کد خبر: 818656
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۵ - ۲۰:۳۰
سقوط خرمشهر از ديد يك شاهد عيني
در چهارم آبان ماه 59، مردم خرمشهر تا آخرين فشنگ جنگيدند و دفاع كردند... در غروب چهارم آبان ماه 1359 غم سنگيني بر دل‌ها حكمفرما شد ...
رضا خدري*
در چهارم آبان ماه 59، مردم خرمشهر تا آخرين فشنگ جنگيدند و دفاع كردند... در غروب چهارم آبان ماه 1359 غم سنگيني بر دل‌ها حكمفرما شد ... همه گريه مي‌كردند؛ ديروز آنجا بوديم و امروز ديگر از درونش خبر نداريم. افق خرمشهر در كنار شط عزا گرفته بود، واي بر ما! خرمشهر از دستمان رفت. خانه من، خانه تو، خانه او و خانه ما، همه در دست دشمن است. . . عراق بر ويراني دل ما و بر ويراني خانه‌هايمان جشن پيروزي گرفته بود.
اندوه كشنده‌اي روي دوش بچه‌ها سنگيني مي‌كرد. شهر در بخش غربي كاملاً سقوط كرده بود. آسمان يك كاسه خون بود، كارون پر تلاطم هم از خبر سقوط خرمشهر پشتش خم شده بود، نخلستان هم مي‌گريست، همه مي‌گريستند اما كسي جرئت باور كردن ماجرا را نداشت. بچه‌هايي كه سالم مانده بودند سراغ بقيه را از يكديگر مي‌گرفتند. عده‌اي از مجروحان هنوز در شهر مانده و اسير چنگال بعثي‌ها شده بودند.
در آخرين دقايق غروب چند نفر با شنا از آن طرف رودخانه خودشان را به بخش شرقي رساندند. همه گريه مي‌كردند، هر كس در گوشه‌اي زانوي غم بغل گرفته بود. اكنون به وضوح مي‌ديديم كه اجنبي در خانه ما سنگر گرفته است. ديگر صداي قهقهه كودكان از خيابان ساحلي به گوش نمي‌رسيد، ديگر صداي بوق كشتي‌ها و صداي حركت موتور لنج‌ها روي كارون خون گرفته به گوش نمي‌رسيد، ديگر صداي فروشندگان بازار سيف را نمي‌شنيديم، ديگر از جنب و جوش خيابان‌ها و از شور و فعاليت بندر، گمرك و باراندازها خبري نبود.
در اين غروب غم انگيز فقط گهگاهي صداي رگبار مسلسلي سكوت را مي‌شكست. خانه‌هايمان زير لگدهاي دشمن بود، كمر خرمشهر شكسته بود. بچه‌ها جرئت نگاه كردن به يكديگر را نداشتند، آخر آنان 45 روز (حتي 10 روز قبل از شروع جنگ تحميلي) شبانه‌روز تا آخرين فشنگ و آخرين نفر مقاومت كرده بودند. هر روز در آتش و خون با نداشتن امكانات و تجهيزات مردانه ايستاده بودند.
خرمشهر با رنگين شدن سنگفرش‌هايش و با خون فرزندانش به تصرف دشمن در آمد. بچه‌ها بام به بام جنگيده بودند و تا تير به پيشاني‌شان نخورد از پاي ننشستند. آنها در غروب چهارم آبان از پنجره ايمان و ايثار به خرمشهر نگاه مي‌كردند، آنجايي كه حماسه مقاومت‌هاي خونين‌اش در تاريخ جاودانه خواهد ماند.
اما همه مردم خرمشهر و سراسر ايران از ته دل فرياد برآوردند؛ «خرمشهر، خرمشهر» گرچه امروز در دست دشمن هستي اما به زودي آزادت خواهيم كرد. اين همبستگي مردم باعث شد كه در روز سوم خرداد ماه 61 پس از 19 ماه كه كوچه پس كوچه‌هاي خرمشهر زير لگدهاي عراقي‌ها له شده بود در اثر رشادت سلحشوران اسلام خونين شهر آزاد شود. در اين روز از فراز مناره نيمه ويران مسجد جامع، نداي الله‌اكبر و صداي اذان به گوش مي‌رسيد و شهري كه 19 ماه در اسارت بود سرود آزادي مي‌خواند و اشك شوق مي‌ريخت.
* عكاس و خبرنگار جنگ

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار