
نویسنده: سعيد كشتكار
متأسفانه از سالها پيش روند معيوبي در نگاه آماري به علم در ميان مسئولان و متصديان علمي كشور به وجود آمده، نگاهي كه ميرود تا در محاق مصلحتهاي گاه و بيگاه دولتي، باطن علم را در كشور متحمل آسيبهاي ديرپا كند. مسئولان مياندست علمي در كشور بخصوص رؤساي دانشگاهها از بدو پذيرش تصدي، وارد مسابقه اجتنابناپذيري ميشوند، كه بنا بر اين مسابقه، ايشان ميبايست افزايشي هر چه صعوديتر در ميزان رشتههاي دانشگاهي، تعداد دانشجويان كارشناسي، تعداد دانشجويان ارشد و... داشته باشند!
فارغ از كمي عنايت به لزوم و حسن اين افزايشها اين عطش نابخردانه براي افزايش آمارها در نظام آموزش عالي ما تا بدانجا پيش رفته كه براساس اعلام مؤسسه اسپانيايي CISC امروزه كشور ما با كمتر از 80 ميليون جمعيت ٢٦٤٠ دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي دارد در حالي كه كشورهاي يك ميليارد و چند صد ميليوني مانند چين و هند به ترتيب ٢٤٨١ و ١٦٢٠ دانشگاه و مؤسسه آموزشي دارند! و تعداد دانشگاهها در اغلب كشورهاي پيشرفته جهان زير ٥٠٠ دانشگاه است به طوري كه آلمان ٤١٢، انگليس ٢٩١، كانادا ٣٢٩، ايتاليا ٢٣٦ و هلند ٤٢٣ دانشگاه دارند! اين تعداد دانشگاه در كشورمان، حدود ٥ هزارميليارد تومان از بودجه كل كشور را ميبلعد و نزديك به ٥٠ درصد از جمعيت بيكار كشور را توليد ميكند. از سوي ديگر بنا به اعلام رئيس كارگروه نخبگان شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سال ٢٠١٥ حدود ١١٣٠٠ دانشجوي نخبه از ايران مهاجرت كردهاند كه اين تعداد حكايت از رشد ١٦درصدي مهاجرت نخبگان از كشور نسبت به سال ٢٠١٤ دارد. سير لا يقف مدركگرايي در ايران در حالي روزانه صعوديتر ميشود كه به عنوان نمونه بيشتر از 65 درصد وزراي كابينه انگليس ليسانسهاند و در ايران بيشتر مديران ما مدرك (صرفاً مدرك و نه علم!) دكتري دارند. دست آخر، خروجي بدنه اداري انگليس اين است كه آنها بهعنوان يك اقتصاد بزرگ در جهان مطرحند و اقتصاد ايران بهعنوان يك اقتصاد ضعيف!
بذل و بخشش بيحساب مدرك علاوه بر تحميل افواج بيكاران صاحب مدرك در كشور، سبب سرخوردگي فارغالتحصيلاني ميشود كه با يك حساب سر انگشتي ميتوان مطمئن شد بخش اعظم آنها وارد بازارها و تصديهاي آزاد يا غيرمرتبط با رشتههاي تحصيليشان خواهند شد! جالب اينجاست كه اين افزايشهاي ناگهاني غالباً نه در دانشگاههاي دولتي و باكيفيت، كه در دانشگاههاي غيرسراسري و كمبنيه رخ ميدهد! به عنوان مثال دانشگاه آزاد اسلامي در سال 93 پس از آنكه از افزايش بيش از پيش درآمد خود در مقاطع كارداني و كارشناسي نااميد شده بود به يكباره ظرفيت پذيرش دكتري خود را طبق اظهار نظر رسمي رياست دانشگاه آزاد حدوداً دو برابر كرد! در ترسيم عمق نگاه مالي و غيرعلمي به تحصيلات تكميلي در ميان برخي دانشگاهها در اين زمينه قابل ذكر است كه هماكنون مجموع پذيرش دانشجويان كارشناسي ارشد برق در پنج دانشگاه بزرگ و مهم صنعتي شريف، تهران، اميركبير، علموصنعت و خواجهنصير؛ كمتر از پذيرش يك واحد دانشگاه آزاد در يك واحد شهرستان است! اين دسته از دانشگاهها به همين پذيرشهاي فلهاي قانع نبوده و با ترفندهاي ديگر علاوه بر پر كردن خزانههاي دانشگاه خود، جايگاه علم و سواد در كشور را مورد عنايات ويژه ديگر نيز قرار ميدهند!
به عنوان مثال در همان سال 93، در مرحله تكميل ظرفيت دكتري، بسياري از رشتهها تا چندين برابر ظرفيت اصلي اعلام شده در دفترچه، پذيرش داشتند! (رشته معماري 30 برابر!). بايد از مسئولان مربوطه پرسيد: آيا امكانات، اساتيد، آزمايشگاهها و ساير ملزومات دانشگاه مدنظر يك شبه دو برابر شده كه (حداقل) بنا به تقرير خودتان پذيرش دانشگاه خود را يك شبه دو برابر ميكنيد؟! آيا متوليان علمي در كشور گمان نميكنند كه نخبههاي علمي و فارغالتحصيلان دانشگاههاي برتر در كشور پس از سالها ممارست و مطالعه براي قبولي در كنكور سراسري و ارشد و دكتري دولتي آنگاه كه به ناگاه خود را در ميان خيل عظيمي از كساني ميبينند كه حتي بعضاً بدون نشستن سر جلسه كنكور (پذيرشهاي فراوان بدون كنكور دانشگاههاي غيرانتفاعي، آزاد، پيام نور و واحدهاي بينالملل) همان مدارك را در دست دارند، سرخورده و منكوب ميشوند؟!
اين يك مصيبت است كه ما چندصدهزار كرسي خالي در دانشگاه داريم! اين يعني در اعطاي مدارك بيارزش چنان مفتون بودهايم و افراط به خرج دادهايم كه حتي نگاه به ميزان داوطلبان نينداختهايم! و فقط خواستهايم به همه مدرك برسد! اين درد بزرگي است كه صدا و سيما پذيرفته شده كنكور ارشد دانشگاه آزاد را نشان ميدهد، و داوطلب با خنده كارنامهاش را نشان ميدهد كه با وجودي كه درصدهايش در همه دروس منفي است اما در كنكور ارشد دانشگاه آزاد پذيرفته شده است!
نگاه به نقش توليد علم در طي روندي كه منتج به جايگاه سياسي و اقتصادي كنوني كشورهاي غربي شده است به ما يادآوري ميكند كه تنها كشورهايي در مسير توسعه اقتصادي باقي ميمانند كه «توليد علم» (و نه «مدرك») را اولويت خود قرار دادهاند و اتفاقاً آنچه نگارنده از انقلابهاي علمي و صنعتي غرب ميداند و آنچه خود به عنوان يك دانشجوي خارجنشين در سيستم آموزشي و صنعتي و چرخه كار و اقتصاد در كشورهاي اروپايي ديده و لمس كرده اين است كه قطعاً توليد علم با بذل و بخشش مدرك نسبت عكس دارد و هر جا علم بزرگ دانسته و اعطاي مدرك (مدركي كه قاعدتاً وزانت علمي را بايد نشان دهد) محدود شد علم محبوب و عالمان مرغوب به كار و توليد شدند.
بهزعم نگارنده اين روند هجو كه رهبر فرزانه انقلاب به درستي از آن به عنوان «بيماري دانشگاهگرايي» نام بردند، كاملاً مشكوك است! درست 12،13 سال پيش، پس از آنكه نمودار رشد علمي كشور ما با سرعت بيشتري برخاستن گرفت، مدركگرايي و ايجاد دانشگاههاي آزاد و پيام نور و... در شهر و روستا! و پذيرشهاي بيحد و حساب دانشجو بخصوص توسط دانشگاه آزاد و ساير دانشگاههاي غير سراسري شروع شد! و طبق آمار، چند سال بعد همچنان كه قابل پيشبيني بود فرار نخبگان تصاعدي شد! بگذريم از حواشي فرهنگياي كه اين دانشگاهها به جوانان كشور و خانوادهها تحميل كردند!
تعارف كه نداريم، اكنون اطراف شما در ايران پر است از دختراني كه به قول خودشان صرفاً براي كلاس كار و ازدواج، پسراني كه براي تعويق سربازي و جو اغواكننده دانشگاههاي آزاد و غيردولتي، مرداني كه صرفاً براي ارتقاي شغلي و حتي زنان خانهداري كه براي چشم و همچشمي با جاري خود، به دانشگاه ميروند و حتي در مقاطع تحصيلات تكميلي هم همانطور كه گفته شد بدون سختياي ادامه تحصيل ميدهند! و در اروپا پر است از نخبگان و رتبههاي برتر كنكور سراسري و ارشد و المپياديهايي كه با آنكه غالباً عاشق كشورشان هستند اما چون در ميان آن جمعيت كذايي فارغالتحصيلان دانشگاههاي آزاد و غيردولتي ديده نميشدهاند، رنج زندگي در غربت و سختيهاي آن را بر خود هموار كردهاند تا زير دست و پاي مدرك به دستان داخلي له نشوند!