
اما در كنار داوريها و ناداوريهايي كه گاهاً در نوشتار اين نويسندگان خارجي به چشم ميخورد، يك نكته حائز اهميت است. غالب اين نويسندگان با هر طرز فكر و مرام و مسلكي، وقتي كه به توصيف حالات رزمندگان ايراني ميرسند، چارهاي جز تحسين و اقرار به شجاعت و ايثار اين رزمندگان در خود نميبينند. در اين نوشتار، به اختصار به نظرات چند تن از پژوهشگران و نويسندگان خارجي در خصوص رزمندگان دوران دفاع مقدس خواهيم پرداخت.
بهشت جايگاهشان بود
وفيق سامرايي؛ وي سرلشكر واحد اطلاعات ارتش بعث عراق بود كه بعد از حمله صدام به كويت و شكستش در اولين جنگ خليج فارس، به اردن فرار كرد و كتابي تحت عنوان «ويراني دروازههاي شرقي» را در لندن به چاپ رساند. او كه به گفته خودش يك عراقي ميهنپرست است در بخشي از كتاب خود خاطره برخورد با يك اسير نوجوان ايراني را چنين بازگو ميكند: «رويدادي كه سالها پيش در آوريل سال 1982 (فروردين 61) رخ داد، از ذهنم پاك نشده است. هنگامي كه من در قرارگاه مقدم فرماندهان در استان ميسان بودم، يكي از افسران اطلاعات لشكر دهم با من تماس گرفت و راجع به سرسختي يك اسير ايراني گفت و اظهار داشت كه او را خواهد كشت. گفتم دست نگه دارد و خودم را به منطقه دزفول رساندم. از افسر خواستم تا وضعيت را روشن سازد، او گفت كه اين اسير نوجوان روي عكس صدام آب دهان انداخته است. يك پسر بچه 12 ساله بود! از او پرسيدم چرا اين كار را كردي؟ گفت كه صدام تمام اعضاي خانواده مرا كشته است. سپس دوباره به طرف عكس صدام رفت و بار ديگر روي آن آب دهان انداخت!
جنگ ما با امثال اين بچه (ولي با سن و سالي بزرگتر) با خشونت و درندگي صورت ميگرفت. آنها (رزمندگان ايراني) با سرعت زياد به طرف هدف پيشروي كرده و به خوبي رخنه و نفوذ ميكردند. ميتوانستند به سرعت گسترش يابند و در زماني بسيار كوتاه و دور از انتظار و ركوردشكن، خود را به قرارگاهها برسانند. آنها با وجود خسارتهايي كه متحمل ميشدند، مهارت بالايي در عبور از ميدانهاي مين داشتند و از جهت روحي و رواني در وضعيت خوبي بودند؛ ايمان داشتند كه بهشت جايگاه ايشان است.»
رزمندگاني با پارچههاي قرمز
ميخائيل رمضان؛ وي يكي از بدلهاي صدام بود كه بعد از جنگ ارتش بعث با امريكا و متحدينش، به نيويورك فرار كرد و كتابي منتشر كرد كه در ايران با نام «شبيه صدام» ترجمه شده است. او كه بارها به جاي صدام از خطوط مقدم جبههها ديدار كرده بود در خصوص برخوردش با رزمندگان ايراني مينويسد: «ايرانيان جواناني بودند كه پارچههاي قرمزي به دور سرشان بسته بودند. آنها بدون هيچ ترس و وحشتي خود را مقابل تانكهاي عراقي ميانداختند. آيتالله خميني در يك بحران ملي كه عبارت از تجاوز يك ارتش بيگانه باشد، توانسته بود نظم عمومي را در كشور برقرار سازد؛ همچنين موفق شده بود احساسات ملي را به نفع انقلاب برانگيزد.»
مناديان جنگ چهارم جهاني
الكساندر كنت دومارانش؛ وي چندين سال رئيس سازمان جاسوسي فرانسه بود. او تجربيات جاسوسياش را در قالب كتابي تحت عنوان جنگ جهاني چهارم نوشته است. كنت دومارانش در اين كتاب به سفري كه به عراق داشته اشاره كرده و مينويسد: «به صدام گفتم ما در غرب در مورد اسراي ايراني حرف ميزنيم. دوست دارم آنها را از نزديك ببينم. صبح روز بعد اين امر ميسر شد. يكي از مفسران خودمان را به همراه بردم ولي آمادگي لازم براي آنچه ميديدم نداشتم. در اردوگاههاي جنگي، افرادي را ديدم كه قاطعانه براي فدا كردن جان خود در راه اعتقادشان آمادگي داشتند. آن منظره (ملاقات با اسراي ايراني) منادي جنگ جهاني چهارم بود كه ما فقط درك نامشخصي از آن داريم.»
جك اِس. لِوي تحليلگر غربي: «در حالي كه عراق انتظار داشت تا با آغاز جنگ، جامعه متفرق ايران از هم بگسلد، روحيه ارتش آن درهم بشكند و شايد هم نظام ايران سرنگون گردد؛ ولي جنگ در عمل تأثير معكوسي برجاي گذاشت، جامعه ايران را يكپارچه ساخته و روحيه انقلابي كه امام خميني (ره) را به قدرت رسانده بود را دوباره شعلهور كرد. همانند ديگر مهاجمان خارجي در طول تاريخ، عراق نيز با ارتش برانگيخته شدهاي روبهرو شد كه براي دفاع از سرزمين و انقلاب خود تا سرحد جان آماده نبرد بود.»