کد خبر: 790311
تاریخ انتشار: ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۹
ترانه عليدوستي بعد از آنكه لوگوي تتوشده ‌روي دستش در يك كنفرانس خبري سوژه عكاسان شد، در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي خود نوشته «آرام باشيد، بله، من يك فمينيست هستم!» ...
فاطمه محمدي
بیایید ببینیم «ترانه» از فمينيسم چه مي‌داند؟!ترانه عليدوستي بعد از آنكه لوگوي تتوشده ‌روي دستش در يك كنفرانس خبري سوژه عكاسان شد، در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي خود نوشته «آرام باشيد، بله، من يك فمينيست هستم!» و در يكي ديگر از صفحات خود توضيحاتي درباره اين عقيده خود داده است. خانم عليدوستي نوشته است: براي مخالفت با واژه فمينيسم، بهتر است ابتدا معني دقيق آن را بدانيم. «فمينيست: شخصي كه به برابري اجتماعي، سياسي و اقتصادي هر دو جنس معتقد است». «اگر سوءتفاهم يا واهمه‌اي از اين كلمه داريد به‌جاي اتكا به روايت رسانه‌هايي كه عمري است اخبارمان را تحريف و روند رسيدن اطلاعات به ما را مهندسي مي‌كنند، از گوگل استفاده كنيد. خودتان تحقيق كنيد و اگر فمينيسم همان فرقه عقده‌گشايانه مردستيز و خانمان براندازي بود كه در گوش ما خواندند، باز آن را پس بزنيد». وي در جاي ديگري از اين متن اين‌طور نوشته است: «من و همسرم هر دو شاغليم، هر دو درآمدمان را براي زندگي‌مان خرج مي‌كنيم، هر دو در بزرگ‌كردن فرزندمان نقش برابر داريم و هر دو بخشي از نظافت خانه را هم به‌عهده مي‌گيريم. به اين دلايل من خودم را قطعاً فمينيست مي‌دانم». در ارتباط با اين موضوع و مواردي كه خانم عليدوستي مطرح كرده‌اند، اشاره به نكات ذيل مي‌تواند سودمند باشد:

    اولاً:
روشن است كه اطلاعات خانم عليدوستي بانوي توانمند كشورمان در حوزه بازيگري، در مسائلي مثل فمينيسم و امثالهم در حد يك جست‌وجو در گوگل است و ايشان نسبت به اين معارف و مفاهيم آشنايي عميق و كاوشگرانه‌اي ندارند. البته اين مسئله براي فردي كه هنر و تخصص اصلي‌‌اش بازيگري‌ است طبيعي است و انتظار بيش از اين به‌دور از انصاف است.
اما بر‌خلاف مرقومه خانم عليدوستي، فمينيسم تعريف واحد و ثابتي ندارد و به‌عبارت بهتر دايره و دامنه مفاهيم ذيل اين جنبش و خواسته‌ها و مطالبات آن معين، مشخص و چارچوب‌بندي شده نيست، علت اين است كه اساساً فمينيسم يك مكتب معرفتي نيست بلكه يك پديده و به‌عبارت بهتر حركت (Movement) اجتماعي آغاز شده در قرن هجدهم و نوزدهم و تقريباً همزمان با انقلاب كبير فرانسه در واكنش به تحقير زن در جامعه غرب است. كافي است به شعارهاي اصلي انقلاب فرانسه توجه كنيد: آزادي، مساوات و همبستگي، «تاليران» كه شايد، بهترين تاريخ و نقادي انقلاب فرانسه را تهيه كرده مي‌نويسد: تا كسي در انقلاب مشاركت نداشته باشد، نمي‌تواند بفهمد كه معناي حقيقي اين شعارها چيست. وي مي‌نويسد: آزادي در امور شهواني، مساوات در حقوق و امور زن و مرد و تعامل مدني (به‌جاي درگيري)‌ اصل بوده نه تساوي مالي و ثروتي! سپس به تشريح مفصل «سالون»‌هاي روشنفكري پاريس كه توسط حاكمان سرشناس به محل و محفل انقلابيون فرانسه تبديل شده بود، مي‌پردازد. به‌‌رغم آنچه امروز تصور مي‌شود، در طول تاريخ، زنان در غرب وضعيتي نزديك به اسفناك داشته‌اند. زن در دوره‌اي جزو تملكات مرد محسوب مي‌شد و اگر مرد مي‌مرد، زن را نيز همچون بخشي از دارايي‌هايش با وي به خاك مي‌سپردند. بر‌خلاف تصورات، زنان در غرب كمتر از يك قرن پيش اساساً حق رأي هم نداشتند.
برخي از مهم‌ترين دلايل وجود چنين وضعيتي را به تصوير زن در ميراث يهودي و مسيحي مرتبط مي‌دانند. زن در اين ميراث، سرچشمه خطاست، چراكه او آدم را فريفت تا از آن درخت بخورد و اين چيزي است كه در كتاب‌هاي ديني تحريف شده آنان اشاره شده است. هنگامي كه حوا اين عمل را انجام داد خداوند در نهايت حكم به برتري مرد بر وي داد و پس از آن احكام و اوصاف ديگري بر زن بار شد مانند اينكه زن شيطان و ملعون است و اينكه او روح ندارد تا به‌وسيله آن به بهشت راه يابد بلكه بيشتر وارد جهنم مي‌شود و نيز هيچ فضيلتي ندارد كه به‌واسطه آن وارد بهشت شود.
بر همين اساس، پس از قرون وسطي و در عصر موسوم به روشنگري، گروهي از زنان در غرب در اعتراض به سركوب و نفي حداقل‌هاي حقوق اجتماعي خود، از جمله حق رأي، حق مشاركت اجتماعي و... جنبشي به راه‌ انداختند تا اين حقوق خود را به چنگ آورند، با اين حال به‌دليل نداشتن بنيان‌هاي نظري روشن، هيچ‌گاه مشخص و تعيين نشد كه حدود و ثغور اين حقوق چيست و تا كجاست.
    ثانياً: برخي محققان سعي كرده‌اند تسامحاً با اين پيش‌فرض كه فمينيسم بنياد معرفتي و ريشه نظري هم دارد، آن را به دو دسته فمينيسم حقوقي و فمينيسم فلسفي تقسيم‌بندي كنند؛ با اين حال ماحصل اين تقسيم‌بندي هم چيزي عايد خانم عليدوستي نمي‌كند، چراكه در هر دو حالت ادعاي ايشان منتفي مي‌شود. فمينيست‌هاي حقوقي با اين استدلال كه در طول تاريخ نسبت به زن ظلم و حقوقش نقض شده است، خواهان دادن «نقش‌هاي مشابه» مردان به زنان هستند. اين فمينيست‌ها مي‌گويند مردان در طول تاريخ برخي نقش‌ها را به خود اختصاص داده و زنان را از كسب آن محروم كرده‌اند. اما منتقدان با بازگرداندن اين ادعا به پيش‌فرض نظري آن به‌درستي مي‌گويند اين مطلب بيش از آنكه در مدح زن باشد، «تحقير مضاعف» اين جنس است، چراكه در اين ديدگاه، مرد «اصل» قرار مي‌گيرد و سعي مي‌شود زن به مرد تشبّه يابد؛ بدين ترتيب اين فمينيست‌ها بدون آنكه خود بدانند، با تحقير جنس زن، مرد را به وي برتري داده و خواهان مشابه‌سازي زن به مرد مي‌شوند. فمينيست‌هاي فلسفي هم كه در چارچوب پارادايم پست‌مدرنيسم تعريف مي‌شوند، اساساً بنيان‌هاي نظري يك جنبش «ضد‌مرد» را پايه‌گذاري مي‌كنند. ادعاي كلي اين فمينيست‌ها آن است كه جهان تاكنون «مردانه» اداره شده و اين‌همه مفسده و هرج و مرج و بي‌عدالتي نتيجه اداره شدن جهان توسط مردان در طول تاريخ است، بنابراين از اين پس جهان را بايد به زنان سپرد تا بسازند از نو عالمي! لذا اين نحله در بطن خود گرايش‌هاي ضدمردانه‌اي دارد؛ در حالي كه خانم عليدوستي اساساً نسبت به اين قرائت‌ها از فمينيسم بي‌اطلاع است.
  ثالثاً: در يك تقسيم‌بندي، فمينيسم را به فمينيسم ليبرال، فمينيسم ماركسيستي، فمينيسم سوسياليستي و... نيز تقسيم‌بندي مي‌كنند. با توجه به هژمون و برجسته بودن ليبراليسم در غرب و به حاشيه رفتن ماركسيسم و امثالهم، فمينيسم غالب در غرب نيز در حال حاضر از جنس فمينيسم ليبرال است. همانطور كه گفته شد، فمينيسم حد و مرز روشني ندارد و در عصر حاضر دامنه مطالبات آن از يك حق رأي ساده تا خواسته‌اي همچون «حق سقط جنين» را در بر ‌مي‌گيرد. گروهي از فمينيست‌ها مي‌گويند به‌عنوان مثال اگر زني هشت‌ماهه باردار بود و مثلاً ميل به مسافرتي داشت و اين جنين مانع و مزاحم او بود، اين حق اساسي اوست كه بتواند آن را سقط كند. اتفاقاً برخي كارشناسان مي‌گويند نشانه‌اي كه به‌روي دست خانم عليدوستي حك شده بود، بدون آگاهي ايشان، بيش از هرچيز به چنين گروه‌هايي ارجاع دارد تا اصل فمينيسم.
حمايت از اقدام ضدانساني‌اي همچون «سقط جنين» با بنيان‌هاي ليبراليسم تا حد زيادي همخواني دارد. خانم عليدوستي در چند جاي متن خود كه گزيده‌اي از آن در ابتداي اين مطلب بازنشر شد، بدون اطلاع از لوازم ذاتي مفهوم «فرديت»، چندين بار به آن اشاره و از آن دفاع كرده‌اند. فرديت در انديشه ليبراليسم كه فمينيسم ليبرال نيز بخشي از آن است، به‌معناي اهميت دادن به تفرد انسان نيست. «فرديت» ترجمه‌اي سردستي از انديويژواليزم (Individualism)است؛ انديويژواليزم پايه و اساس ليبراليسم و فمينيسم ليبرال، فمينيسمي در چارچوب انديويژواليزم و فرديت است.
    رابعاً: يكي از مدعاهاي پرتكرار فمينيست‌ها، «تساوي جنسيتي» زن و مرد و اصرار بر «تشابه» مسئوليت‌ها، حقوق و تكاليف آنهاست. غفلت از «تفاوت‌هاي جسمي» نقطه ضعف مهمي براي فمينيست‌هاست. خانم عليدوستي هم در متني كه بدان اشاره شد، نوشته است: «فمينيسم يعني حق هر انسان فارغ از جنسيتش، اين است كه فرديتي داشته باشد و طبق آن زندگي‌اي را كه دوست دارد، برگزيند.» خانم عليدوستي مي‌خواهد انسان‌ها را فارغ از جنسيتشان و چگونگي بافت جسمي و جنسي‌شان، مسئوليت، تكليف و حقوق بپذيرند. براي روشن‌‌تر شدن موضوع مثالي مي‌زنيم: ايشان قطعاً تأييد مي‌فرمايند كه 9 ماه بارداري و حمل جنين يكي از سخت‌ترين وظايف مادري است؛ حال ايشان اصرار دارند تفاوت‌هاي جنسيتي در تقسيم نقش و وظايف براي زن و مرد ناديده گرفته شود. پيش‌فرض اين سخن آن است كه اساساً اينجور «ناديده‌گرفتن چيزهايي كه هست»، براي انسان «شدني» است؛ اما يك سؤال اساسي در اين ميان ناديده انگاشته مي‌شود، بخش مهمي از وظايف و نقش‌هاي متفاوت زن و مرد در يك زندگي سالم خانوادگي، به تفاوت‌هاي بيولوژيك زن و مرد مربوط است و اتفاقاً همين تفاوت‌هاي جسمي است كه منجر به ايجاد تفاوت در نقش‌ها و وظايف مي‌شود، بداهتاً مشخص است كه همه تقلاهاي نظري براي تغيير اين تمايزهاي بيولوژيك، راه به جايي نخواهد برد. فقط كافي است به مسئله فرزندآوري كه اساساً مسئله‌اي جسماني است و منجر به ايجاد تفاوت‌هايي عميق در نقش‌هاي زن و مرد در خانواده مي‌شود دقت كنيم تا متوجه شويم كه راه نقض گزاره عدم‌تفاوت در نقش‌هاي زن و مردي، چقدر ساده است.
   خامساً: خانم عليدوستي در متن فوق‌الذكر گفته‌اند: «من و همسرم هر دو شاغليم، هر دو درآمدمان را براي زندگي‌مان خرج مي‌كنيم، هر دو در بزرگ كردن فرزندمان نقش برابر داريم، و هر دو بخشي از نظافت خانه را هم به‌عهده مي‌گيريم؛ به اين دلايل من خودم را قطعاً فمينيست مي‌دانم».
درحقيقت ايشان تصور كرده‌اند اگر معتقد باشيم مرد بايد در كار خانه كمك كند يا در بزرگ كردن فرزند نقش‌آفريني جدي داشته باشد، ضرورتاً بايد فمينيست باشيم، چون هيچ مكتب ديگري چنين حقوقي را براي زن به رسميت نمي‌شناسد!
اين پيش‌فرض هم ساده‌انگارانه و احتمالاً از سر كم‌اطلاعي است. اولاً همانطور كه اشاره كرديم، فمينيسم حقيقتاً اين نيست؛ ثانياً حقوقي كه اسلام براي زن برشمرده، ده‌ها مرتبه بالاتر از اين چيزي است كه خانم عليدوستي فرموده‌اند. بنابراين چه اصراري وجود دارد كه به‌جاي چنگ زدن به اسلام، به فمينيسم متوسل شويم؟
كارول گيليگان Carol Giligan كه از متفكران معروف جريان فمينيستي در دهه 80 و 90 غرب است، در كتاب بسيار معروف و تأثيرگذارش «يك صداي ديگر» (A Diffrent Voice) تز جالبي را در همان سپهر سكولار - ليبرال عرضه مي‌كند: مي‌گويد به‌جاي بناي مباني اخلاقي رفتار بر اساس عدالت (كه عمدتاً مردانه است!) بايد اساس توجه و مسئوليت (care) را قرار داد آنگاه مساوات رنگ مي‌بازند و هر جنسي توجه مناسب خود را طلب مي‌كند. خانم عليدوستي به‌جاي تمسك به لالايي‌هاي محلي براي فهم ريشه‌اي فرهنگ اسلامي بهتر است توجه كنند كه اسلام با در نظر گرفتن تفاوت‌هاي ساخت زن و مرد، عزت فوق‌العاده‌اي براي جنس زن در نظر گرفته است. زن طبق اسلام ريحانه‌اي است كه اساساً وظيفه‌اي براي كار در منزل ندارد و حتي مي‌تواند براي كاري كه در منزل انجام مي‌دهد از همسر خود طلب مزد كند. اسلام مرد را به‌شدت به كار در منزل توصيه كرده و هيچ گزاره‌اي در اين دين مبني بر اينكه كار منزل به‌عهده زن است وجود ندارد. اين مسئله درباره نگهداري و تربيت كودك هم صدق مي‌كند.
    سادساً: يكي از نقاط ابهام، ريشه چنين موضع‌گيري‌ها و اظهاراتي از سوي برخي شخصيت‌هاي فرهنگي و هنري كشورمان است. غالباً تصور مي‌كنيم اين بيانات ريشه معرفتي دارند و گوينده از سر آگاهي عقلي و اعتقاد قلبي چنين مطالبي را به زبان مي‌راند، اما حقيقت آن است كه در اين موارد بيش از كنكاش در مباني نظري محض، بايد روانشناسي معرفت و جامعه‌شناسي معرفت را دخيل كرد. حقيقت آن است كه ارجاع دادن يكسري خواسته‌هاي متوسط زنانه به دفاع از فمينيسم - كه از قضا در دين اسلام به بالاتر از آن تأكيد شده - ريشه در شيفتگي ناآگاهانه در برابر غرب دارد. برخي در جامعه ايران و متأسفانه بيشتر در بين گروه موسوم به نخبگان تصور مي‌كنند اگر بخشي از كره خاكي از نظر تكنولوژي كه در حوزه «عقل ابزاري» و اينسترومنتال است پيشرفته بود، لزوماً بايد به آنچه عقل نظري او در ساير جنبه‌ها حكم كرد و هرچه او «بافت» بايد معتقد بود، در حالي كه اينچنين نيست و اين حوزه‌ها متفاوت از يكديگرند، لذا قائل بودن به يك رابطه علي ميان پيشرفت تكنيكي با پيشرفته‌بودن در حوزه علوم انساني و عقل محض، پيش‌فرض ساده‌انگارانه‌اي است. مسئله ديگر آن است كه تصور مي‌شود براي معتبر و محترم بودن بايد به مفاهيم و نمادهاي غربي تكيه زد، البته با تأسف بايد گفت چنين تصوري چندان هم دور از واقعيت نيست، بخشي از جامعه ايران (عموماً از طبقه متوسط به بالا) به‌دلايلي كه پرداختن به آن در حوصله اين متن نيست، براي فرهنگ غرب مرجعيت مثبت قائل است، لذا هرچه به‌نوعي به فرهنگ غرب مرتبط شود، خود به خود معتبر مي‌شود، حتي اگر مفاهيم ميان‌تهي و مبتذلي همچون فمينيسم و امثالهم باشد.
در پايان بايد اشاره كنم كه در وضعيت امروز جامعه كه غرب با تمام امكانات در حال تحميل نظر خود است و اتفاقاً آنچنان مزوّرانه عمل مي‌كند كه سوژه‌ها به‌جاي احساس «مهندسي اطلاعات»، تلقي «دسترسي آزاد» پيدا مي‌كنند و رجوع به ماشين جست‌وجوي گوگل را ملاك دسترسي به اطلاعات مي‌دانند كه در واقع گم‌شدن در بهمني از «اطلاع‌نما»هاست، در چنين شرايطي شجاعت و جسارت آن نيست كه حرف‌هاي «مد روز» فضاي مجازي غرب را بازگو كنيم. شجاعت حقيقي فرياد زن مسلمان انقلابي است كه بين گوهر مرد و زن تفاوتي نمي‌گذارد و راه رستگاري هر دو را - يعني هر انساني را - در بصيرت و تقوا مي‌داند؛ نه‌تنها از زن بودن خود خجل نيست بلكه بدان افتخار مي‌كند و آن را به هيچ وجه دست كمي از مردان نمي‌داند. حقيقت را در «مساوات» نمي‌داند بلكه در عدالت بر پايه تناسب و گوهر يكسان مرد و زن و توانمندي‌هاي خاص هر جنس مي‌داند. در دنياي مدپرستي غربي و قتل عام فرهنگي سكولار - ليبراليسم فرنگ، اين فرياد و موضع زن مسلمان انقلابي است كه جسورانه، شجاعانه و البته بسيار (نو) و (جذاب) است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار