استاد غلامعلي حدادعادل نامهاي نوشته است به مهندس ضرغامي و پيشنهاد داده كارگروهي تشكيل شود تا براي اصطلاحات تخصصي مرسوم در صدا و سيما معادل فارسي برگزيده و به كار رود. به نظرم حساسيت بجايي است و شايد پس از دههها عاقبت مردم دريابند اين «نودال» و «امپكس» و «سينهموبيل» و... يعني چه؟ اما گويا سرور گرامي جناب آقاي دكتر حدادعادل از شدت مشغله كاري، چندان فرصت تماشاي سيما و شنيدن صداي رسانه ملي را ندارند زيرا اگر چنين بود به جاي پيشنهاد جايگزين واژههاي تخصصي، از مسئولان آنجا ملتمسانه ميخواستند در اجراي مجريان، گفتار معمول شبكهها و فيلمها و... لااقل واژههايي را كه معادلهاي فراوان فارسي دارند، لاتين ادا نكنند. تخصصيها پيشكش!
صدا و سيما به واقع يك وزارتخانه آموزش و پرورش و آموزش عالي همگاني است. آنجا كه خشت اول را كج بگذاريم، ديگر نميتوان جلوي انحراف را تا ثريا گرفت. بسيار ديده ميشود مجريان براي اظهار فضل، يا از سر تساهل و تسامح و يا جهل و ناداني، مثل نقل و نبات واژگان بيگانه را در گفتارشان به كار ميبرند، به خدا اين سم است. اين شليك مستقيم به حيات زبان مادري است. نميدانم چرا كسي آن را جدي نميگيرد. نيازي به نقل مثال و ذكر مورد ندارد. آنقدر فراوان شده كه هر برنامهاي را در هر شبكهاي ببينيد و بشنويد، فراوان خطاي فاحش اينچنيني مييابيد. يك شب براي تجربه شخصي واژههاي فرنگي برنامه نود را يكي يكي مينوشتم. مجري تواناي اين برنامه پرمخاطب كه حساسيت ويژهاي هم به زبان دانستن همگان دارد! آنقدر خودش و مهمانانش و... از اين كلمات گفتند كه قلم را به سويي انداختم و بيخيال شدم.
شكست نيست اغلب اين مجريان و فيلمنامهنويسان و... عمدي هم ندارند اما وقتي با تذكر و مقاومتي روبهرو نميشوند، تلاشي در جهت اصلاح رويه خود نميكنند. بعد از سالها هنوز به جاي واژه زيباي «پيامك» ميگويند اس.ام.اس و بدتر هنگامي كه متوجه اشتباه خود ميشوند يا كسي درجا يادآوري ميكند و آن وقت با تمسخر، به دوربين نگاه ميكنند و با لبخندي از سر استهزا ميگويند پارسي را پاس بداريم! بله؛ پيامك!... كه اين رفتار تأثير منفياش صدها برابر است. كاش همان واژه فرنگي را بگويند و بگذرند. اينجا آنهايند كه بايد به خاطر ناداني و نداشتن تسلط بر زبان مادري مؤاخذه و تمسخر شوند اما كاري ميكنند كه ماجرا معكوس و اگر كسي ميل استفاده از معادل فارسي آن كلمات را هم داشته باشد، پشيمان شود.
اين هرج و مرج خدا ميداند چه صدماتي دارد، باعث و بانياش هم دوچيز است؛ اول نداشتن حساسيت؛ مديريت صدا و سيما به زبان گفتار اين رسانه و دوم كم كاري و خواب بودن فرهنگستان. مورد اول دليلش عدم درك اهميت اين مهم و عواقب هولناك آن براي مديران رسانه است كه بايد توجيه شوند. مورد دوم هم علتش هزار و يك مشغله حدادعادل است. معلوم نيست چرا نهادي با اين اهميت و حساسيت بايد توسط يك نماينده مجلس كه به كارهاي خودش هم برسد هنر كرده، اداره شود. مگر قحطالرجال است. ايشان دانشمند بزرگي است اما هر روز 24 ساعت بيشتر نيست و او هم مثل همه انسانها فقط دو دست دارد.