شهيد سيدمحمود ابراهيميان (شهادت: ديماه 1365 كربلاي 4) برادرم كه متولد 1348 بود، برايم تعريف ميكرد: پس از پايان يكي از عملياتها تا صبح مشغول پاكسازي منطقه بوديم، از خستگي همانجا روي خودمان پتو كشيديم و خوابيديم. پس از طلوع خورشيد يك گروه فيلمبرداري به سمتمان آمدند. گزارشگر تلويزيون به ما اشاره كرد و با هيجان خاصي گفت: اي امت قهرمان ايران اين گزارش از منطقه عملياتي كه شب گذشته به دست رزمندگانمان آزاد شده است انجام گرفته و به طور مستقيم پخش ميشود.
جنازههايي كه در تصوير مشاهده ميكنيد مربوط به سربازان رژيم بعثي عراق است، اين عاقبت دشمنان اسلام است كه در گوشهگوشه ميدان جنگ مشاهده ميكنيد.
با شنيدن حرفهاي او يكهو از جاي خود برخاستيم و شروع كرديم به خنديدن، گروه فيلمبرداري مات و مبهوت به ما نگاه ميكردند.
راوي: سيدابوتراب ابراهيميان
بيسيمچي زخمي
شهيد سرلشكر ايرج رستمي يكي از 2 هزار و 460 شهيد تيپ 55 هوابرد است كه پشت لشكرهاي قدرتمند حزب بعث را به لرزه در ميآورد. هنگامي كه نيروهاي دشمن نام تيپ 55 هوابرد را ميشنيدند نيمي از قواي روحيشان تحليل ميرفت. برادرم شهيد رستمي، ... در حين مبارزه با ضد انقلاب در كردستان و در حال مبارزه بود كه با دكتر مصطفي چمران آشنا ميشود و با هم در برابر دشمن ميجنگند. يك بار هليكوپتر حامل برادرم و همرزمانش در ميان نيروهاي دشمن پايين ميآيد تا در آنجا عمليات كنند. وقتي كارشان تمام ميشود همه نيروهاي جنگنده از پلكان طنابي هليكوپتر بالا ميآيند. اما سرگرد رستمي نميآيد. به او ميگويند چرا نميآيي؟ سرگرد جواب ميدهد: «هنوز بيسيمچي من كه زخمي شده روي زمين مانده است. من تا او را نياورم خودم بالا نميآيم.»
دكتر چمران از اين شجاعت سرگرد رستمي خيلي لذت ميبرد و در حضور ديگران از او تمجيد ميكند. هليكوپتر چند دقيقه روي هوا ميچرخد و سپس خلبان آن كه اسمش آقاي عابدي بوده سرگرد رستمي را ميبيند كه بيسيم چي زخمي شده را به دوش ميكشد. خلبان عابدي هليكوپتر را پايين ميآورد و همگي كمك ميكنند و سرگرد رستمي و سرباز مجروح را سوار ميكنند. دكتر چمران سرگرد رستمي را در آغوش ميگيرد، ميبوسد و ميگويد: «آفرين بر تو!» از آن به بعد دوستي دكتر چمران و سرگرد رستمي محكمتر ميشود.
خاطرهاي از زبان
خواهرشهيد ايرج رستمي