأثيرگذاري در عدم ترويج ورزشكارسالاري در مجموعه تحت مديريتش داشته باشد. در ماجراي كيانوش رستمي و سجاد انوشيرواني، مديريت فدراسيون وزنهبرداري نتواست از اين آزمون سربلند بيرون بيايد و به نوعي به پديده ورزشكارسالاري مهر تأييد زد، تصميمي كه ميتواند در آينده ورزشكاران بيشتري را براي گرفتن امتياز و ايستادن رو در روي مربي، تشويق كند. در اين صورت با از بين رفتن رابطهاي كه بين مربي و ورزشكار بايد وجود داشته باشد، يك قهرمان به خودش اجازه ميدهد تا براي همه چيز تعيين تكليف كند و نكته تأسفبرانگيزتر اينكه، مدير فدراسيون هم پشت اين ورزشكار ميايستد و او را مقابل مربي حمايت ميكند.
البته در اين بين برخي مديران، حفظ يك قهرمان و مدالآور را توجيه ورزشكارسالاري عنوان ميكنند، ادلهاي كه به هيچ عنوان در ورزش دنيا پذيرفته شده نيست و در موارد زيادي مشاهده شده در يك كشور، قهرماني كه مدالهاي زيادي را هم كسب كرده، به دليل سرپيچي از دستور مربي و ايستادن مقابل وي، كنار گذاشتهاند تا اين مسئله در آينده براي قهرمان ديگري تكرار نشود و ورزشكاري به خودش اجازه ندهد فراتر از اختياراتي كه دارد، در اردو يا تمرينات عمل كند. به همين خاطر توجيهاتي مانند حفظ قهرمان، تنها يك بهانه براي پوشاندن سوءمديريتهايشان است، سوءمديريتي كه كار را به جايي رسانده كه در اردوي يك تيم، حرمتها بين ورزشكار و سرمربي از بين برود و قهرمان رو در روي مربياش بايستد. اين در صورتي كه است كه وظيفه اصلي يك مدير علاوه بر حفظ قهرمان، مبارزه با ورزشكارسالاري نيز هست و راضي نگه داشتن يك ورزشكار، به هر قيمتي كه در نهايت منجر به رويارويي يك مدير با مربي ميشود، با هيچ كدام از ارزشهاي پهلواني حاكم بر ورزش سنخيت ندارد و آنها را زير سؤال هم ميبرد.
در اين شرايط بديهي است كه براي ورزشكارسالاري بايد ابتدا در سيستم مديريتي يك فدراسيون يا هر بخش ديگري از ورزش كشور، ارادهاي جدي براي مبارزه با اين پديده وجود داشته باشد و برخورد قاطعانه با پديده ورزشكارسالاري تنها راهي است كه ميتواند آينده ورزش كشور را از تأثيرات منفي كه اين پديده ميتواند داشته باشد، بيمه كند و اجازه ندهد تا حريمهايي كه همواره در فرهنگ ورزش بر آن تأكيد ميشود، به دليل تنها يك مدال يا يك قهرماني شكسته و زير پا گذاشته شود.