کد خبر: 848719
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
روايت‌هاي مادر شهيد محمدعلي حسيني قيداري از رؤيايي صادقه در گفت‌وگو با «جوان»
وقتي براي گفت‌وگو با مادر شهيد محمد‌علي حسيني قيداري به منزل‌شان در جنوب‌غرب تهران رفتيم، هدف‌مان اين بود كه هرچه امكان دارد از زندگي او بيشتر بدانيم.
  فريده موسوي
وقتي براي گفت‌وگو با مادر شهيد محمد‌علي حسيني قيداري به منزل‌شان در جنوب‌غرب تهران رفتيم، هدف‌مان اين بود كه هرچه امكان دارد از زندگي او بيشتر بدانيم. اما ذهن اين مادر 75 ساله ياري نمي‌كرد تا جزئيات زيادي را به خاطر آورد. در ترديد بوديم چه داشته‌اي از يك شهيد پيش روي خواننده قرار بدهيم كه با روايت عجيب اين مادر شهيد در خصوص رؤياي صادقه دو فرزندش رو‌به‌رو شديم. رؤيايي كه عيناً به حقيقت مي‌پيوندد و در زندگي هر دو برادر تعبير مي‌شود. روايت‌هاي فاطمه صبوري مادر شهيد سيد‌محمدعلي حسيني قيداري را پيش رو داريد.
 رهايي از گمنامي
اصالتاً اهل شمال هستم و دقيق يادم نيست چه تاريخي با مرحوم اسدالله حسيني قيداري كه اصالتي زنجاني داشت، ازدواج كردم. ما از زمان ازدواج در تهران بوديم و در همين محله خزانه فلاح زندگي مي‌كرديم. من و همسرم از قوميت‌هاي متفاوتي بوديم، اما زندگي خوبي را در كنار هم سپري مي‌كرديم. خدا به ما دو پسر و دو دختر داد كه در يك مقطع سه ساله فكر مي‌كردم هر دو پسرم به شهادت رسيده‌اند و من مادر دو شهيد هستم اما مقدر بود يكي از فرزندان چند سال بعد از اسارت و مفقودي رهايي يابد و چشم و ديده ما را روشن كند.
 رؤياي صادقه
شهيد محمدعلي حسيني قيداري پسر بزرگ خانواده‌مان بود. عاشق خدا بود و نمي‌دانم اين عشق از كجا در دلش جوانه زد كه شب‌ها در نمازهاي شبش داغي عشق خود را درمان مي‌كرد. من و همسرم بچه‌هاي‌مان را با نان حلال بزرگ كرديم، كم بود اما بركت داشت. بركتش وقتي مشخص شد كه زمان جنگ هر دو پسرم بارها به جبهه رفتند.
در يك مقطعي هر دوي آنها همزمان در جبهه بودند و با هم در عمليات كربلاي يك و آزادسازي مهران شركت كردند. عجيب است كه هر دو پسرم در يك شب يك خواب را عيناً مي‌بينند. خواب‌شان اين بود كه پسر كوچكم از ناحيه پا مجروح و ناپديد مي‌شود. پسر بزرگم محمد‌علي هم به شهادت مي‌رسد. روز بعد كه هر دو خواب يكسان‌شان را براي هم تعريف مي‌كنند، تصميم مي‌گيرند براي اينكه از مفقودي پسرم كوچكم جلوگيري كنند، لباس‌هاي‌شان را با هم عوض كنند.
محمدعلي در جريان عمليات كربلاي يك طبق خوابي كه ديده بود تركش خمپاره به سرش اصابت مي‌كند و به تاريخ پنجم تيرماه 1365 شهيد مي‌شود اما پسر كوچكم مي‌ماند و ماجراي اين خواب را براي‌مان تعريف مي‌كند.
 تحقق يك رؤيا
بعد از شهادت محمدعلي، برادر كوچك‌ترش باز به جبهه رفت تا اينكه او نيز سال 66 مفقود شد. طبق تعاريفي كه ما از خواب اين دو برادر شنيده بوديم، تا اينجاي كار موضوع مفقودي پسركوچك‌مان هم محقق شده بود الا اينكه ما فكر مي‌كرديم دومين فرزندمان را نيز از دست داده‌ايم و او هم به شهادت رسيد‌ه است. ما براي پسر كوچك‌مان مراسم گرفتيم و حتي روي يك قبر خالي برايش سنگ گذاشتيم. تا مدت سه سال فكر مي‌كردم مادر دو شهيد هستم و هر دو پسرم را از دست داده‌ام، تا اينكه سال 69 اسرا آزاد شدند و در كمال تعجب ديديم نام پسر كوچك‌مان در ميان اسراي آزاد شده است.
 پسري باغيرت
محمدعلي پسر شهيدم خيلي باغيرت و شجاع بود. دوست نداشت حتي نامحرم صداي خواهرانش را بشنود. از همان كودكي به اسراف خيلي حساس بود، جبهه كه رفت اين خصوصيتش تقويت شد. وقتي مي‌ديد خرده نان‌ها را دور مي‌ريزيم، ناراحت مي‌شد و مي‌گفت ما در جبهه نان خشك‌ها را آب مي‌زنيم و با ولع مي‌خوريم، آن وقت شما اسراف مي‌كنيد و بركت خدا را دور مي‌ريزيد.
من خاطرات زيبايي از نماز شب‌هايي دارم كه محمد‌علي با خلوص نيت مي‌خواند. او از كودكي قواعد شرعي را رعايت مي‌كرد و از ما كه پدر و مادرش بوديم در خصوص رعايت نماز و روضه و واجبات و مستحبات جلوتر بود. فرزندم در پنجم تيرماه 1365 به چيزي كه لياقتش را داشت، رسيد. او اهل اين دنيا نبود و نبايد با مرگي جز شهادت از اين دنيا مي‌رفت. پس از شهادت پيكر او را در قطعه 53 بهشت زهرا(س) دفن كرديم.
 فرازي از وصيتنامه شهيد
اي برادر عزيزم هرگز اسلحه‌ام را به روي زمين نگذار و بعد از شهادتم راهم را ادامه بده. ‌اي خواهران عزيزم هميشه با عفت و پاكدامني و چادرتان مشت محكمي به دهان دشمن بزنيد. ‌اي پدر و مادر بزرگورم برايم سوگواري نكنيد، باشد كه با امام حسين(ع) و اهل بيتش محشور شويد. به مستمندان كمك كنيد...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار