
شيوه كلي مجموعه يادگاران به اين ترتيب است كه معمولاً از هر شهيد حدود 100 خاطره كوتاه بدون ذكر راوي نقل ميشود و مقاطع مختلف زندگي هر شهيد در اين خاطرات تجلي مييابد.
در كتاب «حسن طهرانيمقدم» به عنوان بيست و پنجمين جلد از مجموعه يادگاران نيز زندگي تا شهادت پدر صنايع موشكي كشورمان به خواننده معرفي ميشود. همان طور كه در ابتداي كتاب آورده شده است: «اين كتاب فقط و فقط صد خاطره كوتاه از مردي است كه با آرزوي بلندش براي كشور و دينش اقتدار به ارمغان آورد.»
خواننده از لابهلاي يكصد خاطره كوتاه، شمهاي كلي از سيرت و صورت حسن طهرانيمقدم را درخواهد يافت. چنانچه تنها با يك معرفي كوتاه از تاريخ تولد، شهادت و نيز سمت شهيد طهرانيمقدم، خواننده مستقيماً وارد بخش اصلي كتاب يا همان يكصد خاطره ميشود.
شيوه روايت كتاب به اين ترتيب است كه در هر صفحه نهايتاً با روايتي چهار خطي روبهرو ميشويم كه مقطعي از زندگي شهيد را بيان ميكند. اين چند خط هر كدام يك خاطره به شمار ميآيند. جالب اينكه با وجود عدم معرفي راوي خاطرات، شيوه خاطرهگويي در هر بخش رعايت شده و راوي يا راويان با عنوان سوم شخص خطاب ميشوند. به اين بخش از كتاب دقت كنيم: «علي دو سال از او بزرگتر بود. از همان بچگي هم بازي و فوتبالي بودند. واي به روزي كه در خانه تنها ميماندند. يكي از اتاقها را ميكردند زمين فوتبال و...»
يكي از نقاط قوت اين كتاب، ارتباط مفهومي و همين طور تاريخي خاطرات با يكديگر است. به عنوان نمونه اگر خاطرهاي به دوران كودكي شهيد طهرانيمقدم ميپردازد، خاطره بعدي علاوه بر اينكه دوران نوجواني وي را مد نظر دارد، از نظر مفهومي نيز با خاطره قبلي مرتبط است. به عنوان نمونه اگر در خاطرهاي به علاقه شهيدطهرانيمقدم به ورزش فوتبال در كودكي اشاره ميشود، اين علاقه و پرداختن به فوتبال در دوران نوجواني و خاطره مربوط به آن نيز به نوعي منعكس ميشود: «در نوجواني كاپيتان تيم فوتبال ياس بود. با همان اسم آن روزهايش، سيامك... پول توجيبي خودش و علي و بچههاي محل را جمع ميكرد ميداد به برادر بزرگترش، محمد، كه خرج تعمير مسجد كند.»
نكته ديگر در خصوص شيوه نگارش اين كتاب، عدم استفاده از عنوان يا تيتر براي هر خاطره است. وقتي كه خواننده صفحات كتاب را باز ميكند، تنها با شمارهاي در بالاي هر صفحه روبهرو ميشود كه بيانگر شماره خاطره است و بعد سفيدخواني هر صفحه بخش اعظم آن را تشكيل داده و نهايتاً در قسمت پاييني هر برگ، سه يا چهار خط خاطره آورده ميشود. شايد اين سفيدخواني و نياوردن هر گونه كلام اضافي (حتي تيتر) به اين جهت باشد كه خاطرات به لحاظ بصري نيز كوتاه ديده شوند و خواننده عجول اين زمانه، رغبت بيشتري به خواندن كتاب نشان دهد.
اما لطف كتاب حسن طهرانيمقدم (25 يادگاران) در اينجاست كه چون اين شهيد را تحت عنوان پدر صنايع موشكي ميشناسيم و كمتر به بخشهاي ديگر زندگي او توجه شده، مخاطب ميتواند با خواندن اين كتاب، با بخشهاي ديگر زندگي اين شهيد گرانقدر نيز آشنا شود.
در زير بخشهايي از كتاب حسن طهرانيمقدم را از نظر ميگذرانيم:
«پسر بچه لاغر اندام مو فرفري زبر و زرنگ كوچه «آميز محمود وزير» بود. خوب توپ ميزد و كاپيتان تيم فوتبال محلشان بود. از مسجد هم غافل نبود. محمد، برادر بزرگش، مسئول گروه سرود مسجد حضرت زينب(س) بود. حسن و برادر كوچكترشان، علي، هم عضو همان گروه بودند. گروه سرودي كه روز دوازدهم بهمن سال 57 سرود «خميني، اي امام» را خواند.
خانهشان را تازه ساخته بودند و محلهشان هنوز آباد نشده بود. نانوايي و بقالي نزديكشان نبود و زينب و حسين هم كوچك بودند. خودش كه ميآمد مجبور بود ساعت 3 صبح برود در صف نانوايي و براي يك ماهي كه خانه نيست، نان بگيرد.»
در كل شيوه خاطرهگويي كوتاه، بدون اضافاتي چون تيتر، پاورقي و... باعث شده تا كتاب شهيد حسن طهرانيمقدم شكل و شمايلي جوانپسندانه داشته باشد و مناسب خواننده امروزي باشد كه عجول است و عادت به متنهاي كوتاه پيامكي دارد. بنابراين خواندن اين كتاب ارزشمند را به خوانندگان جوان توصيه ميكنيم.