
به گزارش «جوان» با بازتاب خبر حمله صهيونيستها، حضرت امام در پيامي اين حملات را محكوم ميكند و نارضايتي خود را از بيتفاوتي كشورهاي اسلامي ابراز ميدارد. به همين منظور بخشي از تيپ 27 محمد رسولالله(ص) به اتفاق تيپ 58 تكاور ذوالفقار نيروي زميني ارتش كه در عملياتهاي بزرگي چون فتحالمبين و بيتالمقدس تجريبات گرانبهايي به دست آورده بودند با تصويب شوراي عالي جنگ عازم لبنان ميشوند.
حاج احمد متوسليان در سخنراني كه روز جمعه بيستم خرداد در پادگان امامحسين(ع) داشت، با لحني گيرا و حماسي ميگويد كه برادران! اين راه، راهي بيبازگشت است و با حرفهايش همه را متوجه سختي و بزرگي كاري كه در پيش گرفتهاند ميكند.
با ورود نيروهاي ايراني به سوريه مقامات و مردم سوري استقبال گرمي از نيروها به عمل ميآورند. پس از ورود اولين هواپيماي حامل نيروهاي ايراني اسرائيل آتشبس يك طرفهاي را اعلام ميكند و دست به عقبنشيني تكنيكي ميزند.
متوسليان در اولين گام اقدام به تشكيل تيمهاي اطلاعاتي كرد تا مواضع اشغال شده توسط ارتش اسرائيل در «دره بقاع» را كاملاً مورد شناسايي قرار دهد. طي مدت حضور نيروها در دمشق، متوسليان علاوه بر نظارت و مشاركت فعال بر روند شناسايي خطوط مقدم جبهه بقاع، چند مانور شهري هم براي نيروها ترتيب داد كه با استقبال پرشور سوريها مواجه شد. با اينكه نيروهاي ايراني عزم خود را براي انجام عمليات جزم كرده بودند اما از شواهد و قرائن چنين برميآمد كه سوريها خيال نداشتند از اين نيروها بهره نظامي ببرند؛ بلكه در صدد بودند تا صرفاً به عنوان اهرم فشار از آنها استفاده كنند. حاجاحمد متوسليان به هيچ عنوان از اين وضع راضي نبود.
شهيد ابراهيم همت جانشين فرماندهي تيپ 27 محمدرسولالله (ص) در همين رابطه ميگويد: «وقتي وارد سوريه شديم مردم از ما انتظار داشتند وارد عمليات بشويم. ما هم يك گردان نيرو را آماده كرديم تا با آنها عليه اسرائيل وارد عمليات شويم. وقتي اين گردانها را براي وارد شدن به عمليات آماده كرديم، حتي يك دستگاه آمبولانس نداشتيم. نيروهاي ما در آنجا به استعداد سه گردان بودند و تنها خودرويي كه به ما داده شد، يك دستگاه پژو سواري بود... آمبولانس نداشتيم، خودرو نداشتيم، حتي مهمات هم نداشتيم.»
همزمان با اين اتفاقات حضرت امام ميفرمايد: «اقدام اسرائيل مبني بر حمله به سوريه و لبنان، دسيسهاي بوده تا ايران را از مسئله اصلياش، يعني جنگ با رژيم جنگافروز صدام بازدارد.» متوسليان كه پس از اين اتفاقات به تهران آمده بود پس از بازگشت به سوريه، در غروب سيزدهم تيرماه 61 خود را آماده انجام مأموريتش ميكند. حاج احمد ميگفت حضرت امام به بنده امر كردهاند گزارشي از وضعيت شيعيان جنوب بيروت تهيه كنم و برايشان ببرم و همين او را براي انجام مأموريت مصمم ميكرد.
حاجاحمد پس از نشستن در داخل مرسدس 280 سفارت، نگاهي به همت و ديگر نيروهايش ميكند و همراه با تقي رستگار مقدم، سيدمحسن موسوي و كاظم اخوان راهي مأموريت ميشوند اما در ساعت 12 ظهر روز دوشنبه 14 تير متوسليان و همرزمانش در پست بازرسي «برباره» در 40 كيلومتري شمال بيروت توسط شبهنظاميان فالانژ كه متحد رژيم صهيونيستي بودند، ربوده ميشوند.
نصرتالله قريب از حاضران در آخرين جلسه نيروهاي لشكر چنين ميگويد: «به نظر من برخورد تحقيرآميز حاجاحمد با افسران سوري و بعد هم سخنراني پرشوري كه در پادگان زبداني كرد و طي آن سخنان، به مقامات سوريه هم كنايههاي تلخي زده بود، مخصوصاً مشاجرات حاجاحمد با «رفعت اسد» مسئول نيروهاي ويژه سوريه، باعث شد تا رفعتاسد و سران وقت جناح غربگراي حكومت سوريه توطئه كنند و او را دو دستي تحويل فالانژها بدهند.»