همانها كه تنها با نداي رهبري عزمشان را جزم كردند و راهي مناطق عملياتي شدند تا ولو با نجات جان يك رزمنده هم كه شده، در پيشبرد دفاع مقدس مردم ايران سهيم باشند. گوشههايي از سيره و منش شهداي امدادگر علي اكبر رضايي، ياسر قائدي و كاووس جعفري را تقديم حضورتان ميكنيم.
شهيدعلي اكبر رضايي
شهدايي كه هميشه هستند
علياكبر رضايي يكي از همان سربازان در قنداق امام خميني بود كه در ارسنجان پا به عرصه هستي نهاد. كودكي بسيار مهربان كه منش و رفتارش در بين خانواده و بستگان مثال زدني و زبانزد بود. علي اكبر بعد از پايان تحصيلاتش داوطلب شد تا از طريق لشكر 19 فجر به جبهه اعزام شد. با همتي كه داشت در يك دوره فشرده آموزش امدادگري را فرا گرفت و سپس به بهداري لشكر رفت تا به ياري رزمندگان و مجروحان بشتابد. علياكبر رضايي از همان ابتدا به همه ثابت كرد كه روحيه متفاوتي دارد. روح خدايي و چهره نورانياش همه را جذب ميكرد. مادر شهيد روايت ميكند كه هرگز بيوضو به دردانهاش شير نداده است. شهيدي كه توسل به او اين روزها گرهگشاي خانواده و دوستانش ميشود.
آنطور كه خانواده شهيد روايت ميكنند وقتي شهيد بار آخر به مرخصي ميآيد، برادر سبز چهره، فرمانده بهداري منطقه به منزل شهيد ميرود و از علي اكبر ميخواهد او را در اعزام به جبهه همراهي كند. علي اكبر نيز خوشحال ميشود و سريع وسايلش را جمع ميكند، اما گويي خودش هم ميدانست اين آخرين بار است كه توشه ميبندد و راهي ميشود...
لحظات جدايي كه از راه ميرسد، علي اكبر خواهر را در آغوش گرفته، ميگويد:«براي رفتنم گريه نكن من هميشه پيشت هستم» و بعد رو به مادر ميگويد:«من ديگر بر نميگردم» مادر شهيد كه وابستگي زيادي به فرزندش داشت با گريه از او ميخواهد نرود. ولي علياكبر با لبخند آرامشبخشي ميگويد:«مادر جان! من هر جا كه باشم حتي زير آتش توپ و خمپاره باز بر ميگردم پيش شما» از آن شب ديگر خواب به چشمان مادر نميآيد.
در جبهه به واسطه هوش زياد، استعداد و توان خاصي كه علي اكبر داشت به رغم سن كم به او مسئوليت داده ميشود. شهيد رضايي پشتيباني بهداري را بر عهده داشت و تا زماني كه در اين سمت بود، در رابطه با پشتيباني بهداري از قبيل تجهيزات آمبولانسها و حمل ونقل مشكلي وجود نداشت تااينكه علي اكبر شهادت را با آغوشي باز پذيرا شده و از اين جهان خاكي پر ميكشد.
شهيد ياسر قائدي
تشنه شهادت در رمضان
سال 1338 بود كه ياسر در روستاي آب بخشان به دنيا آمد تا نويدبخش آيات شهادت در ميان اهالي روستا باشد. زمان پيروزي انقلاب اسلامي در مقطع سوم دبيرستان در ياسوج مشغول به تحصيل بود. او كه پيشتر با انقلاب آشنا شده بود، اولين دلاور روستايي بود كه عكس محمدرضا پهلوي را در روستاي خودش پايين كشيد و مورد هجوم مأموران دولتي قرار گرفت و مجروح شد اما او دست از تلاش بر نداشت و فعاليتهاي مذهبياش را به اوج خود رساند. ياسر از اعضاي فعال انجمن اسلامي روستاي آب پخشان بود. به علت شروع جنگ تحميلي صدام عليه ايران تحصيل را رها كرد و سنگر جبهه را بر همه چيز مقدم دانست.
محمدرضا دوره امدادگري را درجمعيت هلال احمر شهرستان ممسني سپري كرد و عاشقانه در تاريخ 19/4/1361به جبهه اعزام شد و در عمليات رمضان شركت كرد و در تاريخ 23/4/1361درجبهه شلمچه به جمع شهدا پيوست. شهيد قائدي روي مسئله حجاب خواهران تكيه داشت و ميگفت انتظار داريم خواهران حجاب را به طور جدي رعايت كنند.
شهيدكاووس جعفري
امدادگري نمونه
شهادت لالهها را چيدني كرد/ به چشم دل خدا را ديدني كرد
خانواده جعفريها در اولين روز از ماه خزان، مهر ماه 1344 ميزبان مهماني بودندكه نامش را كاووس گذاشتند. كاووس هميشه خوش اخلاق و خوش برخورد بود و در فعاليتهاي گروهي شركت داشت. تمام همت خود را به كار ميگرفت تا آنچه به او واگذار ميشود را به نحو احسن انجام دهد. كاووس با آغاز جنگ داوطلبانه عازم مناطق عملياتي شد. رزمندهاي كه نمازهاي جماعت و جمعهاش از ياد همرزمانش نخواهد رفت. او كه نيمههاي شب را براي خلوت با معبود خويش بر ميگزيد. شهيد كاووس جعفري امدادگري نمونه بود كه به تاريخ 26/1/1362 در منطقه سر پل ذهاب و در يك عمليات پدافندي بر اثر اصابت گلوله دشمن به درجه رفيع شهادت نائل آمد.