کد خبر: 790595
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۳۵
عمليات بيت‌المقدس 7 كه 23 خردادماه 1367 شروع شد، در شرايط بسيار خاصي انجام ‌گرفت. ارتش بعث عراق كه كاملاً خود را مسلح و تقويت كرده بود، توانست ظرف 36 ساعت فاو را از ايران پس بگيرد و ...
عليرضا محمدي
عمليات بيت‌المقدس 7 كه 23 خردادماه 1367 شروع شد، در شرايط بسيار خاصي انجام ‌گرفت. ارتش بعث عراق كه كاملاً خود را مسلح و تقويت كرده بود، توانست ظرف 36 ساعت فاو را از ايران پس بگيرد و سپس در روز چهارم خردادماه 67 با پس زدن رزمندگان كشورمان از منطقه پنج ضلعي، خود را به اين سوي مرزها برساند و شلمچه را دوباره اشغال كند. لذا فرماندهان تصميم گرفتند بيت‌المقدس 7 را به منظور راندن دشمن از شلمچه به آن سوي مرزها طراحي و اجرا كنند.

بيت‌المقدس به نوعي اعاده حيثيت براي جبهه خودي به شمار مي‌رفت اما رزمندگان بايد به غير از حمله به دشمني غدار و تقويت شده، با عامل طبيعي چون گرماي شديد منطقه شلمچه آن هم در روزهاي منتهي به تابستان 67 روبه‌رو شوند. طوري كه دماي هوا در گرم‌ترين ساعات روز حتي به 50 درجه بالاي صفر مي‌رسيد. بنابراين بيت‌المقدس7 را عمليات عطش نيز نامگذاري كرده بودند. در روند عمليات شاهد هستيم كه پيشروي اوليه بسيار خوب صورت مي‌گيرد و نه تنها دشمن تا مرز عقب رانده مي‌شود، بلكه واحدهايي از رزمندگان، خود را تا دروازه‌هاي بصره نيز مي‌رسانند اما گرماي شديد هوا در كنار عدم الحاق نيروها و ضعف در رساندن تداركات و پشتيباني مناسب، باعث مي‌شود تا مراحل بعدي عمليات به خوبي صورت نگيرد و گرماي هوا بر تلفات نيروها بيفزايد. از اين رو عمليات بيت‌المقدس7 يا عمليات عطش در مراحل پاياني با عدم الفتح روبه‌رو شد. در شرايطي كه ماه رمضان را در گرماي خردادماه شاهد هستيم، بد نيست در شرايط اين روزهايمان، يادي كنيم از عطش رزمندگان بيت‌المقدس7 كه بايد با كلاهخود و كوله‌پشتي و ساير ادوات جنگي، با دشمن روبه‌رو مي‌شدند و زير آتش شديد دشمن ايستادگي مي‌كردند. در پايان خاطره‌ يكي از رزمندگان گردان مالك كه در اين عمليات حضور داشت را مي‌خوانيم:
  هيچ‌وقت يادم نمي‌رود
شرايط طوري رقم خورد كه مجبور به عقب‌نشيني شديم. نیروها موقع عقب رفتن  با توجه به خستگی و ضعف مفرط ناشي از نبود آب و گرماي شديد هوا، سعی می‌کردند هرطور شده وسيله نقليه‌اي پيدا كنند و سوار بر آن به عقب برگردند. واقعاً تعداد وسایل موجود پاسخگوی ۲۰ درصد از رزمنده‌ها هم نبود. من نیمی از راه را پیاده برگشته و بسیار ناتوان و ضعیف شده بودم. یک وانت لندکروز را دیدم که پر از آب معدنی آمد و بین نیروها ایستاد و شروع کرد به بچه‌ها هر تعداد که می‌خواستند بطری آب معدنی داد. من ابتدا سه بطری آب گرفتم به خیال اینکه تا عقب کفایت می‌كند. اولین بطری را باز کردم و شروع به نوشیدن كردم. خدا شاهد است  یکسره آب را نوشیدم. ولی انگار نه انگار که یک بطری آب خوردم! همچنان لب و دهانم خشک بود و تشنه بودم. احساس می‌کردم بین سلول‌هایم هم برای جذب آب درگیری و دعوا به وجود آمده است و خدا می‌داند که در طول عمرم چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. هنوز هم بعد از گذشت اين همه سال چنين شرايطي را تجربه نكرده‌ام و هيچ وقت شرايط سخت آن روز را از ياد نمي‌برم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار