
ماهيت نتايج سياستهاي جهاني شدن به عبارتي بهتر يكدست كردن فرهنگ در جهان و از بين بردن فرهنگهاي بومي و ملي و نفوذ در فرهنگ جهاني است. در مواجهه با رسانههايي مانند صنعت سينمايي هاليوود از منظر جامعهشناختي انتقادي ميتوان گفت كه امروزه ما در دنيايي زندگي ميكنيم كه معنا و حقيقت در زبان و جامعه، قاعده و نظم پيشين خود را از دست داده است. مناسبات اجتماعي و فرهنگي كه وجه مشخصه آن زبان است، از نظر معنا دچار آشفتگي شده است. در واقع با تبديل شدن زبان نوشتاري به زبان تصويري، خطر تودهاي شدن و ناآگاهي شكل ميگيرد و به عبارت ديگر و از ديدگاه جامعهشناسي انتقادي، پديده آگاهي سطحي و حتي كاذب پيدا ميشود. خاصيت زبان تصويري اين است كه جلوي تفكر انتقادي را ميگيرد و جامعهاي سطحي و كاذب را توليد ميكند. پديدهاي كه در زيستجهان كنوني رخ ميدهد، آشفتگي معنا در زبان و جامعه است.
اهميت ماهوي پرداختن به چنين موضوعي اين است كه اگر معنا و اخلاق در جامعهاي دچار آشفتگي شود اولين اختلالي كه پيش ميآيد عدم تفاهم در روابط اجتماعي، گسترش تضاد و خشونت خواهد بود. يكي از وجوه آشفتگي معنا در زيستجهان كنوني نيز پوچگرايي است كه باعث سرگرداني انسانها از معنا و حقيقت و هدف زندگي شده است. نهاد اجتماعي به نام دين كه در گذشته پاسخگوي معنا و حقيقت و هدف زندگي بود و انسانها تكيهگاهي به نام دين داشتند امروزه جايگاه خود را از دست داده است و در بين مردم نوعي از آگاهي شكل گرفته كه آگاهي ديني و معنوي را به حاشيه برده است. آگاهي از نوع رسانههاي تصويري به گونهاي است كه هرچه ديده بيند دل كند ياد. زير سلطه رفتن انسانيت انسان و تضعيف عقلانيت ناب انساني و تضعيف من فاعلي انسان، از وجوه ديگر آشفتگي معنا در زيست جهان كنوني است.
انسان كنوني انسان از خودبيگانهاي است كه اكنون اسير ساختههاي دست خود شده است. خطري كه انسان كنوني را تهديد ميكند اين است كه انسان در مقابل ابزارها و تكنولوژيهاي ساخته دست خود، فاعليت خود را از دست داده و به جاي اينكه انسان ابزارها و تكنولوژيهاي ساخته دست خود را به كار گيرد آن تكنولوژيها و ابزارها انسان را به كار ميگيرند. اين همان سقوط انسانيت انسان در حد يك ابزار است و انسان خود تبديل به ابزار شده و در نتيجه آن خويشتن او فراموش ميشود. اين ماهيت آشفتگي معنا در زيستجهان كنوني است. از مصاديق عيني آشفتگي معنا در زيستجهان كنوني حساسيتزدايي اقشار جوان از مسائل حساس و مهم جامعه و بيخبر شدن آنان از مسائل واقعي جامعه به دليل مشغول شدن بيش از حد آنان در اين نوع از رسانهها و... است كه نتيجه آن نيز بيتفاوت شدن اين اقشار و احساس كنارهگيري از فضاهاي واقعي اجتماعي است.
در چنين فضاي رسانهاي مانند هاليوود وقتي مسائل پوچ و بياساس، اساسي و مهم نشان داده شده و مسائل مهم و اساسي و واقعي جامعه به حاشيه ميرود، در اين شرايط است كه ما با آشفتگي معنا در زيستجهان كنوني روبهرو ميشويم. در اين شرايط نسلهاي آينده بدون آگاهي و تفكر، در مواجهه با هاليوود، هستيشان را گم كرده و تبديل به ماشينهاي انساننما ميشوند كه روح و عواطف انساني در آنها به مرور تضعيف ميشود. چراكه تعادل بين جسم و روحشان را از دست دادهاند و فقط در جسم خلاصه شدهاند و به گفته فردريش نيچه، فيلسوف مشهور آلماني آنها به مفلوجان معكوس تبديل ميشوند. اشخاصي كه تنها چشمند يا تنها گوش يا تنها يك شكم بزرگ. يعني تنها در يك بعد خلاصه شدهاند.
امروز مهمترين و ظيفه دانشمندان علوم انساني و ديني اين است كه بيش از پيش به بررسي روابط و مناسبات بين جامعه و تكنولوژياي مانند صنعت سينماي هاليوود، محيطزيست و اشاعه مصرفگرايي از طريق ابزاري مانند هاليوود بپردازند تا بتوان از طريق تحليل علمي و فلسفي تا جايي كه ممكن است آسيبهاي موجود را در ابعاد و سطوح گوناگون در هر يك از اين روابط شناسايي كرده و در نتيجه در جهت ترميم روابط موجود بين تكنولوژي با جامعه، انسان و محيطزيست اقدام كرد.