کد خبر: 852041
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
گفت‌وگوي « جوان» با برادر شهيد جواد كوهساري اولين شهيد «مدافع حرم ثارالله» خراسان رضوي
شهيد كوهساري از اولين شهداي «مدافع حرم ثارالله» استان خراسان رضوي است كه در آخرين روز از ماه مبارك رمضان سال 94 در نبرد با تروريست‌هاي داعش در اطراف شهر فلوجه عراق به شهادت رسيد.
 شكوفه زماني
شهيد كوهساري از اولين شهداي «مدافع حرم ثارالله» استان خراسان رضوي است كه در آخرين روز از ماه مبارك رمضان سال 94 در نبرد با تروريست‌هاي داعش در اطراف شهر فلوجه عراق به شهادت رسيد. جواد از جوانان دهه شصتي بود كه قهرماني و بزرگمردي‌اش زبانزد همه دوستان بود. در همان ماه رمضاني كه انتهايش به سرخي شهادت او ختم شد، خانواده شهيد كوهساري براي او كت و شلوار گرفتند تا دامادش كنند اما تقدير چيز ديگري براي او رقم زد. وقتي با برادر شهيد صحبت مي‌كردم به رغم دلتنگي‌ها، از اينكه جواد فداي اهل بيت(ع) شد افتخار مي‌كرد و مي‌گفت بايد افكار شهدا را به درستي به مردم جامعه منتقل كنيم، چراكه آنها غريبانه به شهادت رسيدند. گفت و گوي ما با مهدي كوهساري را پيش رو داريد.

به نظر شما پيش‌زمينه‌هاي حضور برادرتان در جبهه مقاومت اسلامي از كجا رقم خورد؟ اگر مي‌شود كمي از خانواده‌تان بگوييد.
ما يك خانواده مذهبي داريم. پدرم بازنشسته فرهنگي است و از مهاجرين استان گلستان كه سال‌هاست در مشهد ساكن شده است. مادرم هم اصالتاً سبزواري است. تا آنجا كه يادم هست پدرم هميشه ما را به جلسات و هيئت‌هاي مذهبي مي‌برد كه باعث شد من و برادر شهيدم جذب بسيبج شويم. برادرم حتي وقتي كه ليسانس حسابداري در مشهد گرفت و دانشجو بود مستمر در برنامه‌هاي بسيج شركت مي‌كرد. شهيد كوهساري متولد 10/11/64 بود و من سه سال از او بزرگ‌ترم.
آنطور كه من از صحبت‌هايتان متوجه شدم، شما تربيت مذهبي شهيد را علت حضورش در دفاع از حرم معرفي كرديد، اما شايد خيلي‌ها از چنين تربيتي برخوردار باشند و همت حضور در چنين جبهه‌اي را هم نداشته باشند.
جواد عشق شديد به ولايت فقيه داشت. هميشه گوشزد مي‌كرد كشوري‌هاي ديگر به كشور ايران خيلي حسادت مي‌كنند چون ولايت فقيه ما مانند چتري بر سر همه گسترده است و همگي اتصال به آن دارند و اين سايه اتحاد و همدلي موجب مي‌شود آن اتفاقي كه در كشور عراق و سوريه مي‌باشد و قوم‌هاي مختلف درگير هستند در كشور ايران به وجود نيايد. همين ولايتمداري‌اش عامل ديگري بود كه او را به سوي حضور در جبهه مقاومت اسلامي مي‌كشاند. شهيد آگاهي خوبي نسبت به شرايط منطقه داشت و همه اينها دست به دست هم دادند تا از او يك مدافع حرم بسازند.
شغل شهيد چه بود؟
ايشان به مدت يك سال كارمند قراردادي قرارگاه خاتم‌الانبياء در قسمت حراست قطار مشهد و تهران شده بود. ولي قبلش شغل آزاد داشت. از نقاشي ساختمان گرفته تا كارهاي متفرقه انجام مي‌داد.
گويا شهيد در كارهاي خير بسيار زبانزد مردم بود؟
بله آدم بخشنده‌اي بود، حتي در شرايطي كه خودش احتياج داشت. هميشه به ما مي‌گفت شما كاري نداشته باشيد ظاهر كسي كه محتاج است به چه صورت است. معتاد است يا نه ولي ما مأمور به وظيفه‌ايم و بايد به آنان كمك كنيم. شهيد ارادت خاصي هم به خانواده جانبازان و خانواده شهدا داشت. منطقه‌اي به نام سرافرازان در مشهد است كه بيشتر خانواده‌هاي شهدا و جانبازان در آنجا زندگي مي‌كنند. بنده كه زياد اشراف به اين منطقه نداشتم ولي بعد از شهادت داداش از دوستان اين منطقه شنيدم كه ايشان در كمك به اين خانواده‌هاي عزيز بدون دريافت مزد و پاداشي از هيچ كمكي دريغ نمي‌كردند.
اعزامشان به عراق چطور صورت گرفت؟
برادرم 20 تيرماه 94 كه اواخر ماه مبارك رمضان بود براي اولين بار به عراق اعزام شدند و روز ششم در منطقه فلوجه عراق به شهادت مي‌رسند. جواد از همان اولي كه جنگ در سوريه آغاز شده بود چندين مرتبه تصميم به اعزام به سوريه را داشتند حتي تا دم پرواز هم رفته بود ولي قسمتش نشده بود كه برود تا اينكه اعزام به عراق درست شد. با توجه به اينكه با بچه‌هاي سپاه بدر ارتباط گرفته بود توانست با هزينه خودش به عراق اعزام شود. ظرف شش روز مجوز پرواز به آسمان گرفت و به شهادت رسيد.
نحوه به شهادت رسيدن داداش جواد را دوستان به شما نقل كرده‌اند؟
جواد چون دوره‌هاي تخريبچي و مربي تخريب را در بسيج ديده بود، خيلي به كارش مسلط بود و براي پاكسازي منطقه فلوجه رفته بود كه همرزمش شهيد مصطفي عارفي براي ما نقل مي‌كند: با بچه‌هاي عراقي كه صحبت مي‌كرديم آنها مي‌گويند در اين منطقه ما شهيدي داريم كه حالا اسمش يادم نيست بگويم كه پيكر اين شهيد در درگيري با علائم انفجاري در پاكسازي هنوز باقي مانده است و نتوانسته‌ايم به عقب بياوريم كه بچه‌هاي ايراني مي‌گويند ما شعاع پاكسازي را زياد مي‌كنيم و به خاطر حرمت پيكر اين شهيد كه روي زمين نماند تا هر چقدر توانستيم در منطقه جلو مي‌رويم.  شهيد محمد اسدي از شهداي سوريه و جانباز موسوي و جواد با هم در حال پاكسازي منطقه فلوجه بودند كه در درگيري با تله انفجاري داداش به شهادت مي‌رسند.
به نظر شما چه شاخصه‌اي در برادرتان بود كه او را به درجه رفيع شهادت رساند؟
اعتقاد راسخي به ولايت فقيه و ائمه اطهار داشت و اعتقاد به اين داشت دنياي دومي وجود دارد براي زندگي واقعي و اين دنياي مادي و زودگذر را قبول نداشت و اين دنيا را مقدماتي براي داشتن دنياي اخروي مي‌دانست و در بيشتر هيئت‌ها از جمله هيئت بيت‌الحسين شركت داشت وخود را خادم آنجا مي‌دانست و در مراسمات عاشورا و تاسوعا شستن ظرف‌هاي هيئت را فقط خودش به عهده مي‌گرفت. جواد آدم  عجيبي بود. حاضر بود سرش برود ولي حرفش پايمال نشود. من با ايشان درباره نرفتنش خيلي بحث مي‌كردم و هميشه جواد با گفتن يك كلمه دهان من را مي‌بست و آن اينكه«سر و بدنم همگي فداي حرم حضرت زينب(س)» من خودم پيمانكار ساختمان هستم و در اوقات تنهايي خود زمان خالي براي فكر كردن پيدا مي‌كنم. تا لحظه‌اي كه جواد به شهادت نرسيده بود براي من همان داداش كوچك بود ولي وقتي جاي خالي او را مي‌بينم تازه مي‌فهمم او را به خوبي نشناخته‌ام.  او صد برابر من بزرگي داشت و حيف كه دير متوجه شدم.
فكر مي‌كرديد با رفتنش به عراق اين قدر زود او را از دست بدهيد؟
من هنوز پيامك‌هايي كه به همديگر مي‌داديم را به يادگار نگه داشته‌ام. هر وقت از اوضاع آنجا از جواد سؤال مي‌كردم در جوابم مي‌گفت اينجا شرايط خوب است و خيلي ما را تحويل مي‌گيرند.
حتي داداش قبل از شهادتش به همه زنگ زده بود و از همه حلاليت طلبيده بود. خبر سلامتي‌اش را داده بود تا اينكه ساعت 3 بعد از ظهر همان روز از شماره‌اش با من تماس گرفتند كه فرد تماس‌گيرنده سريع قطع كرد. در دل من آشوبي برپا شد. خودم با او تماس گرفتم. يك نفر جواب داد. فكر كردم خود جواد است و احوالش را پرسيدم. ولي كس ديگري جواب داد گفت من از دوستانش هستم. جواد زخمي شده است. او را مي‌برند بغداد تا به ايران منتقل كنند. بعد از آن تماس قطع شد و من هرچه زنگ مي‌زدم موبايلش خاموش بود. به هرحال كمي بعد خبر شهادتش را به ما اطلاع دادند. مقارن با شهادت برادرم، پدرمان در خواب ديده بود جواد سوار مركب سفيدي شده و در دشتي مي‌رود.
به عنوان سخن پاياني كمي از خلقيات شهيد برايمان بگوييد.
جواد احترام شديدي براي پدر و مادرمان قائل بود. من گمان نمي‌كنم هيچ وقت پايش را جلوي حاج آقا دراز كرده باشد و هميشه ديدار و صله رحم را در فاميل رعايت مي‌كرد و با خودش مهري به همراه داشت تا در خواندن نماز اول وقت موفق باشد. در موضوع جور شدن اعزامش يكي از دوستانش به نام مجتبي نجفي تعريف مي‌كرد: ما يك برنامه نذر چهلگي ميان خودمان گذاشته بوديم كه هرشب در وقت معين به زيارت حرم حضرت علي بن موسي الرضا (ع) برويم‌جواد ارادت خاصي به امام رضا(ص) داشت و تمام شب‌هاي نذر را مرتب به حرم مي‌رفت ولي ما به خاطر تنبلي يكي در ميان مي‌رفتيم كه روز چهلم جواد برگشت گفت: « ما كه حاجتمان را گرفتيم.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار