صغري خيلفرهنگ
اولين گامهاي شهيد براي حضور در جنگ و مبارزه عليه دشمنان از بسيج شكل گرفت، از آشنايي برادرتان با بسيج برايمان بگوييد.
در دبيرستان تحصيل ميكرد كه با بسيج و جنگ و جبهه آشنا شد. همزمان با اين دوران بود كه با نماز شب انس عجيبي پيدا كرد. رعايت احكام شرعي مخصوصاً حجاب خانواده، فاميل، دوستان و آشنايان از دغدغههاي برادرم به شمار ميرفت و هرگز در اين موارد بيتفاوت نبود و در حد توان در جهت حفظ ارزشهاي ديني تلاش ميكرد. از بارزترين ويژگي عليرضا در اين دوران برايمان بگوييد، نوع تربيت و توجه خانواده به ايشان چگونه بود؟
شهيد عليرضا حكمتپناه از لحاظ تربيتي تحت مراقبت مادر و تعاليم پدرم و در يك خانواده مذهبي بزرگ شده بود. او نه تنها عامل به فرائض ديني و واجبات بود بلكه در قيد و بند انجام مستحباتش هم بود. از نظر اخلاقي عليرضا خصوصيات ويژهاي داشت، زيرا هم تعليمات مادر و هم تأثيرات رفتار و گفتار پدر را همواره با هم مد نظر داشت. پدرم از همان ابتداي كودكي عليرضا را با مسجد و نماز و جلسات قرآن و دعاي ندبه آشنا نمود و همزمان هميشه به صراحت مخالفت خود را با رژيم شاهنشاهي نشان ميداد و در تمسخر حزب رستاخيز و ديگر نمادهاي گولزننده رژيم شاه، در تلاش بود. مايليم از چگونگي ورود برادرتان به عرصه مبارزات و فعاليتهاي انقلابياش بدانيم.
آن روزها دوستيها، دوستيهاي خالص و صاف و ساده بود. عليرضا دوران متوسطه را در دبيرستان دانشمند نارمك طي كرد و همانجا بود كه طعم غم شهادت دوستانش را در ترورهاي منافقين چشيد.
شهداي دبيرستان و ترورها از يك طرف و شهداي جنگ و جبهه و از دست دادن نزديكترين دوستان از طرفي ديگر روح عليرضا را براي پر كشيدن آماده ساخت.
او در طول دوران تحصيل هميشه جزو شاگردان بسيار خوب دبستان بود تا زماني كه انقلاب و جنگ او را به جبهه كشاند. او به ناگاه اعلام كرد كه ديگر ذهنش كشش درس خواندن را ندارد و از آن جايگاه بالا به يكباره دچار افت شديد تحصيلي شد و به عبارتي ترك تحصيل كرده و جهت حضور در عمليات والفجر مقدماتي به سوي جبههها راهي شد.
پس از چند مرحله حضور در جبهه، براي اينكه دل پدر و مادر را به دست آورد دوباره شروع به تحصيل نمود و در مدت زمان اندكي پس از پايان تحصيلات متوسطه و قبولي در امتحان كنكور سراسري، در رشته الهيات دانشگاه تهران شروع به تحصيل نمود. پس دوباره ادامه تحصيل داد؟!
بله، او همزمان با تحصيلاتش، دروس حوزوي را هم در مدرسه آيتالله مجتهدي شروع كرد و ادامه داد، اما اين سؤال براي همگان مطرح بود كه ترك تحصيل به بهانه عدم توانايي در ادامه تحصيل، چگونه به يكباره تبديل به اين همه موفقيت شد؟!خانواده شما با حضور عليرضا در جبهه مشكلي نداشتند؟ از نحوه شهادت عليرضا برايمان بگوييد.
زماني كه عليرضا ميخواست به جبهه برود، مادر رضايت چنداني نداشت و او بارها و بارها بيخبر سر از جبهه درآورد، با اين تفاوت كه آخرين بار پس از عمليات كربلاي 4 به مرخصي آمد و رضايت مادر را براي بازگشت به خط مقدم گرفت، او در بيست و نهم دي ماه 1365 در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه به همراه همرزمانش به محاصره دشمن درآمد و پس از چند روز مقاومت به شهادت رسيد. جنازه عليرضا در منطقه شلمچه باقي ماند و هشت سال به عنوان مفقودالاثر از ايشان ياد شد، اما چشم مادر هميشه به راه بود و منتظر خبر... تا اينكه در اسفند ماه 1373 پس از هشت سال چشم انتظاري چند تكه استخوان باقيمانده از پيكر پاكش به همراه سه هزار شهيد مفقودالاثر ديگر شلمچه را ترك و مصادف با ايام شهادت موليالموحدين اميرمؤمنان علي(ع) به تهران رسيدند. چطور از بازگشت پيكر برادر مطلع شديد؟!
او شب قبل از رسيدن كاروان شهدا به تهران، در رؤيايي صادقه ورود پيكر پاكش به تهران را به اطلاع ما رساند. مردم تهران شب نوزدهم ماه مبارك رمضان آن سال و اولين شب احياء را به همراه شهدا در مصلاي تهران قرآن به سر گرفتند و دومين شب احياء عليرضا مراسم شب احياء را در مسجد فاطمه الزهرا(س) در كنار همرزمان و دوستان بسيجياش گذراند و روز بيست و سوم رمضان پيكر پاكش در قطعه 29 بهشت زهرا(س) به خاك سپرده شد. كلام آخر؟
روايت مجيد نجفي از همرزمان شهيد عليرضا حكمتپناه
سابقه دوستي و آشنايي ما به دبيرستان دانشمند ميرسد. چهره بشاش و دوستداشتني ايشان بهانهاي شد كه ما ارتباط نزديكتري با هم داشته باشيم، بعد از دبيرستان به جبهه رفتيم و در چند عمليات با هم بوديم. روابط عمومي بسيار قوي داشت. عليرضا اهل نماز جماعت بود. در سختترين شرايط اقامه نمازش را به جماعت انجام ميداد. شهيد حكمتپناه اهل تلاش و تهذيب نفس بود. از ديگر ويژگيهاي بارز عليرضا خدمت و ارادت خاصي بود كه به ايشان نسبت به خانواده و پدر و خصوصاً مادرشان داشتند. عليرضا كه مفقود شد، خانواده فكر ميكردند كه ايشان اسير شدند و همه اميدشان بعد از پذيرفته شدن قطعنامه و آزادي اسراي ايراني اين بود كه عليرضا هم بازگردد كه مدتها بعد ودر نهايت هم خبري از ايشان نشد. آن چيزي كه شهدايي چون علي در جبهه از خودشان بر جاي گذاشتند، تداوم همان مسير و راهي است كه اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا به ما نشان دادند و انشاالله حركت در اين مسير تا انتهاي تاريخ ادامه خواهد داشت. من اميدوارم جوانهايي كه فكر ميكنند، در حال حاضر جنگ و جبههاي در كار نيست و شايد شهادتي هم در كار نباشد خيلي دقت كنند به اينكه اگر شهادت نيست، راه شهادت هنوز هست و شهدا تنها كاري كه ميخواستند انجام دهند اين بود كه اين مسير را به ما نشان بدهند و مسير را با خونشان آبياري كنند تا سر سبزي اين مسير چراغ راهنمايي باشد براي رهروان واقعياش.