ابوي ميگويد: چه نشستهاي كه دارد سرمان كلاه ميرود! شال و كلاه كن برويم درِ اتاق ايران، بست بنشينيم تا پول يارانهمان را كه اهدا كردهايم هاپولي نكنند.
ميگويم: چه شده با اين عجله؟ خير است. باز كسي چيزي گفته؟ بويي به دماغتان خورده؟ خواب ديدهايد؟ ديشب پاي رسانههاي بيگانه نشسته بوديد كه اغفال شدهايد و...
ميگويد: جمشيد عدالتيان عضو هيئت نمايندگان اتاق ايران گفته به نوعي ما شاهد هستيم كه سيستم كاملاً از هم پاشيده است و در برنامهريزيهاي دولت قرار نبود قيمت اينگونه افزايش پيدا كند.
ميگويم: خب حالا برويم بست بنشينيم جلوي اتاق كه چه بشود؟ اتاق به داد دولت برسد؟ آنها به سيستم از هم پاشيده كمك كنند؟ خواب ديدي خير است!
ميگويد: نه پسر جان. موضوع 10 هزار ميلياردي است كه قرار است در بخش توليد يارانه داده شود. اتاقيها ميگويند ما نه سرمايه داريم و نه پولدار. ما خود جنس هستيم. ما توليد هستيم.
ميگويم: ما كه توليدكننده نيستيم. برويم آنجا چه كار؟ گردنمان هم كلفت نيست كه به سايز گردن آنها بخوريم.
ابوي ميگويد: مگر اينها غير از پول چيز ديگري توليد ميكنند؟ ما هم چند سكه ميگذاريم داخل جيبمان تا صدا بدهد. ميگوييم سنگين بود، قسمتي از توليدمان را با خودمان آورديم تا اگر لازم شد نشان بدهيم!
ميگويم: آن وقت، اسم رمزي، كدي، چيزي نبايد بگوييم.
ابوي ميگويد: عدالتيان گفته «يارانه45 هزار توماني بيارزش شده، و به همين دليل دولت دنبال راههاي ديگري است.» ما ميگوييم راه ديگر را پيدا كردهايم!
ميگويم: چه راهي؟
ابوي ميگويد: خب بر اساس مصرف انرژي، يارانههاي اهدايي ما را به اعضاي اتاق، (ببخشيد!) توليدگران ميدهند. ملاكشان هم ميزان مصرف است. حالا هر چه بيشتر آب و برق و گاز مصرف كنيم، بيشتر پول ميگيريم. بنابراين از امروز همه توليدگران، (ببخشيد) سرمايهداران اتاق، تمام كليدهاي برقشان روشن، تمام شيرهاي آبشان باز و تمام شعلههاي گازشان روشن و....
ميگويم: اينطوري به روحاني هم حال دادهايم. آفرين بر تدبيرت ابوي! تمركز شما به مسائل داخلي كشور و نياز مردم ستودني است! ما كه نبايد هر لحظه به كشورهاي ديگر فكر كنيم.
ميگويد: تو هم مثل عدالتيان حرف ميزني! نكند بحث فرزندخواندهاي، پدرخواندهاي، چيزي در ميان باشد؟
ميگويم: مگر باز چه گفته؟
ميگويد: گفته حرف من اين است كه در شأن و كلاس يك رئيسجمهور نيست كه عنوان كند مردم از گرفتن يارانهها انصراف دهند.
ميگويم: راست ميگويد. همين كاسب جزءها يك زمان ميخواستند در اتاق، چك خريد كل نمايشگاه بينالمللي را بكشند، حالا هم يك چك كل يارانه را ميكشيدند، روحاني اين حرف را نميزد.
ابوي: حالا برويم از كمك دولت به اتاق منتفع بشويم يا نه؟
ميگويم: ما كه سكهاي نداريم كه در جيبمان صدا كند. بعدش هم اين نانها خوردن ندارد. ما وظيفهمان بود انصراف بدهيم. حالا دولت ميخواهد مالمان را در اتاق آتش بزند، بزند.