
از خيبر تا بدر
بنده در عمليات خيبر نيز فرمانده گردان يازهرا(س) بودم. در اين عمليات قرار شد تيپ 44 و تيپ امام رضا(ع) از منطقه روطه وارد عمل شوند. لذا دو گردان از بچههاي امام رضا(ع) و همين طور گردان ما به اين منطقه رفتيم و با دشمن درگير شديم. براي رسيدن به اين منطقه ما 42 كيلومتر در آب پيش رفتيم و جزاير شمالي و جنوبي را به شكل يك نيمدايره، دور زديم. اين حركت واقعاً متهورانه بود به طوري كه همان زمان آقاي هاشمي گفته بود: «ما يك سري افراد زبده را به عمق دشمن فرستاديم.» هشت روز در روطه مانديم و از آنجايي كه باقي رزمندگان از طلائيه و مجنون وارد عمل شده بودند، دشمن واقعاً گيج شده بود كه فشار اصلي رزمندگان از كدام منطقه است. در خيبر نيز گردان يازهرا(س) از جمله نيروهايي بود كه به جاده العماره- بصره رسيد، اما نتوانستيم در آنجا استقرار يابيم و عمليات با تصرف جزاير مجنون شمالي و جنوبي تثبيت شد.
جاي پايي به نام مجنون
بنابر اين ما در خيبر نيز تلاش كرديم تا به جاده العماره – بصره برسيم. جناحين اين جاده منطقه هور بود و با وجود دو رود دجله و فرات، تصرف اين جاده باعث ميشد ارتباط جنوب و شمال عراق قطع شود. اين يك هدف مهم بود كه چون در خيبر محقق نشد، ما در بدر نيز تلاشمان را كرديم كه به آن دست يابيم. البته اين را هم بگويم كه در بدر به دليل تصرف جزاير مجنون ما يك جاي پا داشتيم و به اصطلاح به هدف اصليمان نزديكتر بوديم.
ما حدوداً از 40، 50 روز قبل عمليات شناسايي را انجام ميداديم. فاصلهمان از خط دشمن 13 كيلومتر بود كه تا حدود 12 كيلومتر را با قايق ميرفتيم اما بعد از آن به دليل نزديكي دشمن و اشراف آنها، با كمترين سر و صدا و با بلم به منطقه نزديك ميشديم. دشمن با توجه به تجربه عمليات بدر، تعداد پاسگاهها و نيروهاي جيشالشعبياش را زياد كرده بود، اما ما هم راههاي نفوذ را جستوجو ميكرديم تا اينكه رفتهرفته عمليات شناسايي كامل شد. مثل عمليات خيبر باز از منطقه روطه وارد عمل شديم. با اين تفاوت كه در خيبر از محور سمت چپ روطه وارد شديم اما در بدر به محور سمت راست آن رفتيم، سه گردان بوديم كه به اين منطقه مأمور شديم. گردان يازهرا(س) از تيپ 44 قمر بنيهاشم(ع)، يك گردان از تيپ فتح ياسوج و يك گردان از لشكر 31 عاشورا كه خود شهيد مهدي باكري فرمانده لشكر نيز در اين گردان حضور داشت و همان ماجراي معروف شهادتش نيز در همين جا رقم خورد.
جاده العماره زير گامهاي چهارمحاليها
در مرحله اول ما همان شب عمليات به منطقه روطه رسيديم، در مرحله دوم از دجله عبور كرديم و تقريباً سه روز بعد در آغازين ساعات بامداد 23 يا 24 اسفند 1363 بود كه گردان يازهرا(س) به عنوان اولين نيروهاي ايراني به جاده العماره- بصره رسيد. وقتي گردان يازهرا(س) به جاده رسيد، دو گردان ديگر با كمي تأخير به ما رسيدند و در همين يكي دو ساعت دشمن آن قدر آتش بر سر ما ريخت كه تقريباً يكسوم گردان شهيد يا مجروح شدند. حدود 300 نفر بوديم كه 35 شهيد و 70 الي 80 مجروح داديم.
زماني كه بچههاي فتح و عاشورا به جاده رسيدند، آنها هم نتوانستند كاري از پيش ببرند و تلفات زيادي دادند. طبيعي بود كه اين تعداد از نيروها نتوانند در محشر جاده العماره – بصره بيش از اين مقاومت كنند. در يك عمليات بايد همه اجزا و نيروها هماهنگ به اهدافشان برسند كه موقعيتي به تثبيت برسد، اما به دليل آنكه برخي از نيروها نتوانسته بودند به اهدافشان برسند، ماندن ما هم در اين نقطه بيفايده بود و كمي بعد دستور عقبنشيني صادر شد. خود من دو گلوله دوشكا به هر دو پايم خورده بود و وقتي كه بچههاي گردان از دجله عبور كردند، همچنان در منطقه بودم. خدابيامرزد شهيد شاهمرادي معاون تيپ 44 را كه تعدادي را براي بازگرداندن من فرستاد. با كمي جستوجو بچهها مرا يافتند و يادم است در حين راه جسم مطهر شهداي گردان يا زهرا(س) را ميديديم كه به عنوان سند ايستادگي و ولايتمداري رزمندگان خطه چهارمحال و بختياري در منطقه جا ماندند.