نامه اصغر فرهادي به رئيسجمهور باعث بيان نظرات متفاوتي شد، اما بايد به چند نکته اشاره کرد:
هنرمند جزئي از مردم است، گاهي تأثيرگذار و گاهي تأثيرپذير، رفتاري براي رهايي از خنثي بودن، عملي که به او حيات ميدهد و ترک آن موجب مرگ هنرمند ميشود، همانگونه که سکوت مردم باعث کجروي حکومت ميشود، به همين دليل امام ميفرمايند: «همه ملت موظفند به اينکه نظارت داشته باشند در همه کارهايي که الان مربوط به اسلام است. اگر ديدند يک کميته خداي نخواسته برخلاف مقررات اسلام دارد عمل ميکند، بازاري بايد اعتراض کند؛ عرض بکنم که کشاورز بايد اعتراض کند؛معلمين و علما بايد اعتراض بکنند. اعتراض کنند تا اين کج را راست کنند.» رهنمودي که مردم به فراموشي سپردهاند و هنرمندان ميتوانند دوباره آن را احيا کنند، احيايي براساس منطق و بينش درست در حوادث رخ داده.
اما بحث بر سر تفکر فرهادي به مردم و جامعه خود است، يکي از مهمترين مباحث پيرامون فيلمهاي فرهادي، تعميمپذيري آثار اوست، نگاهي که هيچگاه فرهادي آن را نميپذيرد و در پاسخ به چنين ديدگاهي در فيلم فروشنده ميگويد: «فرد در اين فيلمها تعميمپذير نيست. نميشود گفت عماد يعني مرد ايراني. نميشود گفت خانه عماد و رعنا يعني ايران. اينها تعميمپذير نيستند، چون فرديت آدمها بسيار برجسته است و آدمها خيلي به هم شبيه نيستند يا لااقل در موقعيتهاي بحراني رفتارهاي بسيار متفاوتي نشان ميدهند که از فرديت آنها برآمده است.»
فرهادي در عمل نهتنها «فرديت» آدمها را به جامعه تعميم ميدهد بلکه براساس آن جامعه را هم قضاوت ميکند، نگاهي که منتقدين آثار او سالها به قضاوت نادرست و سياسي کارگردان درباره جامعه ايران پي بردهاند، اما او در فراري رو به جلو هيچگاه اين نگاه را نپذيرفته است، مسئلهاي که به وضوح ميتوان در نامه فرهادي مشاهده کرد. در ابتدای گزارش «زندگي در گور» خبرنگار تعداد افراد را 50 نفر ميداند که البته براي انقلاب اسلامي 50نفر هم بسيار زياد است، اما بحث برسر تفاوت در قضاوتهاست، قضاوتي که يکبار رفتار انسانها را براساس «فرديت» آدمها ميداند و بار ديگر سؤال از «آرمان شهر» پرسيده ميشود، البته در گزارش مذکور به وضوح فرديت افراد بيان ميشود «چطور معتاد شدي؟ پنج سال پيش من بهترين آشپز بودم؛ براي يک شرکت ارمني با ١٠٠ تا پرسنل غذا درست ميکردم، شوهرم سرکار نميرفت، خونه بود و هميشه در حال مصرف مواد بود، من نميدانستم که بخوره (نوعي اعتياد که از طريق در معرض بوي مواد قرار گرفتن ايجاد ميشود) معتاد شدم. صبحها سخت از خواب بيدار ميشدم و سر کار چرت ميزدم.» يا «يکي از اين کارتنخوابها که اسمش فرشيده دو سال پيش در کارگاه من کار ميکرد. اون موقعها نامزد هم داشت. درگير مواد مخدر شد و ديگه نتونست کار کنه، زندگياش هم از هم پاشيد. الانم اينجاست.» اما فرهادي باز قضاوت خود را انجام ميدهد و خلاف حرفهاي خود، اشتباه افراد را تعميم به حکومت ميدهد و به همين دليل در سطر پاياني نامه خود اينگونه مينويسيد: «اين است شهر نويد داده شده؟ اين است شهر آرمانها؟» نگاهي که تنها براساس اشتباهات و تعميم دادنهاي کارگردان به پايان ميرسد، همانگونه که در فروشنده عماد مقصر اشتباهات خود را جامعه ميداند و ميگويد: «دلم ميخواد يک بلدوزر بندازم همه اين شهر را خراب کنم»، تفکري که نه تنها آرمان شهر ايجاد نميکند بلکه نويد شهر ويران شدهاي را به مخاطبان ايراني و خارجي خود ميدهد.