
به گزارش خبرنگار ما، بهمن ماه سال 91 بود كه مأموران پليس تهران به همراه آتشنشانان از حادثه آتشسوزي در كارگاه مبلسازي در خيابان مازندران باخبر شدند و خود را به محل رساندند. پس از آنكه آتشنشانان شعلههاي آتش را مهار كردند در يكي از اتاقها جسد سوخته پسر جواني را كشف كردند. نخستين تحقيقات نشان داد جسد متعلق به بهرام 20 ساله است كه همراه برادرش تقي، در كارگاه كار ميكرد و شبها هم در يكي از اتاقها استراحت ميكردند. تقي در شرح ماجرا گفت: ما شهرستاني هستيم و مدتي است در اين كارگاه مشغول به كاريم. ساعت 5 صبح بود كه با بوي دود و آتش از خواب بيدار شدم. وقتي از اتاق بيرون آمدم ديدم كه كارگاه آتش گرفته است. ناگهان آتش گر گرفت به طوري كه فرصت نشد به اتاق برگردم و برادرم را كه خوابيده بود، بيدار كنم. شتابزده خودم را به خيابان رساندم و پليس و آتشنشاني را از وقوع حادثه باخبر كردم. وقتي آتش خاموش شد، متأسفانه برادرم فوت كرده بود.
پس از انتقال جسد به پزشكي قانوني، كارشناسان آتشنشاني علت حادثه را عمدي اعلام كردند.
تشكيل پرونده با موضوع قتل عمد
با اعلام نظر كارشناسان آتشنشاني، پرونده پسر جوان وارد مرحله تازهاي شد و تيمي از كارآگاهان اداره دهم مبارزه با قتل پليس آگاهي به دستور قاضي سيفي، بازپرس ويژه قتل تهران دست به تحقيق زدند.
ردپاي كارگر اخراجي
بررسي مأموران نشان داد يكي از كارگران مبلسازي كه مرد 39 سالهاي به نام جمشيد است يك روز قبل از حادثه از سوي صاحب كارگاه اخراج شده بود.
صاحب كارگاه گفت: جمشيد مدتي بود در قسمت شستوشوي مبل كارگاه كار ميكرد. او در كارش وارد نبود به طوري كه اعتراض مشتريان را هميشه بهدنبال داشت به همين علت روز قبل از حادثه، او را اخراج كردم. پس از اين مأموران درباره جمشيد تحقيق كردند كه مشخص شد وي بعد از حادثه به طرز مرموزي ناپديد شده است.
دنبال كردن سرنخ
كارآگاهان جمشيد را به عنوان مظنون آتشسوزي مرگبار تحت تعقيب قرار دادند. پس از اين مأموران تحقيقات گستردهاي را به كار بردند اما او هر چند وقت يكبار مخفيگاهش را تغيير ميداد تا اينكه به دام مأموران گرفتار نشود. در حالي كه نزديك به سه سال از حادثه گذشته بود، مأموران پليس دريافتند جمشيد مدتي است به تهران آمده و در كارگاهي در حوالي جنوب پايتخت مشغول به كار است.
بازداشت و اقرار به آتشافروزي
سرانجام مأموران پليس عصر روز دوشنبه 20 مهرماه وي را شناسايي و دستگير كردند. متهم ابتدا در بازجويي جرم خود را انكار كرد اما وقتي با مدارك و دلايل روبهرو شد به آتش زدن كارگاه اعتراف كرد. وي صبح ديروز مقابل قاضي سيفي بازپرس شعبه 4 دادسراي جنايي پايتخت گفت: من كارگر مبلشويي بودم. صاحب كارگاه هميشه از كار من ايراد ميگرفت تا اينكه يك روز قبل از حادثه با توهين و فحاشي مرا اخراج كرد. وقتي به من توهين كرد، احساس كردم غرورم آسيب ديده است به همين خاطر از او كينه به دل گرفتم. من جايي براي رفتن نداشتم و آن روز تا شب در خيابانها گشتم و بعد هم براي خواب به پاركي رفتم.
نيمههاي شب دوباره برخورد بد او برايم يادآوري شد تا اينكه تصميم گرفتم از صاحب كارگاه انتقام سختي بگيرم. از روي ديوار وارد كارگاه شدم. پارچهاي را آغشته به مواد آتشزا كردم و روي بخاري كه روشن بود، انداختم. وقتي پارچه آتش گرفت از محل فرار كردم تا اينكه فهميدم يكي از كارگران به خاطر آتشسوزي فوت كرده است. سپس از ترس از تهران به شهرستان رفتم.
سه سال از حادثه گذشته بود و فكر كردم آبها از آسياب افتاده است به همين دليل به تهران برگشتم و شروع به كار كردم و فكر نميكردم مأموران مرا شناسايي كنند اما خيلي زود دستگير شدم. وي در پايان گفت: من فقط قصد داشتم از صاحب كارآگاه انتقام بگيرم اما متأسفانه اين اتفاق ناگوار افتاد و الان هم پشيمان هستم. متهم در پايان به دستور قاضي سيفي براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.