
حجاب و پوشش دغدغداي است كه بسياري از مسئولان و دلسوزان كشور را سالهاست درگير خود كرده است. كمتر كسي است كه نداند حجاب با مفاهيم اعتقادي ايرانيان مسلمان و شيعه مفهومي عميق دارد و براي همين هم دشمن حجاب را به عنوان پاشنه آشيل جمهوري اسلامي نشانه گرفته است؛ پاشنه آشيل نظامي كه سي و چند سال است به اشكال مختلف غرب و شرق با كمك منافقين و عوامل داخلي وابسته براي براندازي آن همه كاري كردهاند و وضعیت حجاب تقريباً از اواخر دهه 70 با شبيخون فرهنگي دشمن به يك دغدغه تبديل شد.
پوشش زنان و دختران و حتي پوشش مردان در اين جنگ در طول سه دهه تغييرات بسياري كرده است؛ تغييراتي كه حضور بیگانگان و نفوذيها در آن غيرقابل انكار است. در اين ميان معرفي الگوهاي فرهنگي براي حجاب و به خصوص حجاب برتر از دغدغههاي اصلي براي حفاظت از جوانان و نوجوانان كشور بوده است.
بيشك پيشاني اين الگوسازي رسانه ملي است؛ رسانهاي كه اولاً فراگيرترين و عموميترين رسانه و ثانياً اثرگذارترين است. اين حرفها را البته كارشناسان علوم اجتماعي و رسانه نيز با قاطعيت قبول دارند اما آنچه در اين رسانه شاهديم با ايدهآلها بسيار متفاوت است. اين روزها اگر رسانهها را مخصوصاً در فضاي مجازي رصد كنيم تضادهايي که گاهی شبه منافقانه به نظر میرسد را در ظاهر و باطن برخي چهرههاي رسانهاي، گوشزد ميكنند. در مقوله حجاب و در همين فضاي مجازي به راحتي ميتوان مجرياني را ديد كه پوشش آنها مقابل دوربين با پشت دوربين فرق دارد.
بنابراين صداوسيما اگر ميخواهد دانشگاه باشد بايد اول براي خود و زيرمجموعهاش كلاس معرفت، حجاب و عفاف بگذارد تا تأثيرگذاري داشته باشد نه آنكه نقش بولدوزري را بازي كند كه وظيفه خود را خاكريزسازي ميداند اما برايش درون و بيرونش اهميتي ندارد اينكه راننده اين بولدوزر هر كار خطايي بكند به آن اهميت ندهد، مسلماً ديگر رسالت فرهنگسازي نخواهد داشت؛ البته صداوسيما آييننامههاي مختلفي دارد كه سعي كرده با آنها فرهنگ سازمانی را در خود نهادينه كند اما همه ميدانيم فرهنگ را نميتوان با آييننامه نهادينه كرد.
در اين ميان تنها ظاهر متضاد برخي چهرههاي مشهور تلويزيون ناراحتكننده نيست، بلكه بدتر از آن چهرهسازي از افرادي است كه صلاحيت الگو شدن ندارند.
در اين راستا مدتي است خبر حضور دوباره یک مجري جنجالي به گوش ميرسد؛ مجرياي كه زندگي ناموفق اما پرحاشيهاش به خواست خود او با شيوههاي تبليغاتي وي در فضاي مجازي سوژه رسانهها شده بود، حالا قرار است با كمك مديران صداوسيما در برنامهاي كاملاً فمنيستي و به قول خودش زنانه از آنتن جمهوري اسلامي براي تبليغ خود و تفكرات همپالگيهايش استفاده كند؛ البته اين اولين برنامهاي نيست كه اين مجري در چارچوب مذکور در رسانه ملي به روي آنتن ميبرد و به راحتي از اين آنتن براي اشاعه تفكرات خود و همفكرانش بهره ميگيرد. جاي نگراني است كه نكند اين فرد خود ملعبه دست گروههاي پشتپرده و مصداقي از مصاديق نفوذ باشد.
آنچه مسلم است وي نه سابقه خوبي دارد و نه خروجي مناسبي در كارهايش. او را ديگر مدتها با نام فمنيست و مردستيزي ميشناسند. به راستي رسانه ملي با بزرگ كردن زني كه خصوصيترين مشكلات خانوادگياش را در فضاي مجازي براي مردستيزي منتشر ميكرد و نتوانست حتي يكسال زندگي مشتركي را كه مفهوم خانواده پيدا ميكرد حفظ كند، با چه هدفي و چه انديشهاي ستاره ميكند و مورد حمايت قرار ميدهد؟