کد خبر: 796468
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۰
گفت‌وگوي «جوان» با همسر قهرمان جودو شهيد مدافع حرم مصطفي شيخ الاسلامي كه 57 روز پس از شهادت، فرزندش متولد شد
امير حافظ شيخ الاسلامي فرزند شهيد مصطفي شيخ‌الاسلامي 57 روز بعد از شهادت پدرمدافع حرمش به دنيا آمد.
صغري خيل فرهنگ
امير حافظ شيخ الاسلامي فرزند شهيد مصطفي شيخ‌الاسلامي 57 روز بعد از شهادت پدرمدافع حرمش به دنيا آمد. امير حافظ قرار است به وصيت پدرش حافظ ولايت باشد و پاسداري در راه اعتلاي انقلابش را در پيش بگيرد. براي من همكلامي با فرزانه انصاري همسر شهيد با ساير گفت‌وگوهايم با همسران شهدا متفاوت بود. صلابت و صبوري او در تحمل شرايط سختي كه داشت بسيار ستودني و با ارزش است. او برايم از روزهاي زندگي با يك شهيد گفت و اينكه به دنيا آوردن فرزندي چندين روز پس از شهادت پدرش چه حال و هوايي دارد.

گويا شما و همسر شهيدتان از بچه‌هاي نسل بعد از جنگ هستيد، كمي از خودتان و همسرتان برايمان بگوييد.
بله، من متولد 29 آذر ماه 1368 هستم و همسرم مصطفي شيخ الاسلامي متولد 22 دي‌ماه 64 بود. همسرم اهل چالوس بود و ما از طريق يك دوست به هم معرفي شديم. زمستان 89 من مشغول درس خواندن در دانشگاه تهران بودم كه از طريق يك دوست مشترك به هم معرفي شديم و بعد از يك سال رفت‌وآمد خانوادگي براي شناخت بهتر در 20 بهمن ماه سال 1390به عقد هم درآمديم و در نهايت در 12 آبان ماه سال 1391 زندگي مشترك‌مان را آغاز كرديم.

زمان ازدواج‌، همسرتان شغل نظامي داشت؟ با سختي‌هاي زندگي با يك نظامي آشنا بوديد؟
ابتداي آشنايي من با مصطفي، درس ايشان تازه تمام شده بود و مراحل اداري استخدام سپاهش هنوز طي نشده بود. به همين خاطر دركنار دايي‌‌اش در بازار (پخش مرغ) مشغول كار بود. اين كار را ادامه داد تا اينكه در دي ماه سال 1391كارش را رسماً در سپاه آغاز كرد و پاسدار شد و به جمع سبز‌پوشان پيوست. من تا حدودي با زندگي و همراهي با يك فرد نظامي آشنا بودم. عموها و دايي‌هاي خودم هم نظامي بودند. براي همين از سختي و مشكلات مسير زندگي خانواده‌هاي نظامي اطلاع داشتم و مي‌دانستم بيشترين مسئوليت‌ها در نبود همسران به عهده زنان خانواده است.

در طول زندگي‌ شده بود كه همسرتان حرف از شهادت بزند؟
نه راستش ايشان معتقد بود كه بايد زنده باشم و به كشورم و رهبرم خدمت كنم و در صورتي كه صادقانه و با غيرت خدمت كنم، مرگ عادي هم مثل شهادت است. اما خوب به ياد دارم چند روز قبل از رفتنش با مادرش شوخي مي‌كرد و مي‌خنديد و مي‌گفت من شهيد مي‌شوم و تو هم مادر شهيد مي‌شوي. مادرش هم مي‌گفت مصطفي بس است! همسرت باردار است اين حرف‌ها چيست كه مي‌زني؟ مصطفي هم در جواب مادرش مي‌گفت: اگر من تصادف كنم بهتر است يا شهيد شوم؟

شهيد قرابتي هم با رزمندگان و شهداي دفاع مقدس داشت؟
مصطفي علاقه زيادي به دفاع مقدس داشت و به فيلم‌هايي كه در باره جنگ و دفاع مقدس و روايت زندگي شهدا بود خيلي علاقه نشان مي‌داد. اواخر خيلي فيلم‌هاي مربوط به صحنه‌هاي جنگ و كارش را مي‌ديد. علاقه عجيبي به شغل پاسداري‌اش داشت.
ما در خانواده‌اي رشد پيدا كرده بوديم كه معناي دفاع مقدس و دفاع از اسلام و شهادت را خوب درك مي‌كرديم. از خانواده خودم عمويم در جنگ بودند و از خانواده مصطفي، پدر و دايي‌شان.
گفتيد وقتي همسرتان مي‌رفت، هنوز چشم انتظار تولد فرزندتان بوديد؟
من و مصطفي سه سال و يك ماه و چهار روز با هم بوديم و حاصل زندگي‌مان هم يك فرزند پسر چهار ماهه است به نام اميرحافظ كه 57 روز بعد از شهادت پدرش يعني 12 بهمن 94 ساعت 5/9 صبح به دنيا آمد.

با توجه به شرايطي كه داشتيد چطور راضي به رفتنش شديد؟
راضي شدني در كار نبود. زماني كه مصطفي اعزام شد چند روزي قبل از شروع پياده‌روي زائران كربلا براي اربعين بود و من آن زمان امير حافظم را شش ماهه باردار بودم. ايشان هم براي اينكه من نگران نشوم به من گفت ما براي تأمين امنيت مسافران  كربلا مي‌رويم و به من اطمينان داد كه خطري تهديدش نمي‌كند. فقط به پدرش گفته بود كه سوريه مي‌رود. كس ديگري خبر نداشت. همكارش به مصطفي گفته بود به خانمت بگو كجا مي‌روي كه بداند اما مصطفي گفته بود اگر بفهمد نگران مي‌شود. نگراني نه براي خودش خوب است نه براي فرزندم.

پدرشان كه از اعزام ايشان مطلع بود، مخالفتي نكردند؟
زماني كه به پدرش گفته بود مي‌خواهم بروم سوريه، پدرش گفته بود كمي صبر كن پسرت به دنيا بيايد بعد برو، اما مصطفي مخالفت كرده و گفته بود الان مي‌روم تا براي تولد اميرحافظ برگردم اما خدا تقدير ديگري برايش رقم زد.

چه زماني بحث دفاع از حرم در خانواده‌ شما مطرح شد؟
آخرين بار كه مصطفي از مأموريت شمالغرب كشور بازگشت، مي‌خنديد و به من مي‌گفت فرمانده‌مان به سوريه رفته است. من هم واقعيتش نگران شدم. گفتم وقتي فرمانده‌تان رفته، حتماً شما هم مي‌رويد. مصطفي وقتي نگراني من را ديد و شرايطم را سنجيد كه بار‌دار هستم گفت نه بابا، من را براي چه ببرند؟ من يك نيروي جزئي هستم. حالا فرض كنيم كه ببرند، مگر آنهايي كه مي‌روند زن و بچه ندارند؟ آنها زن باردار ندارند؟ ما كه نبايد همه چيز را براي خودمان بخواهيم اما باز براي اينكه من نگران نمانم به من اطمينان داد كه او را نمي‌برند. مي‌گفت من يك نيروي معمولي هستم و آنجا نيروهاي كار بلد نياز دارند اما بعد از شهادت متوجه شدم كه مصطفي جزو همان نيروهاي كاربلد و از اصلي‌ترين نيروهاي يگانشان بود. او واقعاً انسان بي‌ادعايي بود.

همسرتان چه تاريخي به مأموريت سوريه اعزام شدند؟
 21آبان 1394 به سوريه اعزام شد. ولي از روزي كه وارد سپاه شد همواره در مأموريت‌هاي غرب و شمالغرب كشور بود.

به نظر شما چه شاخصه‌هاي اخلاقي در وجود همسرتان او را لايق شهادت كرد؟
ايمان و صبوري مصطفي مثال زدني بود. مصطفي همسردوست، بسيار آرام و بي‌سر و صدا، مودب، بي‌ادعا و فروتن بود و توجه زيادي به نماز اول وقت داشت. هرگز به ياد ندارم كينه‌اي از كسي در دل گرفته باشد. مصطفي قهرمان جودو بود ولي جز  خانواده خودش به كسي در اين رابطه چيزي نگفته بود. بعد از شهادتش همه متوجه شدند كه مقام‌هاي ورزشي زيادي دارد. مصطفي اصلاً ادعا نداشت. به نظرم مصطفي تكرار نشدني است.

از مسئوليتش در منطقه مطلع هستيد؟
بعد از شهادت متوجه شدم همسرم آرپي جي زن بوده است. مصطفي به‌عنوان نيروي داوطلب كه مهارت خاصي در زدن آر‌پي‌جي داشت براي دفاع از اسلام و حرم حضرت زينب(س) راهي سوريه شد و در يك عمليات سنگين در شهر «حلب» پس از چند شليك موفق و به هلاكت رساندن نيروهاي دشمن در اثر برخورد گلوله قناسه به پهلويش به شهادت مي‌رسد. مصطفي 24 روز بعد از اعزام در 16آذر 94 شهد شهادت را نوشيد و درگلزار شهداي شهرستان چالوس به خاك سپرده شد.

از شهادت‌شان چطور مطلع شديد؟
همسر من در مدتي كه سوريه بود تقريباً يك روز در ميان به من زنگ مي‌زد، روز شهادتش تا شب منتظر بودم كه زنگ بزند اما خبري نشد. از غروب به بعد دلشوره عجيبي گرفته بودم. كمي گريه كردم اما پدرم سعي كرد من را آرام كند. صبح روز بعد همچنان دلشوره داشتم اما به روي خودم نمي‌آوردم. قرآن خواندم و وقت نماز ظهر كه شد به من خبر دادند بايد برويم چالوس. آن موقع به مادرم گفتم ديديد دلشوره‌ام بي‌جا نبود. فقط دعا كردم خدايا پسرم را سالم نگه دار. خدايا پسرم. شب راه افتاديم به سمت چالوس. بعد از اذان صبح رسيديم و من سر كوچه بنر و عكس‌هاي مصطفي را ديدم. و. . . اصلا حالت عادي نداشتم. تازه آن زمان فهميدم اصلاً مصطفي كربلا نبوده. مصطفي سوريه بوده و به خاطر شرايطم نتوانسته بگويد.
اما من انكار مي‌كردم مي‌گفتم مصطفي هيچ وقت به من دروغ نگفته است. اشتباه مي‌كنيد مصطفاي من نيست. مصطفي خودش به من گفت خطري نيست. به همه زنگ مي‌زدم مي‌گفتم بگو كه مصطفي مجروح است. ولي مجروح نبود. مصطفي شهيد شده بود. بعد از آن دعا مي‌كردم خدايا پسر مرا نگه دار. بعد از آن مهري  را كه مصطفي به من داده بود و من در مدتي كه نبود با آن نماز مي‌خوا ندم، دردستم گرفتم و با هر بار تكاني كه اميرحافظ مي‌خورد، سجده شكر به جا مي‌آوردم اما بعدازظهر آن روز كه كمي حالم بهتر شده بود به ياد حرف مصطفي افتادم كه به مادرش مي‌گفت اگر تصادف كنم بهتراست يا شهيد شوم و همين جملات مصطفي بودكه به من آرامش مي‌داد. با خودم مي‌گفتم خدا خودش گفته شهدا زنده هستند. پس چرا من بايد ناراحت باشم كه جسم مصطفي نيست؟ خدا آنقدر آرامم كرده بود كه من خيلي راحت در مراسم تشييع پيكر با مصطفايم حرف مي‌زدم. مصطفي16 آذر 1394شهيد شد، 17 آذر وارد ايران شد، 18 آذر مراسم وداع و در نهايت صبح روز 19 آذر در گلزار شهداي چالوس به خاك سپرده شد.

برنامه شما براي تنها يادگار شهيد چيست؟
تمام تلاشم اين است كه ان شاءالله مصطفايي ديگر پرورش دهم. البته با كمك خدا و خود شهيدم. مصطفي در وصيتنامه‌اش از اميرحافظ خواسته است كه دوست دارم تو هم پاسدار شوي و راه من را ادامه دهي. اما باز هم به خودت واگذار مي‌كنم. اميرحافظم هميشه حافظ مردم، رهبر و مسلمانان باش.

برخي صحبت‌هايي از چرايي حضور رزمندگان اسلام در جبهه مقاومت اسلامي مي‌كنند كه دل خانواده شهدا را به درد مي‌آورد، نظر شما در باره اين افراد چيست؟
اعزام به سوريه و همراهي با رزمندگان جبهه مقاومت اسلامي مأموريتي بود كه به همسرم محول شده بود اما باز هم حق انتخاب داشت. مي‌توانست نرود ولي مصطفي تصميم به رفتن گرفته بود. به نظرم افرادي كه چنين صحبت‌هايي مي‌كنند به همه چيز از دريچه ماديات نگاه مي‌كنند. ما آرامش امروزمان را مديون اين شهدا و رزمندگان هستيم. اگر اين رزمندگان و شهدا نبودند جنگ به داخل ايران كشيده مي‌شد. اين حرف‌ها را در مراسم همسرم هم به من زدند ولي ترجيح دادم جوابي ندهم جز اينكه بگويم واقعاً متأسفم. چون معتقدم مصطفي با خدا معامله كرده است و چه معامله‌اي پر سود‌تر از اينكه با خدايت به معامله بنشيني و در قبال جانت كه داده خود اوست، شهادت را براي خود بگيري. هنوز به مراسم هفتم همسرم نرسيده بودم كه چند نفر به من گفتند چرا گذاشتي همسرت برود؟ ارزشش را داشت كه فرزندش را نبيند؟ من در جواب اين افراد فقط گفتم: مصطفي هميشه در كنارم است.

به عنوان مادري كه به تازگي صاحب فرزند شده‌ام از شما مي‌پرسم تولد اميرحافظ بعد از شهادت پدر و نبود ايشان در كنار شما سخت نبود؟ چه حس و حالي داشتيد؟
لحظه‌اي كه اميرحافظ به دنيا آمد و من صداي گريه‌اش را شنيدم، فقط مصطفي را از اعماق وجودم صدا مي‌زدم و واقعا احساس مي‌كردم مصطفي مثل هميشه دستانش در دستان من است و آرامم مي‌كند. نبودن مصطفي در آن شرايط، سخت بود اما تلخ نبود. شايد فكركنيد اغراق مي‌كنم اما من حضور مصطفي را احساس مي‌كنم. جاي مصطفي هيچ وقت خالي نيست چون مصطفي (همانطور كه خودش برايم نوشته) هميشه پيش من و پسرم است. من واقعاً هنوز در كنار مصطفي دارم زندگي مي‌كنم.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۸
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
0
5
سلام علیکم
ازمسئولین روزنامه جوان ،بابت مطالبی که درباره ی شهدای مدافع حرم ،منتشرمی نمایند،تشکرمی کنم .درباره ی اهمیت این کار،امام خامنه ای فرموده بودند:""امروز،زنده نگه داشتن یادشهداکمترازشهادت نیست .""
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
0
5
سلام
شهدای عزیزماحق بزرگی به گردن همه ی مردم ایران وهمه ی مسلمین دارند.خداوند،ماراپاسدارخونشان قراردهد.امروزپاسداری ازخون شهید،در گرو ایمان وتقوا واطاعت از ولی فقیه است
مقدم
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
0
5
فقط ميتوانم بگويم شرمنده ام ، التماس دعا
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۲:۴۷ - ۱۳۹۸/۰۳/۲۱
0
5
شهید مصطفی از هم کلاسی های دوران دبیرستان من بود، هرچی از افتادگی و ادبش بگم کم گفتم....
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۳۸ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۲
0
5
این شهید از اقوام نزدیک ماست و من اورا ندیدم ولی از خاطراتش خیلی خوب شنیدم
حسین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۵۹ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۴
0
5
مصطفی از دوستان دوران دانشجویی من بود
پسری کاملا با ادب و با شخصیت
پهلوان واقعی با اینکه ورزشکار بود ولی خیلی افتاده بود و به کسی حرف زور نمیگفت و از ورزشکار بودنش سو استفاده نمیکرد
خدا روحش رو شاد کنه و ما رو با شهدا محشور کنه
مصطفی جون دست ما رو هم بگیر و شفاعت کن
یاد باد روزگار دانشجویی یزد خوابگاه یزدیان دانشگاه آزاد یزد
پاسخ ها
جواد
| Iran (Islamic Republic of)
۲۰:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۲۹
بنام خدای شهدا .شهدا واقعا بی ادعا بودن وماهم تا ابد شرمنده ی شهدای عزیز وخانوادهایشان هستیم از این شهید عزیز وخانواده ی محترم خصوصا مادر وهمسر گرامیشون تقاضا دارم واسه همه جونهای مملکتمون دعا کنن تا همه حافظ دین ولایت باشن امین
ثابتی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۱۶ - ۱۴۰۲/۰۸/۰۷
0
1
سلام بنام حق تعالی ،شرمنده شهدا و خون پاکشون هستیم انشاالله بتوانیم راهشان را ادامه دهیم والسلام علیکم (از آشنایان)
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار