در بخشهاي پيشين اين نوشتار، از محوريت بندهاي اصل دوم قانون اساسي به عنوان پايههاي ايماني جمهوري اسلامي ايران در تبيين عناصر هويتبخش بعد اسلاميت نظام و مفاد پنج بند اول از اين اصل مطالبي تقديم خوانندگان گرديد اكنون بند ششم از اصل مذكور موضوع سخن خواهد بود كه تصريح به «كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خدا» دارد.
مشاهده مفاد بند ششم اصل دوم در اعداد و در كنار پنج بند اول اين اصل، اولين سؤالي كه در ذهن ايجاد مينمايد چرايي اين تقسيم بندي است. در حقيقت پنج بند اول همگي از پايههاي ايماني نظام مقدس جمهوري اسلامي و در اعداد اصول دين از منظر شيعيان ميباشد درحالي كه جنس و محتواي بند ششم در ظاهر نسبتي با اصول اعتقادي شيعه ندارد لذا بايد پرسيد با چه منطق و با كدامين دليل موجهي «كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خداوند» در شمار بندهاي اصل دوم و در كنار اصول اعتقادي شيعيان قرار گرفته است؟
باتوجه به فضاي مطالبهگري سالهاي اوليه انقلاب و سيطره انديشههاي اومانيستي و حقوق بشري در سطح ادبيات سياسي جهان در آن سالها، ممكن است گفته شود درج مفاد اين بند در ذيل اصل دوم قانون اساسي يك نوع واكنش منفعلانه به فضاي مذكور و تلاشي براي نشان دادن وجه و نمايي مثبت از نظام در سطح افكار عمومي جهان و ايران بوده است. با اين حال به نظر ميرسد داشتن نگاهي عميقتر به مفاد اين بند و نسبت آن با بندهاي پيشين ميتواند پاسخ متفاوتي براي اين سؤال در مقابل اذهان پرسشگر قرار دهد.
مفاد بند مذكور را ميتوان به دو بخش تقسيم نمود، اول: «كرامت و ارزش والاي انسان» و ديگري «آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خدا.» در خصوص مفهوم كرامت انساني ميتوان گفت كرامت به معناي شرافت و بزرگي در برابر پستي قرار ميگيرد اگرچه برخي از انديشمندان و محققان به اشتباه كرامت را ترجماني از مفهوم Integrity اومانيستي مندرج در اسناد و اعلاميههاي بينالمللي حقوق بشر قلمداد نمودهاند ليكن به نظر ميرسد دانش- واژه «كرامت» مندرج در اين بند مفهومي برگرفته از ادبيات ديني و اسلامي باشد كه خداوند در آيه 70 سوره مباركه اسراء ميفرمايد: «وَلَقَدْ كرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً» «و همانا فرزندان آدم را كرامت داديم و در خشكي و دريا(بر مركبها و كشتيها) سوارشان كرديم و از چيزهاي دلپذير روزيشان داديم و آنان را بر بسياري از آفريدههاي خود برتري كامل بخشيديم» فهم قرآني از اين دانش- واژه به معناي شأن و صفت شايستهاي است كه انسان به طور خاص در ميان ديگر مخلوقات الهي و بنابر حكمت تكويني خداوند از آن برخوردار گرديده است و طبيعتاً از آنجايي كه هر امتياز و شأني براي صاحب خود حقوق و تكاليفي را در پي خواهد داشت انسان نيز به جهت برخورداري از كرامت و ارزش انساني واجد يكسري حقوق و تكاليف منحصر به فرد قلمداد ميگردد اما در خصوص اينكه اين امتياز و برتري اعطا شده به انسان چه ميتواند باشد، برخي از انديشمندان و مفسران همچون علامه طباطبايي(ره) عقل اعطا شده به انسان و مقام خليفه الهي او را كه هر دو از مواهب دميده شدن نفخه الهي در كالبد بشري قلمداد ميگردد مصداق اين امتياز و برتري دانستهاند. بر اين اساس كرامت انساني را ميتوان به دو بخش تقسيم نمود. اول؛ كرامت ذاتي كه هر فرد از جهت انسان بودن و منصرف از هرگونه وصف عارض ديگري چون ايمان يا شرك و... از آن برخوردار است و مبنايي براي جعل يكسري حقوق و تكاليف مطلق و غيرقابل استثنا و تخصيص ميباشد همچون حق افراد بر تماميت معنوي و جسماني ايشان و منع شكنجه و مثله نمودن افراد ولو پس از مرگ و همچون تكليف انسان به شكر و منع مطلق ناسپاسي در برابر خداوند. در كنار كرامت ذاتي، نوع ديگري از كرامت نيز براي انسان متصور است كه فرد باتوجه به استعدادها و تواناييهاي بالقوه خود ميتواند با كسب يكسري امتيازات و تخلق به برخي اوصاف نيكو و پسنديده از آن برخوردار گردد براي مثال ايمان آوردن و تخلق به وصف مسلماني براي فرد واجد دسته ديگري از حقوق و تكاليف خواهد بود كه ساير انسانهايي كه از صفت ايمان برخوردار نگرديدهاند از آن بهرهمند نخواهند بود.
همچنين بخش دوم مفاد اين بند تصريح به آزادي توأم با مسئوليت انسان در برابر خداوند دارد كه بر اين اساس اگرچه انسان مجبور و محكوم به بردگي و رقيت نيست ليكن در اعمال اراده و اتخاذ تصميمات و اقدامات خود نيز در برابر تشريعات الهي مسئول و پاسخگو خواهد بود. بنابراين نظامات حقوقي و سياسي ضمن آنكه بايد آزادي اراده و حق افراد در گزينش و انتخاب ميان امور ممكن را بپذيرند لازم است امور ممكن جهت اعمال گزينش افراد و اعمال اراده آزاد ايشان را به نحو مشروع و مطابق با تشريعات الهي مشخص و تعريف نمايند. بنابر توضيحات فوق به نظر ميرسد مفاد بند شش انعكاسي از نتايج تحقق ايمان و تعهد نظام نسبت به پنج بند اول اين اصل است لذا خالي از وجه نخواهد بود اگر بگوييم نظامي كه مبتني بر يكتاپرستي و اختصاص حاكميت و تشريع به خداوند است وحي را مجراي تبيين قوانين ميداند، براي انسان قائل به يك سير تكاملي بوده و معاد را مقصد و منزلگاه نهايي او قلمداد مينمايد، معتقد به ضرورت و وجود عدل در تشريع و خلقت بوده و امامت و رهبري را سازوكار اداره جامعه بشري ميداند؛ مآلاً و منطقاً نگرشي مبتني بر كرامت و ارزش الهي به انسان خواهد داشت و معتقد به آزادي مسئولانه او در گزينش بهترين امور از ميان امور مشروع است و اين همان مبنا و توجيه ديني پذيرش الگوي جمهوري براي نحوه اداره كشور است چراكه لازم است مشروعيت الهي و محتواي اسلامي نظام با ابتنا به انتخاب آزادانه و البته مسئولانه همه آحاد مردم و با مشاركت فرد فرد و اكثريت ايشان در جامعه اسلامي محقق شده و آثار حكومتي و عمومي آن بروز و ظهور يابد.
پينوشت:
خليلبن احمد فراهيدي، كتابالعين، قم، انتشارات هجرت، 1410ق، جلد 5، ص 368.
جهت مطالعه بيشتر رك: حسنبن محمدراغباصفهاني، المفردات في غريبالقرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، انتشارات دارالعلمالدارالشاميه، 1412 ق، ص 707.
محمدحسين طباطبايي، الميزان فيالتفسيرالقرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1417ق، جلد16، ص 526 و جلد 13 ص 214.