کد خبر: 835710
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۰:۳۶
اشاره‌ها و تذكارهايي به مناسبت انتشار «زن ايراني در رواق حرمسرا»
«زن ايراني در رواق حرمسرا»، عنوان آخرين اثر از خسرو معتضد پژوهشگر تاريخ معاصر ايران است كه...
خسرو معتضد
«زن ايراني در رواق حرمسرا»، عنوان آخرين اثر از خسرو معتضد پژوهشگر تاريخ معاصر ايران است كه به همت نشر البرز به بازار نشر عرضه گشته است. از مؤلف خواستيم به بهانه انتشار اين پژوهش آخرين خويش، مقالي را در اختيار صفحه تاريخ قرار دهد كه حاصل آن، متني است كه در پي مي‌آيد. اميد آنكه مفيد و مقبول افتد.
   
ايران كشوري است بري، نيمه حاصلخيز با صحاري پهناور، اقاليم جغرافيايي غالباً نامساعد، كمي بارندگي و به تبع آن آب نه چندان زياد، قدرت فوق‌العاده خورشيد در تبخير آب، با روزهاي آفتابي فراوان، دهكده‌هاي دورافتاده از هم با شيوه‌هاي كشاورزي و زمين‌داري باستاني (تا پيش از اجراي اصلاحات ارضي) از يك سو و حوادث نظامي و سياسي تأثيرگذار در زندگي عمومي و ذهنيت فكري از سوي ديگر در جريان عادي رشد اقتصادي و پيشرفت واحدهاي مدني اثرگذارده و افزون بر آن يورش‌هاي مخوف بيگانگان وحشي در بروز موانع متعدد در مسير رشد و نمو طبيعي كشاورزي ـ صنعتي و شكل‌گيري اجتماعات بزرگ و تركيب يكسان نژادي بي‌تأثير نبوده است.
 
 سايه هولناک سلاطين مطلق‌العنان بر ايران


فئوداليسم از آغاز تاريخ بلافاصله پس از تبديل حكومت‌هاي قبيله‌اي و طايفه‌اي به پادشاهي ماد در حدود شش قرن پيش از ميلاد مسيح بر اين سرزمين حكمفرما بودند و سلطنت‌هاي استبدادي مطلقه اختيار جان، مال و ناموس مردمان اين كشور را در دست داشتند و هرگونه كه مي‌خواستند سرنوشت توده مردم را در پيشبرد اهداف خاص خود رقم مي‌زدند. از آغاز تاريخ شيوه‌هاي اداري به صورت مشورتي و مشاركت دادن مردم در كارها ـ به جز دوران حكومت اشكاني كه مجلسي به نام مهستان داشتند ـ در ايران هرگز متداول نبود و پيوسته اراده و خواست يك نفر به نام پادشاه يا سلطان فعال مايشاء رشته امور را در دست داشت و بر هر چيز و هر كسي مسلط بود. صرفنظر از طبقات چهارگانه و گاهي هفت‌گانه بقيه مردمان رعايا محسوب مي‌شدند و حكم بردگان مطيع فرمانروا را داشتند. در جامعه‌اي با مردمي برخوردار از روحيه شرافتمند و كوشا كه در مهار طبيعت سركش ايران موفق بوده‌اند در مقابله با سلطنت‌هاي استبدادي و مطلقه‌اي كه متأسفانه در قرون متمادي توسط فرمانروايان خودكامه و برخاسته از مهاجمان غارتگر و عقب‌مانده كم‌كم از مسير پيشرفت و جريان طبيعي تمدن جدا افتادند و به تبع آن روحيه خونريزي، يغماگري و تجاوز به جان، مال و ناموس مردمان ملكه شد و امري عادي، متداول و چه بسا پذيرفتني شد. از آنجا كه يورش بيابانگردان در ادوار تاريخ ادامه داشت و با آنكه بسياري از اين مهاجمان به‌تدريج در جاذبه ملت ايران مستحيل مي‌شدند و تحليل مي‌رفتند ريشه‌هاي خشونت بدوي و قبيله‌اي آنان تا درازمدت در حافظه تاريخي و خلق و خوي ايران رسوب يافته و باقي مانده است.
از همين‌رو و به دليل برتري ظاهري قدرت نظامي و تفوق شمشير، سرنيزه، فلاخن و گرز بر خرد، فرهنگ و دانش تبعيض و نابرابري در همه شئون بر ايران حكمفرما شد. از اين رهگذر عده‌اي نيز همواره در پرتو خشونت و گاه سركشي و غارت مالك اراضي بسياري شدند و ثروت منقول و غيرمنقول معتنابهي اندوختند. در حالي كه بيشتر مردم در طول تاريخ در وضعيت بي‌اندازه نازلي به سر مي‌بردند و در روزمرگي عمر خود را به پايان مي‌رساندند.

  زن عنصري جامعه‌ساز وتوانا

گفته‌اند زن زيباترين و مرموزترين آفريده روزگار و سرآغاز همه وابستگي‌هاي مرد به زندگي است. او مظهر افسونگري، غمخواري و سرچشمه نشاط و هيجان جوامع انساني است. زن تعيين‌كننده و تأثيرگذار است. زن يكي از سه عنصر، اما عنصر جاندار است كه مرد را به دنبال خود به هر سودا و ماجرايي مي‌كشاند. عنصر نخست مال، دومي مقام و سومي زن است. اولي و دومي بي‌جانند و سومي جاندار. حب پول، سياست، شهرت، هنروري، مبارزه، رقابت، آرامش، خشم و كين مرد همه و همه به خاطر اين سه عنصر است كه در وي ظهور و بروز مي‌يابد. از همين‌روست كه مي‌گويند اين سه هستند كه تاريخ را مي‌سازند و حوادث را مي‌آفرينند. بدون اين سه عشق به هنر، صنعت، شعر و ديگر آفرينش‌هاي هنري به خودي خود ميسر نخواهد بود و اگر نه هر سه، اما ميدان‌داري يكي از آنها مثلاً عشق به زن و نفوذ در دل حساس و سخت او لازمه هرگونه خلاقيت هنري بوده است و خواهد بود. *  زن كه نيك مي‌داند مرد او را موجودي ضعيف، لطيف، مرموز و استثنايي به شمار مي‌آورد از همين نقطه ضعف استفاده مي‌كند و با تكيه بر همين مردشناسي و جهان‌بيني خاص خود به اهداف خويش مي‌رسد. زن نه‌تنها در حيطه محدود خانواده در دايره نسبتاً وسيع‌تر جامعه و محيط دور و بر خود، بلكه با جرئت تام و تمام در گستره سياست، يعني مردابي كه سياستمداران سرد و گرم چشيده را با كشش‌هاي نامنتظره و موحش خود مبهوت مي‌سازد و گاه شيرازه دفتر هستي افراد، اجتماعات و كشورهايي را از هم مي‌گسلد، گام مي‌گذارد و سياستمدار مي‌شود و هماورد مي‌جويد.
نگاه كوتاهي به سرگذشت و زندگي ديروز ملل دنيا از آسيا گرفته تا اروپا، آفريقا و امريكا واقعيت اين گفته را ثابت مي‌كند، زيرا زن از نخستين روز خلقت پا به پاي مرد در حوادث، ماجراها و كشاكش‌هاي متفاوت تاريخ تمدن انسان شركت مي‌جست و رد پاي روشني از خود بر همه اين رويدادهاي مهم باقي گذارده است. در سده‌ها و ادوار مختلف زن پيوسته زمينه‌ساز حوادث سهمگين و عنصري تعيين‌كننده و تأثيرگذار در سرنوشت جوامع بوده است.
 
 اين زنان تاريخ‌آفرين

نفرتي‌تي ملكه مصر، سميراميس ملكه بابل، نينوا و آشور، آرتميس ملكه آسيايي، كلئوپاترا فرمانرواي مصر (هم‌عصر با ژوليوس سزار و مارك آنتوني)، اگريپا مادر نرون، لوكرس بِرژيا زيباي خونخوار و توطئه‌گر روم، ماري استوارت ملكه اسكاتلند، كاترين دومديسي ملكه فرانسه و برپاكننده كشتار موحش پروتستان‌ها در روز يك‌شنبه خونين سن‌بار تلمي، اليزابت اول نيرومندترين ملكه در تاريخ بريتانيا، كاترين دوم امپراتريس روسيه در سده هجدهم، ماري آنتوانت كه بي‌خيالي، غرور و كردار خاصش آتش انقلاب فرانسه را مشتعل كرد، ماري لوييز كه ناپلئون را به فلاكت و بدبختي كشاند و هزاران نام ديگر، همه از زنان مشهورند كه نامشان در تاريخ ثبت شده است.
مي‌گويند زن ظريف، شكننده و براي كارهاي سخت و پيچيده آفريده نشده است، اما عجيب اينجاست كه سياست يعني هماوردي با غامض‌ترين و پيچيده‌ترين مسائل اجتماعي، براي زن‌ها همواره امري ساده و پيش پا افتاده بوده است. هرودت پدر تاريخ اولين كتاب‌هاي خود را با بيان سرگذشت پادشاهي كه ديوانه‌وار عاشق همسر زيباي خود بود، آغاز مي‌كند. ميليون‌ها مرد در سراسر دنيا غافلند كه آرتميس ملكه باستاني آسياي صغير و تابع ايران در جنگ دريايي سالامين براي نجات جان عزيز خويش فرمان داد سه كشتي نيروي دريايي خشايارشا را غرق كنند و با بي‌رحمي شاهد غرق صدها سرباز نيروي دريايي متحدين در خليج سالامين شد و همين امر مقدمه شكست دريايي عظيم ايران از يونان را فراهم آورد. آنان به خاطر نمي‌آورند سميراميس ملكه افسانه‌اي نينوا، بابل و آشور شوهر خود را براي آنكه بتواند هم‌بالين امپراتور آشور شود قرباني كرد و پس از كشتن امپراتور آشور و تكيه زدن بر مسند «آشورباني پال» و «تيگلات فالازار» امپراتوران آشور عشاق بي‌شمار خود را پس از كامجويي به دست خويش سر مي‌بريد.
آنان شايد به ياد نمي‌آورند كلئوپاترا كه آوازه عياشي‌ها و هرزگي‌هايش در دالان تاريخ هنوز به گوش مي‌رسد، براي رسيدن به مقام فرمانروايي برادر خود بطلميوس خردسال را نابود كرد و مدتي با ژوليوس سزار نرد عشق باخت و از او فرزندي به نام «سزارين» به دنيا آورد، اما همين كه بخت از سزار روي برگرداند و به قتل رسيد به مصر بازگشت و مدتي با مارك آنتوني سپهسالار ديگر رومي نرد عشق باخت و با او هم‌بستر شد و همين كه مارك آنتوني نيز در «آكسيوم» از اوگوست اكتاويوس شكست خورد و خودكشي كرد، كلئوپاترا به دلبري از جناب اوگوست پرداخت و تنها به دليل بيداردلي، هوشياري و شايد هم بي‌اعتنايي فطري اوگوست به جنس زن ناگزير شد دست به خودكشي بزند.
لوكرس برژيا مردان جواني را كه به خلوتگاه او راه مي‌يافتند، پس از هم‌آغوشي به وسيله زهر مسموم مي‌كرد و آنان را به چاهي كه به رودخانه «تي‌بر» مي‌پيوست مي‌افكند.
 
شاه ايراني و «پديده حرمسرا»

سده‌ها بعد در قرن 13 ﻫ. ق وقتي پادشاهي چون فتحعلي شاه قاجار سال‌ها وقتش را در آن مقطع حساس تاريخي به خوشگذراني و زمان‌سپاري بيهوده مي‌گذراند و مجموعه‌اي از زنان را در كاخ خويش ترتيب مي‌دهد، نيك پيداست چون كشور را به حال خود رها مي‌كند و اوقات زيادي براي رسيدگي به امور مُلك و مردم برايش باقي نمي‌ماند در چنين ايامي عباس ميرزا و سپاهيانش، به‌ويژه مردم آذربايجان بايد بار جنگ و مصايب آن را به دوش كشند و شاه غافل همچنان در حرمسرا به استراحت و لودگي وقت بگذراند. برهه‌اي تاريخي كه ممالك عالم يكي پس از ديگري از خواب برمي‌خيزند و به كاروان صنعت و تمدن مي‌پيوندند و 50 سال بعد اعجوبه ژاپن به دست تواناي ميجي سر بلند مي‌كند. البته انداختن گناه همه عقب‌ماندگي‌ها به گردن كشورهاي امپرياليستي كار چندان دشواري نيست. بايد انصاف داد شاهي كه وظايف رياست مملكت، دولت، قوه مجريه، قوه مقننه و حتي قوه قضائيه را بر شانه‌هاي ناتوان خود تلنبار كرده است و خويشتن را اولي‌الامر مي‌خواند و در عين حال اينچنين به بيهودگي و هوسراني روزگار مي‌گذراند و صاحب بيش از 200 فرزند مي‌شود، كجا توان و وقت پرداختن به امور مهم كشور را خواهد داشت؟ آيا نمي‌توان يكي از رازهاي عقب‌ماندگي ايران و ايراني در 200 سال اخير را از همين گمگشتگي زمامدار در شبستان‌هاي حرمسرايش جست‌وجو كرد.
 
 چند و چون يك پژوهش نو انتشار

رويدادهاي تاريخي درباره زن و ماجراهايش بي‌شمارند. اثر تاريخي«زن ايراني در رواق حرمسرا» اشاراتي دارد به نقش زن در حوادث بزرگ تاريخ ايران و چون حرمسرا، مأمن و مأواي زن شرقي و از جمله ايراني بوده است، بيشتر به حول و حوش آن پرداخته و نكته‌هاي بكر تاريخي را در اين مقوله به روايت نشسته‌ايم.
طي قرن گذشته نويسندگان اروپايي، ترك و عرب به تفصيل درباره تاريخ زنان و نقش آنان در جوامع اروپايي، عثماني و كشورهاي عربي كتاب‌هاي مبسوطي نوشته‌اند، ولي از آنجا كه درباره زن ايراني و تاريخچه زندگي او كمتر تحقيق شده و كتاب به رشته تحرير درآمده است، در اين كتاب به زندگي زن ايراني بسنده خواهيم كرد.
در اينجا ضرورت دارد نكته‌اي را يادآور شويم كه همه رويدادهاي تاريخي اخلاقي نيستند و تاريخ درس اخلاق و گزينش بهترين صفات و والاترين سجايا نيست. تاريخ مجموعه حوادث رخ‌داده و پايان‌يافته است و در تاريخ همه انسان‌ها پاك، منزه و خالي از عيب نيستند. وظيفه تاريخ‌نگار انعكاس رويدادهاي تاريخي است. سده‌ها پيش شيوه فكر بشر به‌گونه‌اي بود و گهگاه سبعيت، بي‌رحمي و نامردمي و منفعت‌پرستي بر طبايع انساني چيره مي‌شد. در همين كتاب صحنه‌هايي از آزمندي، بي‌اعتنايي به سرنوشت ديگران، درنده‌خويي و قساوت آورده شده است. همه زنان تاريخ نيكدل، پاك، پاكدامن و منزه نبودند، مانند بسياري از مردان قدرتمدار.... بنابراين در اين كتاب همه وقايع و سوانح را آنچنان كه رخ داده‌اند آورده‌ايم، هم نيك و هم بد.
انتظار آن است كه خواننده عبرت و تنبه لازم را از ميان اين اوراق نوانتشار برگيرد و تاريخ را دقيق و موشكافانه مداقه و ارزيابي كند.
*پي‌نوشت‌ در سرويس تاريخ موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر