کد خبر: 728562
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۱
نگاهي به نمايش «اسم» به كارگرداني ليلي رشيدي
ليلي رشيدي در اولين گام خود براي كارگرداني يك نمايش، نمايشنامه‌ «اسم» از ماتيو دولاپورت و الكساندر دولاپتولير را انتخاب كرده است
احمد محمدتبريزي
ليلي رشيدي در اولين گام خود براي كارگرداني يك نمايش، نمايشنامه‌ «اسم» از ماتيو دولاپورت و الكساندر دولاپتولير را انتخاب كرده است. نمايشنامه‌اي سهل و ممتنع كه شايد در ظاهر كاري آسان به حساب بيايد ولي با نگاهي عميق آن را پر از ريزه‌كاري‌هاي مختلف خواهيم يافت.«اسم» كه توسط دو نمايشنامه‌نويس جوان فرانسوي نوشته شده، فضايي نزديك به نمايشنامه معروف «ياسمينا رضا» دارد كه تمام داستان در يك آپارتمان اتفاق مي‌افتد و فضاي ديالوگ‌محور نمايش داستان را پيش مي‌برد.
«اسم» نمايشي با پنج پرسوناژ است كه داستانش در خانه زن و شوهري با يك بچه كوچك روايت مي‌‌شود. زن و شوهري تصميم گرفته‌اند براي شام، با دعوت مهمان‌ به ظاهر شب آرام و خوشي را داشته باشند ولي اين شام به كابوسي ناتمام براي همه‌شان تبديل مي‌شود. زخم‌هاي كهنه سر باز مي‌كند، پرده احترام كنار مي‌رود و ديوار صميميت فرو مي‌ريزد. روابط آدم‌هاي نمايش در ظاهر بسيار خوب و خوش است و فقط يك شوخي احمقانه و مسخره كافي است تا شكننده بودن اين روابط و بغض‌هاي قديم را برملا مي‌كند.
ونسان با بازي حسن معجوني قرار است صاحب بچه شود و خبرش را اولين بار سر ميز شام اعلام مي‌كند. ونسان كه شخصيتي شوخ، راحت و سهل‌گير دارد به شوخي اعلام مي‌كند نام بچه‌شان را «آدولف» خواهند گذاشت. اين نام كه يادآور «آدولف هيتلر» است براي صاحبخانه با انديشه‌هاي چپ‌گرايانه كه حتي در خانه‌اش تلويزيون هم ندارد، گران مي‌آيد. كليد كدورت‌ها از همين شوخي بدون مورد ونسان شروع مي‌شود و تا زمان آمدن همسر ونسان طول مي‌كشد. با آمدن آنا با بازي سارا افشار ماجرا ابعاد ديگر و تازه‌تري مي‌گيرد.
تمسخر نام بچه‌هاي صاحبخانه توسط آنا بر شدت درگيري‌ها مي‌افزايد. قضاوت‌ها نسبت به هم شروع مي‌شود و با اعتراف كلود دوست قديمي‌شان عمق تلخي اين روابط به اوج مي‌رسد. حالا ديگر هيچ‌كدام از اين آدم‌ها، شخصيت‌هاي يك ساعت پيش خود را ندارند و با نهان شدن نيمه تاريك وجودشان از چشم هم افتاده‌اند. در اين ميان بابو با بازي ليلي رشيدي كه زني آرام و مهربان نشان داده، نظرات واقعي‌اش نسبت به ديگر شخصيت‌ها را بر زبان مي‌راند كه نشان از دل پر او دارد. دل پري كه پشت ظاهر خندانش پنهان كرده و شايد اگر اين اتفاقات نمي‌افتاد براي هميشه در دلش تلنبار مي‌شد و با صحبت‌هايش همه در مقابل بابو محكوم شدند.
تمام اتفاقات در «اسم» از يك انتخاب نام ساده و از يك شوخي بدون مورد شروع شد. شايد اسامي آدم‌ها در دنياي واقعي موضوعي نه چندان مهم به حساب بيايد، هر روز ذهن‌مان از اين اسامي پر و خالي شود و خيلي به معاني‌شان فكر نكنيم اما در نمايش انتخاب نام فرزند، بستري براي ابراز عقيده، عقده‌گشايي، قضاوت و اعتراف مي‌شود. اسامي براي پير چپ‌گرا بسيار مهم هستند و او نمي‌تواند از انتخاب نام «آدولف» به راحتي بگذرد و وقتي آنا نام فرزندانش را مسخره مي‌كند او تا حد انفجار عصباني مي‌شود.
پير همانند بسياري از روشنفكران بدون عمل در حد توجه به ظواهر و خواندن كتاب مانده و انديشه‌هاي او در حد نخريدن تلويزيون متبلور شده است. پير براي خانواده‌اش وقت نمي‌گذارد، به همسرش در خانه كمك نمي‌كند و با بچه‌اش بازي نمي‌كند. او حتي دوست ندارد همسرش كه يك معلم ساده با ظاهري معمولي است، جلوي دوستانش حاضر شود. پير همانند روشنفكران شعارزده تمام توجهش روي مسائل پيش پا افتاده و بي‌اهميت است و براي زندگي‌ و زن و بچه‌اش اهميتي قائل نيست.
همچنين نمايش نشان مي‌دهد ما در زندگي روزمره تا چه حد پشت لفاظي‌هايمان سنگر گرفته‌ايم. در ظاهر چيزي مي‌گوييم و در باطن چيز ديگري در دل نهفته داريم. نمونه بارز اين مسئله را در صحبت‌هاي آنا و ونسان ديديم كه سعي داشتند با ابراز علاقه‌هاي زوركي و «عشقم» گفتن‌هاي تصنعي سردي رابطه‌شان را پنهان كنند. نمايش در كل نگاهي انتقادي به رفتار مردان دارد. اينكه هيچ‌گاه مسائل مورد علاقه همسران‌شان را جدي نمي‌گيرند. وقتي بابو سر ميز شام از مرد‌ها مي‌خواهد پروسه انتخاب نام را متوقف كنند، كسي او را جدي نمي‌گيرد. اين جدي نگرفتن‌ها در پايان با ديالوگ‌هاي كوبنده بابو خودش را نشان مي‌دهد. زن‌ها به كلي نقشي حاشيه‌اي دارند و اين مردها هستند كه شوخي مي‌كنند، دعوا راه مي‌اندازند و در بطن اتفاقات هستند.
نكته ديگر درباره روابط شخصيت‌ها، داشتن حس ترحم به يكديگر است. هنگامي كه اين حس از بين مي‌رود آنها همچون خروس جنگي به جان هم مي‌افتند. اما زماني كه همسر ونسان او را ترك مي‌كند و او در موضع ضعف در خانه «پير» مي‌ماند، «پير» دلخوري‌هايي كه چند دقيقه قبل از ونسان به دل داشته را كنار مي‌گذرد و او را ترحم‌وار در آغوش مي‌گيرد.
در كنار بحث محتوايي نمايش، چند نكته متوجه بحث كارگرداني است چون پيش از نمايش «اسم»، «ستوان اينيشمور» در سالن ناظرزاده كرماني تماشاخانه ايرانشهر اجرا مي‌شود و دست عوامل نمايش «اسم» براي طراحي صحنه بسته مانده است. چون فضاي پشت صحنه را نمايش «ستوان اينيشمور» به خود اختصاص داده، صحنه نمايش «اسم»‌بسيار جلو چيده شده است كه عمق ميدان ديد را از مخاطب مي‌گيرد به گونه‌اي كه بخش‌هايي از صحنه براي كساني كه در چند رديف ابتدايي نشسته‌اند قابل تماشا نيست.
نمايش تنها در يك صحنه بازي مي‌شود و همين كار كارگرداني را راحت‌تر مي‌كند. همين تك صحنه‌اي بودن گاهي نمايش را شبيه تله فيلم مي‌كند و رشيدي هم براي دوري از اين موضوع تلاش خاصي نكرده است. مي‌شد در صحنه‌هايي از خوردن بستني و شام و كشيدن‌هاي سيگار چشم‌پوشي كرد؛ ريزه‌كاري‌ها و ظرافت‌هايي كه اگر صورت مي‌گرفت، قابليت‌هاي تئاتري و هنري نمايش‌ها را بالا مي‌برد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار