فيلم «باديگارد» آخرين ساخته شواليه سينماي ايران، ابراهيم حاتميكيا يكي از بهترين و فاخرترين آثار سينمايي جمهوري اسلامي ايران است. فيلمي كه بعد از سالها، شعار حفاظت و صيانت از ارزشهاي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران را بار ديگر دربرداشته و در مسير انتقال سخن و پيام خود صددرصد موفق است.
«باديگارد» به جرئت اثري خوش ساخت است و كمترين اشكال فيلمنامهاي و فرميك را دارد و محتواي آن به خوبي در فرم تنيده شده است و با ديدن فيلم جان مطلب بيان ميشود: حفاظت از نظام و انقلاب هزينهاي غير از غيرت و شرف نميخواهد، پول و اسكناس براي مزدوراني است كه نامشان باديگارد است؛ البته اسم فيلم كمي شيطنت ميكند، حاج حيدر مدام خود را محافظ مينامد ولي نام فيلم باديگارد است! شايد علت آن است كه حاتميكيا ميخواهد اين واقعيت را نشان دهد كه حاج حيدرها همگي اگرچه خود را محافظ ميدانند (كه هستند) ولي اگر نظام و انقلاب را يك پيكره بدانيم اين پيكره قطعاً باز به باديگاردان خود نيازمند است، باديگارداني كه دنيا آنها را بدين نام ميشناسد ولي آنان خود را به نام ديگري... يا شايد آنكه حاتميكيا خود را باديگاردي ميشناسد كه از فيلم محافظت ميكند.
اما فارغ از تمام اينها محافظان واقعي هميشه موجوديت خود را در گرو حفاظت از آن ارزشي ميدانند كه براي آن تلاش ميكنند و انگار به دنيا آمدهاند تا از ارزش مورد نظر خود حفاظت كنند. محافظ واقعي هستي خود را براي ارزشش ميگذارد و اين همان شرافتي است كه يك باديگارد به آن نياز دارد. پس فيلم شعارش را بلند سر ميدهد من محافظم پس هستم.
فيلم با يك نمايش جالب شروع ميشود، نمايشي كه در آن نه يك شخصيتي كه كاملاً مردمي و به دور از ريا و جاه و مقام و بازيهاي انتخاباتي است، بلكه اتفاقاً در گير و داري همين داستانهاي سياسي مشغول فعاليت است و او نيز مانند بسياري ديگر از شخصيتها به باديگارد نيازمند. اما باديگارد ما يك بچه حزباللهي جا مانده از جنگ است و دل در مسير ديگري دارد؛ حفظ ارزشهاي نظام و انقلاب و رسيدن به دوستاني كه خيلي وقت پيشتر پرواز كردهاند، اما با تمام اينها كار نظام را به هر شكل و رنگي كه باشد كار انقلابي خود ميداند و اين همان شرافتي است كه از آن سخن رفت. باديگارد فيلم حاج حيدر، كه يك قهرمان واقعي است در حمله تروريستي از شخص حفاظت ميكند و ضمن آن خود هم كمي مجروح ميشود، ولي مقام سياسي چندي بعد فوت ميشود و حيدر فيلم به علت آنكه در شيوه حفاظت خود به گونهاي خاص و مشكوك محافظت كرده است مورد اتهام قرار ميگيرد، اتهامي غيرمنصفانه كه برخاسته از قانون امروزي سياست بيعدالت است، اما حيدر مردانگي و عزتش بيشتر از آن است كه براي اثبات خويش به محكمه بيايد، بلكه به خاطر احترام به نظام هرچه باشد را ميپذيرد و تعليق و اخراج را به ديده منت ميگيرد تا آنكه مزد واقعي را در راه حفظ از علم بومي و ملي شهادتوار ميگيرد.
اينجا نقطه اوجي است كه فرم با آن شدت پيدا ميكند و علت آن هستي مردي است كه براي حفاظت شكوهمندانه به پايان ميرسد و چون حفاظت ديگر براي او معنا ندارد پس هستياش نيز به پايان ميرسد.
«باديگارد» درست در زمانهاي كه پديدههايي مثل «فروشنده» و «ابد و يك روز» حال ما را به اسم ديدن واقعيتهاي تلخ جامعه بد ميكند يك حقيقت روشن و مهمي را به نمايش ميگذارد كه باعث ميشود مثل هميشه مقابل روشنفكران شواليه صفت قد علم كند و به آنها مانند زماني كه آويني در مقابلشان ايستاده بود و در دوران هشت سال دفاع مقدس بيشتر از آنكه دم از هويت ملي و دينياي بزنند كه هر روز روي شانههاي مردم شهر به سمت بهشت زهرا ميروند بيشتر به ياد اشغالهاي صندوقخانههاي قجري هستند، بگويد كه به دوران خود كمي با چشم بيشتر باز نگاه كنيد و يادتان باشد كه در دوران فعلي و معاصر ما كوس پيچش مو ديدن حرف زيادي است و هركه حرف ديگري دارد به همان جشنوارهها پناه ببرد و اشكهاي جانكاهش را براي مردم متوسط و پايين شهر آنجا بريزد ولي من همراه طبقه اصيل همين مردم خاكي و مهربان پيامم را به همه بدون هيچ جشنوارهاي ميرسانم و حرفم هم يك جمله است؛ من محافظم پس هستم.