بمباران تبليغاتي در اين زمينه چنان با حجم بالا انجام ميشود كه هيچ دانشجويي خارج از تيررس آن نيست. كافياست به ديوارهاي اطراف محل دانشگاههاي كشور نگاه كنيد تا ردپاي انواع تبليغات و كاغذنوشتههاي رنگارنگ مؤسسات اعزام دانشجو به خارج از كشور را ملاحظه كنيد.
نخستين دانشجوهايي كه به خارج از كشور رفتند
در دوره صفوي براي نخستين بار شاه عباس دوم به سال ۱۰۵۲ ش چند تن را براي يادگيري هنر نقاشي به رم فرستاد كه بهنوعي نخستين دانشجويان ايراني اعزام شده به خارج از كشور بودند. از آن زمان تاكنون كشور ما پيشرفتهاي چشمگيري در علوم و فنون و هنرهاي گوناگون داشته است و ديگر كمتر نيازمند دريافت دستاوردهاي علمي از كشورهاي خارجياست؛ با اين اوصاف اما تعداد زيادي از هموطنان ما كه اكثراً جوان هم هستند، بار سفر بسته و گروهگروه براي تحصيل به خارج از كشور ميروند. اتفاقي كه شايد در نگاه اول زياد هم منفي نيست و نشانه علاقه جوانان هموطن به كسب علم و دانش است اما نگاهي دقيقتر اثبات ميكند كه اين پديده چندان هم مبارك نيست.
فقط بهخاطر علم؟
اين روزها علاقه به ادامه تحصيل در ردههاي مختلف تحصيلي، واقعيتي غيرقابل انكار است. كمتر دانشجويي را ميشود يافت كه دست كم يك بار به ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر فكر نكرده باشد. بخش بزرگي از هنرجويان مؤسسات زبان انگليسي در مراكز استانها را همين دانشجوهاي علاقهمند به ادامه تحصيل تشكيل ميدهند كه ميخواهند با تقويت زبان انگليسي، امكان پذيرش و ادامه تحصيل در دانشگاههاي خارج را براي خود فراهم كنند. در حال حاضر اما مرجعي نيست تا مشخص كند كه وضع موجود عملاً فرصت است يا تهديد؟ متأسفانه مجموعه دولت و وزارت علوم هم در يك سال گذشته در بين سياسيكاريهاي خود، توجهي به اين معضل نكرده و سالهاي قبل هم موضوع خروج دانشجويان از كشور بهصورت جامع مورد آسيبشناسي قرار نگرفته است. اكنون دانشگاههاي كشور ما چنان با افزايش ظرفيت تحصيل در همه مقاطع تحصيلي مواجه هستند كه حتي بحث پذيرش دانشجو از كشورهاي ديگر بهصورت جدي مطرح شده است! اين به معناي وجود كيفيت آموزش مناسب – دستكم از ديد مسئولان آموزش عالي ـ در كنار موجود بودن ظرفيت مازاد در دانشگاههاي كشور است. در چنين شرايطي هنوز هم موج خروج نيروهاي عمدتاً جوان از كشور تحت عنوان ادامه تحصيل ادامه دارد. حقيقت امر آن است كه تحصيل در خارج از كشور جذاب و گاه اغواكننده است. اگر بيطرفانه انگيزه داوطلبان تحصيل در خارج از كشور را بررسي كنيم، درمييابيم كه تحصيل علم، تنها دليل خروج آنها از كشور نيست و گاهي پاي انگيزههاي ديگري هم در ميان است.
آيا امكانات دانشگاههاي خارجي بهتر است؟
يكي از دلايل مطرح شده از سوي دلالها و مؤسسات انتقال دانشجو به خارج از كشور، وجود امكانات آموزشي خوب و بالاتر از حد مطلوب در آن سوي مرزهاست. البته مؤسسات مورد اشاره كه عملاً در نقش بازارياب دانشگاههاي درجه3 و نهچندانمعتبر ظاهر ميشوند، هرگز ايرادات آنها را بيان نميكنند و تنها به بزرگنمايي محسنات دانشگاههاي خارجي ميپردازند. معالوصف پاسخ صحيح درباره اينكه امكانات دانشگاههاي خارجي به چه صورت است را بايد از دانشجوياني سؤال كرد كه قيد ادامه تحصيل در خارج را زده و در ميانه راه به كشور بازگشتهاند.
علاقه به زندگي در خارج از كشور يا ماجراجويي؟
قبول كنيم يا نه، سبك زندگي غربي به هر دليل براي بخشي از جوانان ما جذابيت دارد. كمنيستند كساني كه نميخواهند با چارچوبهاي موجود در كشور كنار بيايند و تحصيل در خارج از كشور، بيدردسرترين بهانه موجود براي خروجشان از كشور است. قرار گرفتن در محيط خارج و زندگي – هر چند موقت ـ در خارج از كشور بدون توجه به آنكه كدام كشور بهعنوان مقصد انتخاب ميشود، ميتواند براي جواناني كه هنوز دهه دوم سن خود را هم تمام نكردهاند داراي جذابيتهاي خاصي باشد كه ماجراجويي يكي از همان جذابيتهاست.
كشورهاي مقصد كدام است؟
اوكراين، جمهوري آذربايجان، ارمنستان، تاجيكستان، هند، انگلستان، قبرس، مالزي و... از مقاصد معمولي بخشي از مشتاقان تحصيل در خارج از كشور است. اينكه دستكم در رشتههاي شناختهشده و پرطرفدار دانشگاهي – مانند كامپيوتر، پزشكي يا مهندسي عمران و معماري ـ دانش موجود در كشور ما بالاتر از بسياري از كشورهاي ديگر است، شكي وجود ندارد اما در هر صورت هنوز هم داوطلبان خروج از كشور با عنوان تلاش براي كسب دانش، از كشور خارج ميشوند. شاهبيت معروف اين افراد هم يك جمله كليشهاي بيشتر نيست: «براي كسب علم و خدمت به هموطنان و كشورم، براي ادامه تحصيل به خارج ميروم!». البته مشخص نيست كه دانشگاههاي بيكيفيت مالزي، ارمنستان و... كدام علم را به دانشجويان ايراني آموزش ميدهند كه ميتواند گرهگشاي مشكلات ما و نيز انگيزه سفر دانشجويان ايراني باشد. جالب اينجاست كه هيچ تحقيق و بررسي مدوني درباره عاقبت فارغالتحصيلان كشورهاي مورد اشاره وجود ندارد. مثلاً فردي كه در رشتهاي مثل كامپيوتر و در مقطع كارشناسي ارشد از يك دانشگاه كشور مالزي فارغالتحصيل شده است، پس از بازگشت احتمالي به كشور، دقيقاً كجا به كار گمارده ميشود؟ اصلاً چه ميزان اطلاعات علمي از سوي اين فرد وارد كشور شده كه در دانشگاههاي ما وجود نداشته؟ يا آنكه چند درصد از شاغلان داخل كشور را اين فارغالتحصيلان تشكيل ميدهند؟
و اما آفات ديگر
مدارك نامعتبر يكي ديگر از مشكلات دانشجويان فارغالتحصيل از دانشگاههاي خارجي است. اينكه يك دانشجو با مدرك اخذ شده در خارج از كشور به ايران بازگردد، در هر حال امري مبارك است اما اينكه دانشگاه وي بهسبب كيفيت پايين آموزشي مورد تأييد وزارت علوم ما نباشد، بيشتر شبيه تراژدي است. چنين فردي بعد از سالها رنج و تلاش و حمل هزينههاي هنگفت، هرگز نميتواند در حرفه تخصصي خود مشغول بهكار شود. همچنين كم نيستند دانشجوياني كه با هزار اميد و آرزو راهي خارج از كشور شدهاند اما با كلاهبرداري شركتهاي نامعتبر، در دام ويزاهاي جعلي گرفتار شده يا براي اسكان و دريافت امكانات اقامتي با مشكلات عديده مواجه شدهاند.
آنچه كمتر ديدهايم
اينكه هر كشوري در هر نقطه از عالم، ناچار به تبادل فرهنگي و علوم مختلف با ملل مختلف دنياست، امري واقعي محسوب ميشود. دقيقاً به همين دليل است كه هر ساله صدها دانشجوي نخبه ايراني با كمك بورسهاي ايراني به خارج از كشور اعزام ميشوند تا در رشتههاي مورد نياز كشور و در دانشگاههاي معتبر تحصيل كنند. با اين وجود عطش خروج از كشور باعث شده است تا تعداد قابل توجهي از جوانان ايراني براي ادامه تحصيل به كشورهاي مختلف روانه شوند كه اين پديده در سايه كملطفي مسئولان و رصد ضعيف ارگانهاي علمي كشور، از يكسو بعضاً موجبات خروج نخبگان يا همان فار مغزها را فراهم ميكند و از سوي ديگر سبب خروج حجم عظيمي از سرمايههاي مادي و معنوي از كشور ميشود بيآنكه مشخص باشد از چنين فرآيندي دقيقاً كدام سود احتمالي عايد ايران و ايراني ميشود.