روزهاست بلكه ماههاست كه سرهاي رو به پايين در حال فزوني است، آري ملتي كه اين روزها نيازشان به اقتدار و «سر بالا بودن» بيش از هر چيز ديگري احساس ميشود متأسفانه با صرف ساعتها از وقت گرانبهاي خود كه بحق يافتن هريك دقيقه از عمر ديگر نشدني است با دستگاههاي موبايل، تبلت و كامپيوترهاي شخصي در شبكههاي مختلف اجتماعي يا در شبكه اينترنت در حال حركت در «دور باطل» هسـتند، بله سخن با كساني است كه بحق خـود ميدانند جز اتلاف وقت چيزي عايدي ندارند.
آيا به راستي دنبال گمشدهاي هستيم كه پيدا كردن آن، اينچنين سخت و ثقيل است كه يا از روي ناچاري يا حتي از روي ندانستن به دنبال آن ميگرديم. هجمه استعمار را نبايد تنها در غارت ثروت ملي، فرار نخبگان و... ببينيم بلكه در دنياي نوين و با ورود تكنولوژي در عصر حاضر احتمال ايجاد هرگونه اغتشاش در ذهن و فكر خود را بايد رصد كنيم تا طعمه صيادان نگرديم.
آري مردمي كه به ميهماندوستي و نوعدوستي زبانزد خاص و عام بودهاند، امروزه نهتنها در مجامع عمومي بلكه در خلوت خود نيز «سر به پايين» شدهاند، كما اينكه در خانه گرم خود نيز به جاي همسفره شدن با عزيزانشان، همدم و مونس مصنوعي جديد و مجازي يافتهاند، به راستي كه تخريب اذهان در شرف انجام است. پس چه شد آن گپهاي روزانه با يكديگر كه تنها بايد اصوات پيدرپي زنگ را همصحبت خود كنيم، آري هيچ فكر كردهايد كه اين بيراهه به ناكجا آباد ميرسد، همه به ظاهر همه چيز ميدانيم ولي آنچه را كه بايد بدانيم، نميدانيم. مي دانيم كه اگر سؤالي هم شود به صراحت ميگوييم، من حداقل 100 يا 200 يا ... دوستان وايبري يا فيسبوكي دارم اما آيا تا به حال فكر كردهايد كه با كدام يك از آنان ميتوان حتي براي دقيقهاي به گرمي صحبت نمود يا تنها براي فرار از آنچه نميدانيم هرچه بيشتر و بيشتر در گرداب و فضاي موهوم مجازي غرق ميشويم.
آري به راستي كه اگر امروز به رستورانها، پاركها يا فضاهاي عمومي شهر قدم بگذاريم، ميبينيم كه دوستان گرد هم جمع شدهاند اما دريغ از حتي جملهاي به گوش هم خواندن و تنها به ظاهر با دوستان و در اصل با ديگران هستند و به نجواي صداي زنگ گوشيهاي خود بسنده ميكنند، به درستي آنكه آرامشي مجازي به خود ميگيرند و به تبع آن نيز كانون گرم خانواده به صورت نامحسوسي به سمت و سوي انزوا در حركت است. همه در خانه هستيم اما هيچكس پيدا نيست و انگار خانه خالي است آنچنان كه فرزندان هم به افق مجازي خود كه ساخته تجهيزات نوين عصر حاضرند و تنها با توهم ساختگي ميل به رفتار با آنان را دارند، اما به راستي كه آن تنها يك شئ است، ساخته دست بشر، دست من، دست تو و... هر آنچه از آن ميخواهي به تو نشان ميدهد، آري به درستي كه تنها يك آينه است و تنها خود را در آن ميبيني و گذران وقت را تنها و تنها با خودت خواهي داشت و در كوتاهمدت هم هر آنچه براساس خصايص فردي و اجتماعي به دست آوردهايم را از دست خواهيم داد و گو اينكه به صورت جسمي صلب تنها به شكل انسان خواهيم بود و تمامي اندوخته ذهن و روح خود را در قالب جسمي كوچك اما با قابليتهاي زياد خواهيم داشت.
بياييد با كمي تأمل به افق واقعي بنگريم، بدانيم كه هستيم و براي زندگي، زندگي كنيم، آري جامعه پويا نياز به «سرهاي بالا» دارد كه وسعت ديد خود را تا كيلومترها حتي فرسنگها امتداد داده، چون سرهاي رو به پايين تنها پايين را ميبينند، آري به وضوح بايد بالا را ديد. در دهههاي آتي نياز به رشد و تكامل نمود بيشتري پيدا ميكند، پس بياييم قدر لحظه لحظه عمرمان را بيش از پيش بدانيم، آنقدر بخوانيم تا بدانيم كه آينه راهكار ما نيست بلكه سير در امتداد نور، ما را به افق تكامل ميرساند.