پويان شريعت | رجوي كه در سال 60 از تهران به پاريس گريخته بود تا به قول خودش از آنجا سكان عناد با انقلاب را به دست گيرد، در سال 65 به ظاهر در اثر فشار دولت فرانسه سكان را چرخاند و به بغداد پرواز كرد تا به اصطلاح «آتش در كوهستانها افكند»، يعني خط و مشي جديدي را براي سازمان نفاق پياده كند اما رابطه دوستي دولت فرانسه با عراق در طول مدت جنگ ايران و عراق و از سوي ديگر رابطه ملاقاتهاي آشكار و پنهان طارق عزيز با رجوي در فرانسه و امضاي قرارداد بين طرفين در سال 65 كه زمينهساز و لغو استراتژي جنگ چريك شهري كه همان ترورها و جنگ شهري بود به قبل از آمدن رجوي به بغداد و فشار دولت فرانسه به شخص رجوي مربوط ميشود، لذا استقبال رسمي فرمانده ارشد نظامي عراق از رجوي در فرودگاه بغداد و ملاقاتهاي متعدد و مكرر با صدام پيشزمينههاي اين مسئله بود كه شرط اصلي ورود رجوي به عراق كنار گذاشتن استراتژي جنگ شهري يا حداقل كمرنگتر شدن آن و شروع همكاري علني نظامي سازمان با عراق متجاوز به ميهنشان بوده است، از اين رو براي آشنايي هرچه بيشتر با چگونگي همكاري نظامي سازمان منافقين با صدام و اقدامات اين سازمان عليه انقلاب اسلامي گذري كوتاه به خاطرات صمد نظري يكي از جداشدگان سازمان نفاق انداختيم كه در مقطع جنگ 10 ساله به عنوان عناصر اطلاعات و عمليات در سازمان مجاهدين مشغول بوده است. مطالبي كه پيش رو داريد شايد هيچگاه عنوان نشده يا حداقل به ندرت به آنها پرداخته شده است.
اعزام از پاكستان، فرود در بغداد
پس از بنبست قيام مسلحانه منافقين در داخل كشور بسياري از نيروهاي سازمان به خارج منتقل ميشدند و سازمان با وعده اعزام به خارج سعي ميكرد روحي تازه اما دروغين در اعضا بدمد. صمد نظري در تشريح شرايط آن روزها اينگونه نقل ميكند:«در آن دوران من نيز همچون اعضاي سازمان اصرار داشتم به خارج از كشور منتقل شوم اما هر بار سازمان با بهانهاي اين موضوع را منتفي و مأموريت جديدي را به من محول ميكرد. بالاخره در بهمن 63 از طرف مسئول مربوطه مطرح شد كه زمان مهماني رفتن تو به خانه پدربزرگ رسيده است، كارهايت را رديف كن. سرانجام در فروردين 64 مانند بسياري از اعضاي سازمان به زاهدان اعزام شديم.
در نهايت پس از مدتي مسئولم در زاهدان و سر پل ارتباطيمان شماره تلفني براي قرار حضوري و بدون كد و مستقيم به من دادند. وقتي رسيدم فكر ميكردم تا دقايقي ديگر يكي از اعضاي سازمان را ميبينم و سفري آرماني و حماسي آغاز ميشود، چون از چگونگي اعزام نيروها و خروج آنها به پاكستان خبر كامل نداشتم. طرف ما يك قاچاقچي بود كه براي سازمان كار ميكرد، بالاخره با چه مشقت و بدبختي ما وارد خاك پاكستان شديم. نقطه ورود به پاكستان از وسط روستايي در نزديكي پاسگاه مرزي ميرجاوه ميگذشت. در پاكستان به فردي تحويل داده شدم كه با ماشين شخصي خود از بيراهه تا كويته مرا برد و پس از سه روز استراحت وارد كراچي شدم.»
در مقطع زمستان 63 و كل سال 64 سازمان تعداد زيادي از هواداران خود را از طريق مرز پاكستان خارج و از آنجا به اروپا يا عراق منتقل كرد. اين افراد كه غالباً به همين صورت از مرز خارج ميشدند در كويته و كراچي در پايگاههاي نيمهعلني با محمل دانشجو و از اين قبيل به سر ميبردند. آن زمان سازمان در كراچي حدود پنج تا هفت پايگاه داشت كه هر كدام به منظور مشخص داير شده بودند.
در مدتي كه نيروها در آنجا ميماندند، علاوه بر انجام برنامههاي روزانه پايگاه و مطالعه جمعي نشريات و كتابهاي سازمان به هتلگردي نيز ميرفتند. هتلگردي به منظور كسب خبر از داخل كشور و جذب نيروي جديد بود. از مهمترين اهداف اين كار ميتوان شناسايي قاچاقچيان ايراني و پاكستاني كه براي حمل مهمات و سلاح و نشريات يا انتقال نفرات عملياتي به داخل كشور به منظور عمليات تروريستي و بالعكس را نام برد. نمونه اعزام صمد نظري و امثال او از پاكستان را اين طور ميتوان گفت كه با پاسپورت جعلي، توسط اعضاي باند قاچاق كه غالباً مأموران بازرسي فرودگاه كراچي بودند از قسمت بازرسي و چك گذرنامه ميگذشتند و از سالن انتظار توسط مأموران امنيتي رژيم بعث عراق به هواپيماي مسافربري عراق هدايت ميشدند. طبق مستندات در هواپيما از آنها به گرمي استقبال ميكردند و به طور مكرر با جمله «جماعت رجوي، معارض خميني» مورد لطف قرار ميدادند. در فرودگاه بغداد نيز با گفتن كد «جماعت مسعود» از قسمت بازرسي ميگذشتند و به مسئولان سازمان تحويل داده ميشدند.
سرنوشت جداشدگان
آنطور كه نظري ميگويد وقتي نيرويي اعلام جدايي يا درخواست جدايي ميكرد، در آخر كه نميتوانستند او را متقاعد كنند به دليل ورود غيرقانوني به خاك عراق به دولت عراق تحويل داده ميشد و مدتي در ابوغريب زنداني ميكشيد. در نهايت در آن مقطع پايگاه جليلي كه در منطقه مرزي سردشت در خاك عراق قرار داشت، محل پذيرش نيروهاي جديد سازمان بود، به طوري كه تمامي افراد تازهوارد براي پذيرش اوليه و ورود به دوران هنگ به مدت يك تا دو ماه در اين مقر ميماندند. مسئولان پايگاه جليلي در آن مقطع داوود ابراهيمي و حسين اصفهاني بودند. نفرات جديد بعد از ورود به جليلي به دست يكي از مسئولان سپرده ميشدند و براي هر نيرو اسم مستعاري انتخاب ميشد و اينطور بود كه ارتش پوشالي رجوي آرامآرام با گول زدن جوانان و مردم بياطلاع و در مواردي هم با اطلاع جمع شد و در عراق سكني گزيد.
پايگاه تدين
پس از حضور نيروها در مقر جليلي تعدادي از آنها به پايگاه تدين منتقل ميشدند. پايگاه تدين نيز در نزديكي پايگاه جليلي بود. در اين مقر نيروهاي سازمان نفاق براي فعاليت در اين سازمان تروريستي دوره فشرده آموزش نظامي كه شامل كار با سلاحهاي سبك، انواع تيربارهاي سبك و سنگين، مكتها و آرپيجي و همچنين تاكتيكهاي اوليه رزم انفرادي ميشد را ميگذراندند. در پايان اين دوره براي چك امنيتي به پايگاه جليلي منتقل ميشدند. آنطور كه نظري ميگويد اين روند شامل قريب به اتفاق جديدالورودها بود نه همه. در مرحله نهايي براي چك امنيتي مسئول ضداطلاعات وقت سازمان يعني مهدي افتخاري روند فعاليت نيرو را چك ميكرد تا بدين ترتيب «رفع ابهام نيرو» در اينجا صورت گيرد.
پروژه رفع ابهام
پروژه رفع ابهام برميگردد به سال 64 كه در بهار آن سال سر و صداي زيادي در رسانههاي ايراني خارج از كشور به راه انداخت. داستان رفع ابهام بدين صورت بود كه در سال 63 سازمان نفاق 60 تيم عملياتي را در خاك عراق آموزش داد و به منظور حمله به پاسداران و اجراي مرحله «شكستن طلسم اختناق» وارد شهرهاي كشور كرد كه تمام تيمها در داخل كشور قبل يا بعد از عمليات ضربه خوردند و جز چند واحد هيچ كدام به خاك عراق برنگشتند. به دنبال اين ضربات جبرانناپذير كه بعضي اعتقاد دارند از عمد براي تصفيه سازمان بود، رجوي در جمعبندي شكست اين دوره به اين نتيجه رسيد كه در سازمان نفوذي وجود دارد و به همين دليل تيمها قبل از رسيدن يا انجام موفقيتآميز عمليات ضربه ميخوردند.
وي نسبت به تمامي اعضاي سازمان حتي اعضاي شوراي مركزي مظنون شد و در نشست ستادي تصميم گرفت از تمامي نفرات تك به تك در شوراي پنج نفره متشكل از مسئول اطلاعات سازمان، مسئول تشكيلاتي فرد و سه نفر از معرفين فرد «رفع ابهام» شود، يعني هر فرد بايد تمامي پروسه چندين ساله خود را در مقابل اين شورا تشريح و اثبات كند.
صمد نظري در خصوص آن دوران ميگويد: براي اجراي اين طرح پايگاه منصوري كه در روستاي مرزي كهريزه عراق قرار داشت انتخاب شد. 700 نفر از نيروهاي شاخه نظامي سازمان كه در آن موقع غالباً «پيشمرگ» خوانده ميشدند را در اتاقهاي كار، آسايشگاهها و سالنهاي آن بدون اطلاع قبلي جمع كردند و در گروههاي چند نفره آنها را به اتاقهاي دربسته بردند. يكي از مأموران آنها را براي خلع سلاح لخت ميكرد، سپس نيروها را با طرح اينكه نفوذي هستيد و براي ديدن عكسالعمل آنها به مدت چند ساعت يا يك روز در اتاق بسته و تاريك ميانداختند، بعد از پايان اين زمان مجدداً به فرد لباس ميدادند و به حالت اينكه به وي اعتماد ندارند او را به اتاق رفع ابهام ميبردند تا فرد در مقابل شورا ثابت كند نفوذي رژيم نيست. جالب اين است كه در مدت رفع ابهام هيچ نفوذياي دستگير نشد، اين آمار هم به بغداد و هم به پايگاه منصوري اختصاص دارد و اين رسوايي ديگري براي سران اين سازمان خبيث و كثيف است. بعد از مرحله رفع ابهام نيروها به سرعت از پايگاه تدين به منظور فراگيري آموزشهاي جنگ شهري وارد دانشكده جنگ چريك شهري ميشدند.
ادامه دارد...