اولين ديدارم با ايشان در فرودگاه سنندج بود. آن زمان هنوز جنگ تحميلي آغاز نشده و اغتشاشات كردستان، خيلي از جوانان انقلابي را به اين خطه كشانده بود. ما هم به همين ترتيب در فرودگاه سنندج مستقر بوديم كه شنيديم شهيد چمران به آنجا آمده است. سريع دور و بر ايشان را گرفتيم و خواستيم كه ترتيبي دهد تا ما را هم به مناطق درگيري ببرند. ايشان سخنراني كوتاهي كردند و استدلال آوردند كه سنندج دروازه كردستان است و اگر حضور شما در اينجا نباشد، امكان استيلاي ضد انقلاب به اين شهر و فرودگاهش ميرود و آن وقت ما كه در خط مقدم هستيم، عقبهمان بسته ميشود. با همين استدلال ساده ما را مجاب كرد و بعد از آن روز دكتر را نديدم تا بعد از شروع جنگ كه در جبهههاي جنوب غرب دوباره ملاقاتشان كردم.
يكي از موفقيتهاي شهيد چمران را مديريت بخشهايي از جبههها آن هم در نابساماني اوايل شروع جنگ ميدانند، نظر شما در اين خصوص چيست؟
براي پاسخ به اين سؤال شما بايد ماجراي اولين روزهاي حضورمان در جبههها را پس از شروع رسمي جنگ تحميلي بيان كنم. وقتي كه بعثيها در 31 شهريور به فرودگاهها حمله كردند، همان روز اعلام كردند كه در مسجد امام بازار، ثبت نام به عمل ميآيد. حدوداً با 30 نفر از بچههاي محلهمان از خيابان ثارالله ميدان امام حسين(ع) به آنجا رفتيم، جمعيت انبوهي موج ميزد كه از حد و شمار خارج بود. منتها كسي نبود تا آنها را مديريت كند. مرتب ميگفتند كساني كه در كردستان جنگيدهاند بمانند يا آنها كه سربازي نرفتهاند بروند. همينطور از تعداد جمعيت كم شد تا نزديكيهاي صبح كه كلاً 400 نفر باقي مانده بودند. بين ما هم تعدادي سلاح ام يك بدون فشنگ تقسيم كردند و سوار بر اتوبوس به سمت پادگان قزوين رفتيم. آنجا به ما فشنگ دادند، اما هنگام خروج از پادگان، فرمانده آنجا آمد و گفت مسئول تأمين مهمات شما كه به ايلام ميرويد ما نيستيم! بنابراين همه فشنگها را از ما گرفتند و خيلي از بچهها نيز همانجا برگشتند و كلاً 105 نفر باقي مانديم كه خودمان را به ايلام رسانديم. چون آنجا هم نتوانستند اسلحههاي لازم را تأمين كنند، تعدادمان به 70 نفر رسيد و طي ماجراهايي همين نفرات هم نصف شدند. بنابراين ميبينيم كه مديريت در آن شرايط غافلگيري اوليه كار دشواري بود، اما چمران با ايجاد ستاد جنگهاي نامنظم در اهواز، يك تشكيلات واقعاً منظم و كارآمد به وجود آورده بود.
قبل از اينكه به نحوه مديريت ايشان در ستاد جنگهاي نامنظم بپردازيم، شايد اين سؤال پيش بيايد كه به هرحال دكتر عضو شوراي عالي دفاع بود و بخشي از موفقيتهايش را از جايگاهش داشت؟
خب مسلماً ايشان در يك جايگاه رسمي به منطقه آمده بود و فعاليت ميكرد، اما وقتي كه اوضاع به هم ريخته و كمبود امكانات مشهود بود، مدير موفق كسي است كه بتواند از تهديدها فرصت بسازد و با ابتكاراتش بر كمبودها فائق آيد. يك نمونهاش در تأمين پشتيباني نيروها بود. دكتر چمران با جاذبهاي كه داشت، توانسته بود خيلي از افراد را پاي كار بياورد و ارتباطهايي را با بازاريان تهران برقرار كند تا غذا و برخي از مايحتاج نيروها توسط آنها تأمين شود. خود من كه يكبار با گروه شهيد معصومي براي عمليات به جنگلگمبوعه رفته بودم، با شخصي به نام حاج صادق عبداللهزاده آشنا شدم كه با لباس شخصي همراهمان آمده بود. كنجكاو شدم و بعد از پرسوجو متوجه شدم ايشان عضو انجمن اسلامي بازار تهران است و برادرش نيز رئيس اصناف بازار بود. عبداللهزاده مريد شهيد چمران و رابط ستاد جنگهاي نامنظم با بازاريان بود و فقط روزانه 5 هزار تا نان براي رزمندههاي ستاد از تهران تهيه ميكردند. خب اگر امكانات رسمي از راه ميرسيد كه نيازي به ارتباط با بازاريان نبود، اما دكتر با مديريت و فرماندهي فوقالعادهاي كه داشت، چنين شبكه ارتباطي بين بازار و جبههها ايجاد كرده بود.
از ستاد جنگهاي نامنظم بگوييد. وقتي كه به ستاد پيوستيد آنجا را چطور يافتيد؟
شهيد چمران به همراه مقام معظم رهبري پنج يا شش روز پس از شروع جنگ به اهواز ميرسند. همان اولين روزها شهيد چمران شبيخوني به بعثيها ميزند كه به منطقه نورد در 5 كيلومتري اهواز رسيده بودند. از آنجا كه ايشان با دورانديشي متوجه شده بودند جنگ طولاني خواهد شد، ستاد جنگهاي نامنظم را در كاخ استانداري اهواز راهاندازي ميكنند. طبق تقسيمبندي متداول در ارتش، دكتر چهار ركن براي ستاد در نظر ميگيرند؛ركن اداري، پشتيباني، اطلاعاتي و عملياتي. همانطور كه در موضوع پشتيباني نيز عرض كردم، ايشان با جاذبه و قدرت فرماندهي كه داشت، افراد كارآمد و متخصص را جذب و هر كدام را در جايگاه شايستهشان به كار گرفته بود. تقريباً يك ماه از جنگ ميگذشت كه بنده و دوستانم از ايلام و خط پدافنديمان در كنجانچم مهران به ستاد در اهواز رفتيم. در آنجا متوجه شديم كه اين ستاد برخلاف نامش واقعاً منظم است و طبق اصول كار ميكند، بنابراين تصميم به ماندن در آنجا گرفتيم.
گفتيد كه شهيد چمران نيروهاي متخصص را به كار ميگرفت. موارد مصداقي هم از چنين افرادي سراغ داريد؟
يكيشان سروان رستمي بود كه بعد از آشنايي با چمران در كردستان، آنچنان شيفته دكتر شده بود كه به رسته خدمتياش برنگشته و همراه ايشان به جنوب كشور آمده بود يا دكتر جدي رئيس دانشگاه ملي ( شهيد بهشتي) از ديگر نيروهاي نخبه بود كه چون در رشته معماري تحصيل كرده بود، در تأمين و ساخت سنگرها تبحر داشت و شهيد چمران از تخصص ايشان در چنين زمينههاي بهره ميبرد. دكتر جدي عامل جذب صدها دانشجو به جبهههاي جنگ نيز بود. مهندس پورشريفي نيز از ديگر مريدان و نيروهايي بود كه دكتر از تخصص ايشان در جهت زدن سد روي كرخه كور و به گل نشاندن تانكها و ادوات دشمن بهره برد. مهندس پورشريفي پل معروف خيبر در عمليات خيبر را نيز طراحي كرده است. علاوه بر چنين افراد متخصصي، تحت لواي فرماندهي دكتر، نيروها بها يافته بودند و استعدادهايشان كشف و شكوفا ميشد.
شنيدهايم شهيد چمران ابتكارات و اختراعاتي نيز در ميدان جنگ بروز داده بود.
بله، ايشان به همراه متخصصاني كه در كنارش داشت، اولين زيردريايي ايران را كه طولي سه، چهار متري و عرضي 80 سانتي داشت، ساختند و حتي آن را در آب انداختند و عملياتي كردند. اين زيردريايي بعد از اينكه ستاد در سپاه ادغام شد توسط مهندس چمران برادر دكتر به يك گاراژ در خيابان طالقاني تهران منتقل شده بود كه مدتها خاك ميخورد و الان نميدانم در كجاست. اولين نفربر زرهي شنيدار نيز در همين ستاد جنگهاي نامنظم ساخته شد. مهندس مجد، از نيروهاي ستاد، اولين موشك 9 متري ايراني را ساخته بود كه به عمق خاكريز دشمن نفوذ و آن را منهدم ميكرد. همگي اين ابتكارات با فرماندهي موفق دكتر چمران صورت ميگرفت. ستاد در اهواز كارگاهي داشت كه متخصصانش ميتوانستند هر گونه سلاحي را بازسازي و تعمير كنند.
خود شما هم گويا در همين ستاد جنگهاي نامنظم لقب «ممد خمپاره» يافتيد و تخصصهايي را در زمينه ادوات كسب كرديد؟
اين نام، يادگار روزهايي است كه در ستاد جنگهاي نامنظم مسئول ادوات نظامي بودم. ماجرا از جايي آغاز شد كه در يكي از عملياتها، تعدادي از نيروهاي ارتش با ما همراه شدند و در همانجا با يك گروه خمپارهانداز ارتش آشنا شدم كه پذيرفتند در قبال برخي خدمات نظير حمل و نقل مهماتشان، نحوه شليك با خمپاره را به من آموزش بدهند. با همين معامله پاياپاي رفته رفته در چگونگي استفاده از ادوات نظامي همانند خمپارهانداز و. . . مهارتهايي كسب كردم. به طور كلي در آن روزها اكثر نيروها بر حسب يك اتفاق يا بر اساس نياز زمان، مسئوليتي را بر عهده ميگرفتند.
و سخن پاياني
الان كه محور گفتوگويمان ابتكارات شهيد چمران است، دوست دارم به اين حرف دكتر اشاره كنم كه ميگفت ميتوان دشمن را تنها با آب شكست داد و او را عقب راند. شهيد همين كار را هم كرد و اولين بار با سدي كه در كرخه كور زدند، ماشين جنگي دشمن را در منطقه كوهه زمين گير كردند و به عقب راندند. در نوبت بعدي كانالي به عرض 100 متر و به طول 20 كيلومتر حفر كردند كه از كرخه تا زير پاي دشمن در جنگل گمبوعه ميرفت و باعث شد آنها از اين منطقه نيز عقبنشيني كنند. بعد از شكست طرح بنيصدر طي عمليات 28 صفر (عمليات نصر) كه منجر به پيشروي دشمن در محور هويزه و سوسنگرد شد، باز طرح دكتر چمران بود كه با حفر كانالي در نيستان (شعبهاي از كرخه در سوسنگرد) باعث شد دشمن عقب بنشيند. در مجموع اين اقدامات، شهيد چمران تنها با بهرهگيري از تاكتيك آب انداختن زمينها، دشمن را از اهواز تا سوسنگرد و در پهنهاي به طول 50 كيلومتر عقب راند.
روح دکتر چمران عزیز قرین رحمت بادودرجوارمولایش علی واولادش متنعم به ناز وجلالت بادوصدها سلام ودرود بر یاران صدیق ایشان منجمله رزمنده عزیز محمد خمپاره نازنین.انشالله که بازهم از خاطراتت درمورد دکتر بخوانیم وبشنویم.