روز گذشته خبري در خصوص آلودگي يك ميليون هكتار از جنگلهاي زاگرسي غرب كشور به آفت زغالي بلوط و به تبع آن الزامي در خصوص قطع 18 ميليون اصله درخت بلوط در صدر اخبار رسانهها قرار گرفت. اقدامي كه گويا تنها راه جلوگيري از گسترش اين آفت و مبتلاشدن درختان سالم عنوان شده است. بيترديد ريشه اين فاجعه خاموش را بايد در بيتوجهي مسئولان و متوليان قبلي محيطزيست جستوجو كرد. چراكه اين دولت با توجيه نبود اعتبار و بودجه از نجات جنگلهاي بلوط زاگرس و مبارزه با آفتهاي درختان بلوط شانه خالي كرد. در ادامه به مهمترين عوامل آلودگي جنگلهاي بلوط اشاره خواهد شد.
شيرين ابوالقاسمي، مدير پروژه حفاظت از جنگلهاي زاگرسي با اشاره به آمار تكاندهندهاي به ايسنا ميگويد: طي سه سال، يك ميليون و 132 هزار هكتار از 6 ميليون هكتار مساحت جنگلهاي زاگرسي به كلي نابود شده و اگر اين روند ادامه پيدا كند، به زودي زود شاهد بيابان زاگرسي به جاي جنگلهاي زاگرسي خواهيم بود.
وي قطع درختان آلوده را تنها راه كنترل بيماري زغالي بلوط ميداند و ميگويد: بر اساس ديدگاه كارشناسان بينالمللي و نظر قطعي رئيس سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور كه در كميسيون امور زيربنايي دولت مطرح شد، قطع درختان آلوده تنها كاري است كه ميتوانيم براي كنترل روند نابودي جنگلهاي زاگرسي انجام دهيم و براي احياي مناطق از دست رفته بايد كاشت گونهها از طريق بذر انجام گيرد. اما به دليل وجود دام نميتوانيم كاشت دانهها را به درستي انجام دهيم.
وي در ادامه ميگويد: در پي كاشت بذر، حتي اگر دانه بلوطي جوانه بزند، بلافاصله خورده شده و نميتواند رشد كند. از سويي به دليل بيماري زغالي بلوط، برگي در درختان باقي نميماند كه هوموس ايجاد و دانههاي بلوط در زير آنها رشد كند.
ابوالقاسمي با اشاره به دير رشد بودن درختان بلوط عنوان ميكند: هر درخت بلوط در عرض يك سال تنها شش سانتيمتر رشد طولي دارد و براي آنكه يك درخت بلوط خوب داشته باشيم، 200 تا 300 سال زمان لازم است، اما به دليل ضعيف شدن درختان بر اثر حمله قارچ زغالي بلوط، سوسكهاي چوبخوار به آنها حمله و طي مدت زمان كوتاهي درخت را به كلي نابود ميكنند.
چرا درختان بلوط به اين سرعت
نابود شدند؟
يكي از مهمترين دلايلي كه سرعت تخريب جنگلهاي بلوط را دو چندان و چند چندان كرده است، مهاجرت پرندهاي به نام «داركوب سر قرمز» است كه زيستگاه اصلي اين پرنده زيبا در جنگلهاي زاگرسي بوده است. به اين صورت كه درچرخه اكوسيستم اين منطقه، داركوب سر قرمز يكي از مهمترين عوامل مقابله با آفتهايي مانند سوسكهاي چوبخوار است. به اين معنا كه داركوب سر قرمز علاقه وافري به خوردن لاروهاي سوسك چوبخوار دارد كه در زير پوسته درختان بلوط مراحل رشد خود را ميگذرانند. طبيعي است كه در غياب اين پرنده سوسكهاي چوبخوار به سرعت رشد و موجبات نابودي درختان بلوط را فراهم ميكنند.
علت ترك زيستگاه داركوب سر قرمز چيست؟
متأسفانه عوامل مختلفي همسو و همجهت شدهاند تا اين پرنده زيبا را از زيستگاه اصلي خود فراري دهند. يكي از مهمترين اين عوامل به دليل اقدام اشتباهي به نام «گلا زني = برگ زني» كه توسط مردم بومي ساكن پيرامون جنگلها صورت ميگيرد، انجام ميشود. به اين صورت كه بوميان منطقه براي تأمين علوفه و نياز خوراكي دامهاي خود اقدام به زدن برگ و سرشاخههاي درختان بلوط ميكنند. درحالي كه بذر بلوط در سرشاخهاي اين درخت ميرويد. همچنين به دليل قطع بيرويه درختان بلوط براي مصارف سوختي و گرمايشي، همچنين استفاده از چوب مقاوم آن و تا حدي زندهگيري اين پرنده توسط سوداگران است.
ناگفته پيداست كه در غياب اين پرنده زيبا از جايگاه اكو سيستمي خود، سوسكهاي چوبخوار فراوان شده ودر كوتاه مدت فجايع بزرگي چون مبتلا شدن 18ميليون اصله درخت منطقه زاگرس را رقم ميزند. عملكرد مخرب اين سوسكها به اين صورت است كه آنها به لايه درون ساقه و تنه درخت حملهور و با ايجاد تونلهايي در درون درخت باعث ميشوند آوندهاي چوب و آبكش از بين برود و ارتباط قسمتهاي بالاي درخت با ريشه قطع و سرانجام درخت خشك شود.
چرا رشد و گسترش جنگلها
كند شده است؟
مهمترين عامل اكولوژيكي رشد جنگلهاي بلوط در منطقه زاگرس، وجود سنجابهايي از گونه سنجابهاي ايراني است. اين سنجاب به واسطه فطرت و خصلت آينده نگرانه خود، در فصل باردهي درختان بلوط، بهجز تغذيه روزمره از بلوطها، اقدام به دفن ميوههاي بلوط مينمايد تا در زمستان و روز مبادا، از اندوختههاي خود تغذيه نمايد. اما با گذشت زمان و ورود به فصل سرما جايي كه اندوخته غذايي خود را در آنجا دفن كرده، گم ميكند و همين اتفاق ساده باعث ورود بلوطهاي دفن شده به پروسه رشد و نمو شده و دانهها يكي پس از ديگري رشد ميكنند و گسترش جنگلها را رقم ميزنند. اما امروزه سنجاب ايراني هم مانند داركوب سر قرمززيستگاه طبيعي خود را به دلايلي ترك كرده و همين امر دليل ديگري براي نابودي جنگلهاي بلوط زاگرسي شده است.
دكتر جليل بادام فيروز، دكتراي اقتصاد محيط زيست در خصوص اوضاع بحراني جنگلهاي بلوط به «جوان» ميگويد: گونه بلوط نقش مهم و تاثير گذاري در تعديل دماي هوا، حفاظت از منابع آب، جلوگيري از فرسايش خاك، توليد اكسيژن و حفاظت از منابع خاك را دارد وپايين نگهداشتن سطح شوري آب، كاهش گازهاي گلخانهاي و جذب آلايندگيها از جمله ريزگردها از ارزشهاي اقتصادي زيست محيطي جنگلهاي بلوط زاگرس است.
وي ميافزايد: فرضيههايي مانند پديده ريزگردها، تخريب شديد اكوسيستم زاگرس، دخالتهاي بيرويه انساني و عدم امكان ادامه حيات گونههاي جنگلي و مرتعي، تغييرات محيطي به ويژه خشكسالي، شوري و ناتواني گونههاي بلوط براي مقابله با آنها، بيوتروريسم و بيماريهاي ناشناخته و تأثير آن بر گونههاي جنگلي و مرتعي از جمله عوامل زيست محيطي براي خشكي بلوطها مطرح شده است. اما انچه محرز است به غير از پديده ريزگردها ساير عوامل در گذشته به تناوب وجود داشتهاند اما حجم اثرات مخرب زيست محيطي در وسعت امروزي گزارش نشده است.
بادام فيروز ميافزايد: خشك شدن جنگلهاي زاگرس موجب نوسانات شديد دمايي وبارشي در فلات ايران خواهد شد و دير يا زود اثرات منفي آن فلات ايران را متاثر خواهد كرد. پس خشكشدن جنگلهاي بلوط معادل آسيب به چرخه زندگي در اكوسيستم بخش وسيعي ازفلات ايران ميباشد؛ از گونههاي اندميك، تنوع زيستي گرفته تا سنجاب ايراني در خطر انقراض هستند و در نهايت مرگ تدريجي جنگلهاي بلوط يعني مرگ تدريجي پايداري اكولوژيك فلات ايران است.
وي در پايان تصريح ميكند: صدا درآمدن زنگ خطر نابودي جنگلهاي بلوط زاگرس وقرار گرفتن در شرايط بحراني ميطلبد دستگاههاي اجرايي مرتبط و برنامه ريزان توسعهاي كشور براي كنترل و مهار بحران، بدون فوت وقت عمل نمايند و در سطح ملي نسبت به احيا و نگهداشت بلوطهاي زاگرس اقدام نمايند و با كنترل عوامل تخريب از يك فاجعه زيست محيطي جلوگيري كنند. زيرا اگر روند خشك شدن جنگلهاي زاگرس به همين سرعت ادامه يابد علاوه بر فاجعه زيست محيطي، يك فاجعه اقتصادي را نيز به همراه خواهد داشت.