هنر ابزاري است كه از طريق آن مفاهيم والا و مهم انساني و الهي به جامعه و انسان منتقل ميشود اساساً براي همين هم است كه افراد نام هنرمند به خود ميگيرند و تكريم هنرمندان بهعنوان راهي براي ارسال پيامهاي الهي اهميت پيدا ميكند. با اين وجود متأسفانه در كشور ما آنقدر كه روي صورت واژه هنر و هنرمند تأكيد شده به محتواي آن پرداخته نشده است. هنوز هم كه هنوز است تنها بازيگران مبتذل را هنرمند ميخوانيم و چه خوب يا بد آنها را الگوي هنري معرفي ميكنيم تا آنجا كه برخي از آثار فيلمفارسي دهه 40 و برخي خوانندگان آن زمان ميشوند اوج هنر ما و رسانهها بعضاً هر روز به اشكال مختلف از آنها تقدير ميكنند. اينجاست افرادي كه واقعاً در عرصه هنر وارد ميشوند دچار دوگانگي شخصيت و از خود بيگانگي ميگردند زيرا الگوي آنها كساني هستند كه رسانهها به غلط آنها را الگوي هنرمند قلمداد كردهاند وقتي اين تعاريف دچار تحريف ميشود آن وقت است كه عدهاي از اين آب گلآلود ميخواهند ماهي بگيرند و خود را به جرگه هنرمندان ميكشانند.
البته رسانهها هم در اين وادي كم بيتقصير نيستند بهخصوص نشريات زرد و عامهپسند. چند وقت پيش با پيرمرد 90 ساله نقاشي مصاحبه داشتم كه آثارش در موزههاي مطرح و بزرگ دنيا به نمايش گذاشته شده بود. او مدال درجه يك هنر كشور را هم گرفته بود و درعرصه هنر نقاشي جهاني به عنوان فردي صاحب مكتب شناخته ميشد. دخترش گلايه داشت كه پدرم در خارج از ايران شهرتي جهاني دارد اما در ايران كسي او را نميشناسد او ميگفت شايد دليلش آن بود كه پدرم تن به مهاجرت نداده يا حاضر نشده با شبكههاي بيگانه مصاحبه كند تا برخي غريبنوازان از او همچون ميكلآنژ، ونگوگ و... تعريف و تمجيد كنند. انصافاً وقتي كه با آثار اين هنر پيشكسوت و گنجينه ناشناختهاش آشنا شدم حرفهاي او را تصديق كردم. مدتي قبل هم ميخواستم با استاد دلدوزگرافيست و هنرمند پيشكسوت كشورمان كه شاخصترين اثر او طراحي آرم حزبالله لبنان است مصاحبهاي داشته باشم كه در حال حاضر در تبريز سكونت دارد و به سختي توانستم ردي از او پيدا كنم اما مصاحبه را قبول نكرد باز با او تماس گرفتم. مانند پدري مهربان اما گلايهمند كه دل پردردي داشت گفت من ديگر كاري به رسانهها ندارم. راستش اول ناراحت شدم ولي وقتي بيتوجهيهاي مسئولان را طي اين سالها در حق اين هنرمند انقلابي و متعهد كشورمان ديدم او كه اسطوره هنر انقلابي است و اينگونه غريبانه در گمنامي به سر ميبرد به او حق دادم با همه ما قهر باشد و گوشه عزلت بگيرد. حقيقت تلخي است؛ ما امروز جايگاه هنرمندان واقعي را گم كردهايم و به باد فراموشي سپردهايم.
متأسفانه هنر و هنرمند در ايران و در كشور ما غريب افتاده است تنها به كساني پرداخته ميشود كه در تلويزيون و رسانهها از آنها گفته شود و تريبوني دارند اما به قول حافظ نه هر كه سر بتراشد قلندري داند.
اين دردنامه را گفتيم تا در كنار دستهگلهايي كه هرازگاهي برخي از هنرمندان كاغذي كه به مدد رسانهها مشهور شدهاند، از هنرمنداني هم بگوييم كه در داخل و آن سوي آبها از هنر براي رساندن مفاهيم والاي بشري و الهي استفاده ميكنند؛ هنرمنداني كه موسيقي، نقاشي و هر هنر ديگري را دستمايه قرار ميدهند تا مفاهيم مهم اين دست را به گوش جهانيان برسانند اما از هيچ ارگان و سازماني حمايت نميشوند و غريب هستند. كم نيستند اين هنرمندان گمنام كه تنها بعد از مرگشان به ياد آنها ميافتيم. شهيد آويني را تنها براي سخنرانيها كنار گذاشتهايم و از آن خرج ميكنيم اما در عمل حرفها و استراتژي هنري او را جدي نميگيريم كه اگر گرفته بوديم ايران امروز به قطب هنرمندان اسلامي دنيا تبديل شده بود؛ هنرمنداني كه قادرند صداي انقلاب ايران را به گوش دنيا برسانند؛ آنگونه كه زماني حضرت روحالله گفته بود.