سميرا سروش | عنوان سريال جديد «پژمان» با توجه به ميزان علاقهمندي كه نزد مخاطبان ايجاد كرده است تقريباً براي همه آشناست اما در خطي موازي با پخش اين سريال، صداي ناهنجار و آشناي ديگري هم كم كم جان گرفت و روزبهروز پررنگتر شد؛ فوتباليستها و اصحاب و اهالي فوتبال از همان قسمتهاي آغازين مجموعه «پژمان» اعتراض به اين سريال را آغاز كردند. استدلالشان اين بود كه مجموعه «پژمان» حرفه فوتبال و فوتباليستها را زير سؤال برده است؛ به راستي چرا جامعه و بسياري از اقشار آن هنوز به درك فرهنگي براي عدم قرينهسازي مجموعههاي تلويزيوني و سينمايي و واقعيات جامعه نرسيدهاند و اين نقد و انتقادات بيمورد و حاشيهساز كي از جامعه ما رخت ميبندد؟
تنور تلويزيون هر از گاهي سريالهاي خوشساخت طنز همچون «پژمان» را بيرون ميفرستد كه براي مردم مقبول واقع ميشود؛ شمار زيادي از مردم اين قبيل سريالها را كه حرف تازهاي براي گفتن داشته باشند ميپسندند اما متأسفانه در اكثر موارد هميشه قشري پيدا ميشود كه زير و بم اين قبيل سريالها را وارسي كند و براي القاي اين حس به مردم جامعه كه حق و حقوقش به يغما رفته است به دنبال سوژهاي بگردد.
معمولاً پس از آغاز نمايش يك سريال به ويژه سريالهاي طنز است كه افراد منافع شخصي خود را بنا به هر دليل و بهانهاي در خطر ميبينند؛ سپس بمباران نقد و انتقاد است كه روانه عوامل پشت صحنه و بازيگران اين سريالها ميشود دريغ از اينكه لزوماً نگاه اين قبيل سريالها به واقعيات زندگي از دريچه طنز است. اين نگاه افراطي پيشينه تقريباً پر و پيماني دارد و هنوز كه هنوز است فرهنگ و جنبه و درك بالا در مقابل سريال طنز كه ممكن است از دريچه خود هر قشري را قلقلك بدهد نزد بسياري از اقشار جامعه ما جا نيفتاده است.
درباره سريال طنز «پژمان» هم باز همين اتفاقات در يك دور تكراري رقم ميخورند؛ چند تن از نمايندگان يك قشر از آنچه كه در قالب طنز به جامعه تحويل داده شده است راضي نيستند، شايد تصورشان اين است كه اگر در وارد كردن نقد به اين قبيل سريالها از ديگر همركابانشان پيشي بگيرند بيش از ديگران تعصب و حسن نيت خود به حرفهشان را به همه ثابت كردهاند.
«پژمان» نيز نمونه يكي از سريالهاي خوشساخت و پرمخاطب تلويزيوني است؛ از آن دست سريالهايي كه قشر فوتبالي كشور را دستمايه طنز خود قرار داده است و اين به معني تنوع و خلاقيتي بكر در سريالسازي است كه تا اين لحظه هم به خوبي جواب داده است و حالا عدهاي از فوتباليستهاي سابق نسبت به موقعيتهاي طنز اين سريال معترض هستند.
در تازهترين واكنش يكي از همين فوتباليستها در گفتوگو با يك نشريه ورزشي كمي وارد حاشيه فرضيهسازي شده است و پخش اين سريال را در راستاي جوسازي تخريب فوتباليستها عنوان كرده، موجي كه به گفته او بعد از صعود تيم ملي به جام جهاني 98 راه افتاده است.
اين بازيكن فوتبال گفته است: «كاش نويسندگان محترم اين سريال و كارگردان آن درباره چيزهاي ديگري هم بعداً فيلم بسازند مثل اينكه چطور ممكن است يك دختر كم سن و سال در سينما يك شبه نقش اول بگيرد يا مثلاً در اين مورد فيلم بسازند كه آيا اين نقش اول شدن و ستاره شدن مربوط به شايستگيهاي اين خانم است يا به تواناييهاي ديگر ايشان ربط دارد. بيايند اصلاً درباره فضاي سينما و پشت پردههاي آن بسازند.
آيا جرئتش هست؟ مشخص هست كه چرا آمدهاند سراغ فوتبال چون خود ما فوتباليستها اصلاً حواسمان به اين چيزها نيست؛ به اينكه چه تصويري از ما به جامعه ارائه ميشود.» متأسفانه در كشورمان بسياري از گروهها و اقشار مختلف جامعه همواره منتظر آن هستند تا به محض ياد شدن از حرفه و كسب و كارشان در قالب سريال، برنامه طنز يا حتي فيلم سينمايي موضع دفاعي به خود بگيرند و از موقعيت و عنوان و لقبشان دفاع كنند تا مبادا از آنها حقي ضايع شود. جامعه هنوز به اين درك فرهنگي نرسيده است كه محصول سينما و تلويزيون گاه نگاهي واقعگرايانه به برخي معضلات اجتماعي دارد و در عين حال گاه نگاهي تجسمگرايانه به برخي ديگر و آنچه در قالب اين مديا به نمايش درميآيد لزوماً حكم قطعي بر واقعيت امر نيست.
جامعه بايد درك كند كه حساب فيلم و سريال تلويزيوني از حساب مستند جداست. هنوز خاطره اعتراض دسته جمعي پرستاران به فيلم «شوكران» از ياد نرفته است. اعتراض به «مرد هزار چهره» و سريال طنز «ساختمان پزشكان» هم همين طور. اقشار مختلف جامعه بايد درك و جنبه خود را ارتقا دهند به ويژه آنكه اين قبيل حساسيت در حيطه سريالهاي طنز به شدت مردود به نظر ميرسد.
به راستي چرا جنبه تماشاي سريالهاي طنز بدون اعتراض كردن و جدي برشمردن آنچه كه در داستان اين قبيل سريالها ميگذرد نزد اقشار مختلف جامعه جا نميافتد؟ مخاطبان مشكلپسند تلويزيون از اين رسانه ملي توليدات خوب ميخواهند اما اين اتفاق هنگامي رقم ميخورد كه اين مخاطبان جنبه و درك عمومي خود از اقتضائات توليد يك برنامه خوب را نيز بالا ببرند. بنا نيست مردم و بينندگان باور داشته باشند آنچه در يك سريال تلويزيوني روي ميدهد در دنياي واقعي هم جاري است؛ درك اين واقعيت منجر به توليدات متنوع ميشود؛ در غير اين صورت اگر سازندگان سريالها و برنامههاي تلويزيوني و به ويژه نويسندگان مدام با اين ترس مواجه باشند كه محتواي اثرشان ممكن است اعتراض قشر خاصي را برانگيزد حاصل سريالها و برنامههاي تكراري و ملالآور هميشگي خواهد بود.