
در ادامه مطالبي كه در خصوص شهيد حاج محسن خزايي و شهيد محسن ذوالفقاري دو تن از شهداي جامعه رسانهاي منتشر كرديم، اين بار به سراغ خانواده شهيد منصور برخوردار رفتيم. خبرنگار پيشكسوتي كه در مدت حضورش در دفاع مقدس در جبهههاي متعددي حضور يافت و عاقبت در روند عمليات والفجر 8 به درجه رفيع شهادت نائل آمد. نكته جالب در خصوص هر سه شهيد بزرگوار اين است كه همگي از شهداي خطه سيستان و بلوچستان هستند و شهيد خزايي در دوران نوجواني محضر شهيد برخوردار را درك كرده بود. براي آشنايي با زندگي و منش خبرنگار شهيد منصور برخوردار، با برادرش علي برخوردار همكلام شديم كه تقديم حضورتان ميشود.
شهيد برخوردار خبرنگار بود، اما برخلاف ساير شهداي خبرنگار از ايشان كمتر شنيدهايم. اگر ميشود برگهايي از زندگي اين خبرنگار مظلوم شهيد را بيان كنيد. منصور فرزند ارشد خانواده 10 نفره برخورداريها بود. پدرمان كشاورز سادهاي بود كه با دستهاي پينه بستهاش براي رزق حلال خانواده تلاش ميكرد. برادرم در 3 اسفند ماه سال 1341 در زابل به دنيا آمد و بعد از گذراندن دوران كودكي براي ادامه تحصيلاتش راهي زاهدان شد. ايشان در دوران پيش از انقلاب فعاليتهاي زيادي را انجام داد. دايي مان هم ايشان را همراهي ميكرد. البته اقدامات برادرم دور از چشم خانواده نبود. شايد به جرئت بتوان گفت كه حمايتهاي خانواده، منصور را در اقداماتش مصممتر ميكرد. ما با اينكه در روستا زندگي ميكرديم و جمعيت كمي هم در روستا بود، اما منصور همه تلاشش را ميكرد تا مردم را با آرمانهاي انقلاب اسلامي آشنا كند. در نهايت بعد از پيروزي انقلاب و پايان تحصيلاتش اولين پايگاه بسيج را در شهرستان هامون در روستاي محمد آباد تأسيس كرد. اگر بخواهم شاخصههاي اخلاقي و منش رفتاري برادرم را برايتان در يك جمله خلاصه كنم بايد بگويم كه ايشان در اخلاق بينظير و در ايمان و تقوا اسوه بود. منصور لياقت شهادت را داشت.
چطور شد كه برادرتان به عنوان خبرنگار راهي ميدان جبهه شد؟منصور بعد از پايان خدمت سربازي در كرمان، داوطلبانه و به عنوان يك نيروي خبرنگار بسيجي راهي ميدان نبرد در سومار شد. اولين خبرنگار بسيجي استان سيستان و بلوچستان بود كه داوطلب راهي جبهه ميشد تا با اسلحه، قلم و دوربينش به ضبط لحظات حماسهسرايي مجاهدان را ه حق بپردازد. منصور دو سالي در جبههها حضور داشت. در عمليات والفجر8 هم جانشين دسته بود. با توجه به حضور توأمان نظامي و خبرياش، بسيار فعال بود. بخشهايي از توليدات و فيلمهاي عمليات والفجر 8 همچنان يادآور همت بالا و نتيجه زحمات شهيد منصور برخوردار است. برادرم سرانجام در روز 22 بهمن سال 1364 در عمليات والفجر 8 به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
نظر خانواده خصوصاً مادرتان در مورد جبهه رفتنهاي شهيد چه بود؟مادرم ميگفت فرزند شهيدم اهل قرآن و دعاي كميل بود. لايق شهادت بود. برادرم در نامههايي كه به مادر مينوشت، ميگفت: خدا به تو صبر عطا كند. مادر جان خدا تو را همنشين فاطمه زهرا(س) قرار دهد. مادر دو روز قبل از شهادت برادرم خوابي ديده بود كه ديگر به ايشان ثابت شده بود خبر شهادت فرزندش را به همين زوديها خواهد شنيد. پيشتر هم برادرم در بخشهايي از وصيتنامهاش خطاب به مادرم ميگويد: مادر جان اگر ميخواهي فرزندت آني كه بار گناهانش سنگين است راحت بميرد گريه مكن. مادر خوبم احتمال صددرصد وجود دارد كه جنازهام به دست شما نرسد ولي باز هم صبور باش. مطمئن باش كه حضرت فاطمه زهرا(س) و مهدي زهرا(عج) ما را تنها نخواهد گذاشت. بعد مرگم به حرفهاي پوچ بعضيها گوش مكن و صبور باش. شايد از دوستانم كساني زنده بمانند و خدمت شما بيايند، مادر خوبم ضجه و ناله نكنيد. سعي كنيد به دوستانم روحيه بدهيد و قدر آنها را بدانيد، چراكه اينان مردان جنگ ديدهاند.
برادر شما از دوستان شهيد خزايي بود. به نظر شما اگر امروز منصور برخوردار بود مدافع حرم اهل بيت ميشد؟ همانطور كه ميدانيد شهادت لياقت ميخواهد. اينكه چه كساني به اين سعادت ميرسند خود حكايتي دارد. من خوب آخرين اعزام برادرم را به ياد دارم. وقتي پدر ايشان را از زير قرآن رد كرد، گفت: منصور جان نرو. بمان و ازدواج كن. برادرم گفت جشن مراسم ازدواج من در جبهه است. پدر گفت: بمان درست را ادامه بده، اما برادرم گفت: دانشگاه ما پابرهنهها جبهه است. آن روز كه خبر شهادت حاج محسن خزايي را شنيدم با خودم گفتم اگر برادرم منصور حضور داشت حاج محسن را در كارخبري و رسالتي كه در تنوير افكار عمومي نسبت به جبهه مقاومت اسلامي داشت همراهي ميكرد. برادرم منصور برخوردار، شهيد محسن ذوالفقاري و حاج محسن خزايي خبرنگاران شهيدي هستند كه در سه دوره زماني به فيض شهادت نائل آمدند و اين فرموده را به منصه ظهور رساندند كه آن روزها دروازهاي براي شهادت داشتيم و حال معبري تنگ. هنوز براي شهيد شدن فرصت هست، دل را بايد پاك كرد...
منصور به ما سفارش ميكرد بعد از شهادتش خودمان را مهياي جبهه و جهاد كنيم و به حرف خيلي از افراد ناآگاه كه از چرايي حضور در جنگ صحبت ميكنند گوش ندهيم. آن زمان من سن و سالم به جنگ و حضور در جبهههاي حق عليه باطل نميخورد، اما امروز در اين جايگاهي كه هستم، با پوشيدن لباس مقدس بسيج ادامه دهنده راه شهدا خواهم بود. روز تشييع پيكرشهيد خزايي به ياد تشييع پيكر برادرم در سال 64 افتادم با همان شكوه و عظمت. شهيد محسن خزايي، فرمانده پايگاه بسيج شهيد برخوردار در صدا و سيماي زابل بود.