نصرت از هوش و استعداد فوق العادهاي برخوردار بود اما دست تقدير باعث شد تا او به خاطر نبود امكانات وتنگدستي خانواده ترك تحصيل كرده و جهاد و ايثارش را از همين دوران كودكي آغاز كند. او حاضر نشد تا خانواده را در فقر و محروميت ببيند.
كشاورزي و كارگري را با همت والا انجام داد تا گرفتاريهاي خانه تنها بر دوش پدرش نباشد. روستا زادهاي كه نام امام خميني و روحانيت دلش را لبريز از عشق و ارادت به مكتب اسلام ميكرد. در ميان هياهو وگرفتاريهاي روزمره و همه مشكلاتش، به دنبال امام زمان خويش ميگشت تا هر آنچه مريدش امر ميكند، انجام دهد. از هم محليهايش كه سراغش را ميگيري همه بر اين باور اتفاق نظر دارند كه اخلاق اسلامي را از وجود مبارك شهيد نصرت گنجي ميتوانستند ببينند. او نمونه كاملي از معرفت، اخلاق وتعهد بود. نصرت همواره پيگير مسائل سياسي و اجتماعي زمان خويش بود. بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و همزمان با آغاز جنگ تحميلي ديگر تاب ماندن در روستا را نداشت. او كه خيالش از طرف خانواده راحت شده بود، يك سال زودتر از زمان مقرر خدمت، سرباز شد و به مناطق عملياتي رفت. او نداي منادي زمان خويش را لبيك گفت و راهي شد. دوره آموزشياش را در تهران گذراند و بعد از آن به كردستان رفت. سرزمين مجاهدتهاي خاموش. آنجا كه هر وجبش گواهي دهنده خون شهدا و قدوم الهي مردان خداست. نصرت زمان اعزام به كردستان، خانوادهاش را از شهادت خود مطلع ساخت و ابراز داشت كه ديگر باز نميگردد و تا آخرين قطره خونش، در راه اسلام و قرآن ميجنگد. آري روستا زادهاي كه پينههاي دستش گواه ايثار او در سالهاي كودكي بود، در سقز به آرزويش رسيد. او مزد مجاهدتهايش را در28خرداد ماه 1362 در سقز گرفت. او به مصاف مزدوران كومله و دموكرات رفت تا با ايثار جانش بر همگان بفهماند كه جانثاري را پيشتر از اين مشق كرده و امروز روز امتحان او بود.