حالا كه صفدر حسيني رئيس هيئت عامل صندوق توسعه ملي از وليالله سيف، رئيس كل بانك مركزي دلجويي كرده است و حرفهايش را پس گرفته (الهام گرفته از كتاب تدبير در تبديل افعال حال به بيحال يا همان ماضي خودمان)، اولاد آدم هم به تبعيت از اين اقدام جوانمردانه، از دبير سرويس اقتصادي عذرخواهي كرده و قبول ميكند كه تعريف دبير سرويس از طنز، درست است و تعريف اولاد آدم از طنز اشتباه است. بله! طنز بايد يك چيز خندهدار باشد....
البته پيش خودمان بماند كه صفدرجان، وقتي حرفهايش را پس گرفت كه رئيس سازمان حسابرسي وارد ميدان شد و اظهارات اخير او مبني بر اينكه «بانك مركزي نبايد از محل منابع صندوق، سرمايهگذاري كند» را درست ندانسته و گفته: پولهاي در اختيار بانك مركزي ماركدار نيست كه براي آن حدي تعيين شود!
اولاد آدم هم البته اول حرفهاي خود را پس نگرفته بود، تا آنجا كه دبير سرويس ديروز ستونش را حذف كرد و اولاد آدم فهميد كه گمشده اين ستون خنده است! حالا مجبور است براي اين اقتصادي كه همهاش آدم را به گريه مياندازد، ملت را بخنداند و حرف دبير سرويس را تأييد كند تا بيستون نشود و برنگردد به دو سال پيش كه هنوز عقبگرد را شروع نكرده بود! لذا بناچار اولاد آدم هم شجاعانه حرفهايش را پس ميگيرد. آخر اين روزها مد شده كه همه حرفهايشان را پس ميگيرند. مگر پدربزرگ كابينه هم همين كار را نكرد. نعمتزاده ميگويد بدون اينكه رئيسجمهوري گوشش را بكشد، خودش گفته خود را پس گرفته كه نخريدن خودروي ملي، خيانت نيست! اصلاً خيانت يك چيزي است كه نميشود به همين راحتي انجامش داد! و الا همه از صبح تا شب مشغول خيانت ميشدند.... از آنجايي كه اولاد آدم به دموكراسي اعتقاد دارد (نه اينكه دبير سرويس اعتقاد نداشته باشد!) امروز ستونش را با اين سؤال كه همه از هم ميپرسند شروع ميكند تا بفهمد خنده را از كجا و با چه كسي بايد آغاز كرد؟ لابد ميپرسيد كدام سؤال؟ خب جانم برايتان بگويد كه سؤال اين است: فرمون اقتصاد ايران در دولت يازدهم در دست كيست؟ رئيس سازمان مديريت؟ وزير اقتصاد؟ معاون اول رئيسجمهور؟ رئيس دفتر رئيسجمهور؟ مشاور اقتصادي رئيسجمهور؟ من؟ شما؟ ايشان؟ هيچكس؟
هر چند اولاد آدم در اين باره بايد توجه شما خواننده عزيز را به اظهارات محمدباقر نوبخت ارجاع بدهد كه گفته است: «براساس دستور رئيسجمهور، تحول بنيادين در بعد راهبري توسعه به سازمان مديريت و برنامهريزي كشور واگذار شده است.» بنابراين فرمون، فرمون كه ميگن.... نوبخت كجايي كه اولاد آدم رو كشتن!.... ببخشيد روي كنترل رسيور ماهواره نشسته بودم! (بنابراين فرمون ربطي به شايعه مرگ ملكمطيعي و اولاد آدم هم ربطي به فيلم قيصر ندارد!)
اصلاً بياييد يك كاري بكنيم كه همه چيز با هم قاطي بشود و ميانه شكرآب شده ما با دبير سرويس را تحتالشعاع قرار دهد. يعني مثلاً خنده و گريه با هم قاطي شود تا ما نفهميم كي خنديدهايم و كي گرياندهايم! يعني مثلاً پولهاي بانك مركزي و صندوق توسعه ملي با هم قاطي شود تا نفهميم چه به چه است. يعني مثلاً فرمون و قيصر با هم كه نه! با اولاد آدم قاطي شوند...بيخيال! مگر چهار سال پيش در همين روزها، تجربه قاطي شدن وزارت صنايع و معادن در وزارت بازرگاني كه تبديل شد به «وزارت صنعت، معدن و تجارت» جواب داد كه حالا ما بخواهيم با قاطي كردن همه چيز، نوبخت را بيندازيم در مخمصه كه اين فرمون كدام فرمون است؟ (آن هم با اين دست فرمون! و نور سو بالا! و فلاشر و چشمكزن و بوق و برفپاككن رقصان و...).
راستي حالا پس از گذشت بيش از چهار سال از فعاليت وزارتخانه جديد، چرا هنوز قانون تشكيل وزارت صنعت، معدن و تجارت به تصويب نرسيده؟ آقاي نوبخت لطفاً اين موضوع را بگذاريد در اولويت تا ما بفهميم كه اين خاندان در اين وزارتخانه قر و قاطي چه ميكنند؟
نگوييد كه اولاد آدم تا حالا نتوانسته لبخند بر روي لبانتان بياورد!.... بگذاريد ببينم صفدر حسيني ديگر چه گفته بود كه اولاد آدم هم همان را بگويد تا شايد يك لبخند ناقابل شما، اين ستون را نجات دهد! صفدر حسيني حرف خود را پس گرفته بود و گفته بود: «سيف» مديري كاربلد و دلسوز است!... اولاد آدم هم به تبع از او ميگويد كه نعمتزاده مديري كاربلد و دلسوز است! نخنديد واقعاً دارم ميگويم! نوبخت هم! اي خدا ! نخنديد!... آخ! (كار از دبير سرويس گذشت و به سردبير رسيده!) فعلاً....