اولاد آدم گاهي اوقات ميماند كه خودش با خودش دارد چكار ميكند؟ يعني ميماند كه جدي دارد حرف ميزند يا شوخي؟ و اصلاً طنزش چه نوع طنزي است؟ الان برايتان چهار تا خبر را مينويسم. شما اگر جاي من بوديد چگونه نتيجه ميگرفتيد؟ دُمتان را ميگذاشتيد روي كولتان و از مملكت ميزديد بيرون! حيف نيست آدمي مثل من با طنز بخواهم حرفهايي را با ايما و اشاره به شما و مسئولان بزنم. شما كه مثل هميشه خوب ميفهميد اما مسئولان كه چه عرض كنم. بگذريم ! خبرها را همخوان كنيم تا بعد ببينم من چه خاكي بايد به سرم بريزم با اين اخبار؟
1- ميرزاده رئيس دانشگاه آزاد گفته به ازاي هردانشجويي كه از كشور خارج ميشود، سالانه بين ۲۰تا۴۰هزاردلار ارز از كشور خارج ميشود و اگر به كشور برنگردد نيز بهمراتب بدتر است چراكه شما يكفرد را از هفتسالگي تا ۲۵سالگي در كشور تربيت و از هزينههاي ملي براي او خرج كردهايد و بهدليل سياستهاي غلط، او را تحويل كشورهاي خارجي دادهايد. اگر كسي كارشناسيارشد در ايران بگيرد و پس از آن به امريكا برود، آن هزينهاي كه از كودكستان تا كارشناسيارشدش از اقتصاد ملي ما هزينه شده است، ديگر در ايران ذخيره نميشود و امريكا آن را ذخيره ميكند.
2 ـ فرار مغزها به مهاجرت متخصصين و نخبگان علمي از ايران گفته ميشود كه يكي از معضلات اجتماعي، اقتصادي و آموزشي كشور است. بنا بر آمار مجلس شوراي اسلامي در سال ۱۳۸۹، ۶۰ هزار نفر از ايرانياني كه در اين سال مهاجرت كردهاند در زمره مهاجران نخبه دستهبندي ميشوند. اين افراد غالباً داراي مقامهايي در المپيادهاي علمي بوده يا جزو نفرات برتر كنكور يا دانشگاهها ميباشند. با وجود آنكه تلاش شده از اين روند كاسته شود، اما درصد قابل توجهي از دانشآموختگان علمي هنوز مايلند به كشورهاي پيشرفته مهاجرت كنند.
3- تخمين زده ميشود كه هر سال در حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر از ايران خارج ميشوند، كه معمولاً به دليل بازار كار ضعيف و شرايط دشوار اجتماعي ميباشد. صندوق بينالمللي پول در گزارش سال ۲۰۰۹ خود اعلام كردهاست:«جمهوري اسلامي ايران به لحاظ مهاجرت نخبگان، در ميان ۹۱ كشور در حال توسعه يا توسعه نيافته جهان، مقام نخست را دارد.» صندوق بينالمللي پول، بيكاري، سطح پايين درآمد اساتيد و نخبگان، نارساييهاي مالي و اداري، كمبود امكانات تخصصي ـ علمي و بيثباتي سياسي و اجتماعي را از جمله دلايل مهاجرت ايرانيان ذكر كرده است.
4- معاون تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت اعلام كرده براي كاهش فرار مغزها مؤسسهاي به نام نيماد راهاندازي كردهايم كه اين مركز ميتواند زيرساختهاي لازم را براي محققان ايجاد كند. بودجه اين مركز در سال آينده توسط دولت اختصاص پيدا ميكند.
خب. حالا چكار كنيم. از ته شروع كنيم؟ لابد ميپرسيد نيماد ديگر چه صيغهاي است؟ اگر شما سر درآورديد من هم سر در ميآورم! اينها هميشه كارشان پيچاندن است. لقمه را ميپيچانند تا راه دهانمان گم شود. اما آيا مشكل فرار مغزها با تشكيل تشكلهاي اينجوري حل ميشود! ميپرسيد كه چه جوري حل ميشود؟ و من به شما ميگويم كه مگر بناست حل شود؟ما بايد كاري كنيم كه همه مغزها بگذارند و بروند. اين زيرساختها را كه گفتند، خوب گفتند! من هم از كودكي عاشق زيرساخت بودم. پوشك كه نبود آن موقع! اصلاً هيچكي مثل من نميتواند خوب زيرساخت درست كند. در شهر همان موقع به من پيشنهاداتي داده ميشد اما.... حالا شايد وقتش باشد. در اين راستا اولاد آدم دستورالعملي زيرسازي و صادر ميكند كه اجراي مو به موي آن خواهد توانست راهگشاي فرار بيشتر مغزها از مملكت باشد:
1 ـ پارتي بازي، نبود نظام شايستهسالاري خوب است بيشترش كنيد.
2 ـ جايگزيني روابط به جاي تخصص و نبود اميد به پيشرفت و ترقي براساس نبوغ وتخصص خوب است بيشترش كنيد.
3 ـ وجود سياستها، قوانين و برنامههاي غلط در بسياري از شئون، عدم دلسوزي برخي دولتمردان و مديران كشور و نبود اهتمام جدي براي تصحيح اشتباهات مديران خوب است بيشترش كنيد.
4 ـ افزايش فاصله طبقاتي، ظهور طبقه نوسرمايهداران وابسته به مديران و آقازادهها خوب است بيشترش كنيد.
5 ـ عقبماندگي قوانين اقتصادي، كار، تجارت، چك، بيمه، بانك و تجارت الكترونيك خوب است بيشترش كنيد.
6 ـ وجود ثروتهاي بادآورده و احساس حيف و ميل و غارت اموال عمومي خوب است بيشترش كنيد.
ميبينيد. اينطوري ديگر با فرار مغزها مواجه نميشويم. با پديده حضور بيمغزها مواجه ميشويم. آن وقت يك تشكل درست ميكنيم كه بيمغزها را مغزدار نشان دهد. اسمش را هم ميگذاريم: بيماد. يا هرچي... ميدهيم مرغ سحر را هم يكي بخواند. مخصوصاً آنجايش را كه ميگويد: بيشتر كن!