به گزارش خبرنگار ما، اول شهريورماه سال 94، مأموران پليس پيشوا از قتل مرد ميانسالي در خانهاش باخبر و در محل حاضر شدند. جسد متعلق به مرد 50 سالهاي به نام عزت بود كه با ضربات جسم سخت به سرش كشته شده بود. پسر مقتول كه با مأموران تماس گرفته بود، گفت: من و مادرم خانه نبوديم. وقتي برگشتيم پدرم غرق خون روي زمين افتاده بود.
در اولين گام مادر و پسر به عنوان مظنون تحت بازجويي قرار گرفتند و سرانجام به جرمشان اعتراف كردند.
پسر 27ساله كه سپهر نام داشت، گفت: پدرم بيكار بود. او مدام بهانه ميگرفت و با رفتارهايش من و مادرم را آزار ميداد. يكي از خصوصيات اخلاقي او خيالپردازي بود. پدرم مرا به همه دوستان و اقوام نخبه كشور معرفي كرده و گفته بود كه قرار است در يكي از دانشگاههاي شيراز در رشته پزشكي ادامه تحصيل بدهم و به بهانه هزينه تحصيل از آنها پول قرض ميكرد. من و مادرم از دست او خسته شده بوديم به همين دليل مادرم نقشه قتل او را كشيد. با پيشنهاد مادرم مخالف بودم، اما او با شيطنتهاي مادرانه مرا وسوسه كرد تا راضي به اين كار شدم. شب حادثه مادرم با خوراندن شربت مسموم، پدرم را بيهوش كرد. بعد دمبلي به دستم داد و خواست به سر پدر ضربه بزنم. با دمبل چند ضربه زدم كه او كشته شد. به دنبال اعترافهاي تكاندهنده متهم، مادر او نيز با تأييد توضيحات پسرش به جرمش اقرار كرد و جزئيات حادثه را شرح داد. با اقرارهاي هر دو متهم سپهر به جرم مباشرت در قتل و مادرش به جرم معاونت در قتل روانه زندان شدند و پرونده بعد از صدور كيفرخواست به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد.
روز گذشته دو متهم مقابل هيئت قضايي به رياست قاضي قربان زاده پاي ميز محاكمه ايستادند. بعد از اعلام رسميت جلسه از سوي رئيس دادگاه، اولياي دم درخواست قصاص كردند.
سپس متهم رديف اول در جايگاه ايستاد و با انكار جرمش گفت: من قتلي مرتكب نشدهام و نميدانم چه كسي پدرم را كشته است. خودم شاكي هستم و از دادگاه ميخواهم قاتل اصلي پدرم را پيدا كند! سپس متهم بعد از نشان دادن صفحات پرونده و اظهارات او در بازجويي از سوي رئيس دادگاه گفت: قبول دارم دستخط خودم است و تحت فشار هم نبودم، ولي اعترافهاي قبلي همگي يك سناريوي دروغين است. در ادامه متهم در پاسخ به سؤالات متعدد و قرائت اظهاراتش در بازجويي از سوي قاضي پرونده سكوت كرد و گفت حرفي ندارم! بعد از آن همسر مقتول در جايگاه قرار گرفت. او نيز با انكار جرمش گفت: همه اظهاراتم تحت فشار رواني در پليس آگاهي بود، اما امروز مي گويم بيگناهم. سپس در ادامه گفت: در دفترچه خاطراتم همه مشكلات را نوشتهام. با وجود مشكلات در اين 24 سال زندگي، اما راضي به مردنش نبودم. شوهرم خيالپرداز بود.
او اجازه نميداد سپهر به مدرسه برود و درس بخواند حتي به خدمت سربازي هم نرفته است، اما پدرش به همه گفته بود، نخبه كشوري است. به بهانه تحصيل سپهر در رشته پزشكي خارج از كشور از همه پول قرض ميگرفت و نميدانم با آن پولها چكار ميكرد. همسر مقتول نيز در ادامه به بقيه سؤالات متعدد از سوي هيئت قضايي جواب منفي داد و در بيشتر پاسخها سكوت كرد. در ادامه جلسه وكيل متهم از هيئت قضايي درخواست كرد، با توجه به مشكلات رواني متهم و دو شخصيتي بودن وي نامبرده براي معاينات پزشكي به پزشكي قانوني فرستاده شود. بعد از دفاع وكيل متهم، قاضي پرونده هر دو شاهد به دادگاه گفتند: مقتول به بهانه خريد كتاب سپهر به قيمت 900 هزار تومان بارها از آنها پول قرض كرده بود و آنها حرف او را باور كرده بودند.
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.