مينا عبدي |
نقاشیخط در آثار این دو هنرمند؛ با استفاده از نور نگارش یافته و از این رو میتوان آن را بدعتی نو در خوشنویسی دانست اما گذشته از بدعت در خلق این خطوط که خود به طرز جداگانهای قابل واکاوی و عناصرش شایسته بررسی است، باید گفت که نورنوشت، در جهانی حرف از تازگی میزند که باور مردمانش این است که همهچیز پیش از این تجربه شده و امروز چگونگی کیفیت اثر هنری است که باید مورد توجه هنرمند و جامعه او باشد.آنچه نورنوشت را از سایر جریانهای همارزش جدا میکند؛ نه بدعت در بطن اثر هنری که ترکیب و همکناری دو گونه هنری است که پیش از آن هرگز رخ نداده و از این منظر میتوان خالقان این اثر را پیامبران هنری زمانه ما دانست. در نقطه اکنون تاریخ و در زمانهای که ما آنرا از نظر نوگرایی خالی میدانیم، ترکیب دو هنر در راستای خلق یک اثر هنری به یقین شایسته توجه و اعتنای بسیار است. آثار احمد آریامنش پیشتر نیز نوجویانه بوده و تجربه نوگرایی در آثار او اتفاق غیرممکنی نمینمود اما میتوان نورنوشت را برگ زرین خوشنویسی معاصر دانست چراکه این هنرمند نه تنها در انتخاب شیوه نگارش خط و ترکیببندی هزاران تجربه را پیش از این داشته است بلکه میتوان گفت در «نورنوشت» تمامی آنچه تا امروز از مسیر خلق هنری کسب کرده، به رخ کشیده است. اگر دشواری نگارش خط را در میانه یک فضای لامکان به سرعت بسیار ذرههای نور بیفزايیم درخواهیم یافت که نورنوشت تجربهای نیست که بتوان آن را در دست هر هنرمندی قابل اجرا دانست. به واقع باید گفت که گرچه هر یک از تابلوها در کمتر از 10 ثانیه پدید آمدهاند اما باید پدیدآورنده این آثار را یک پدیده برای جهان معاصر دانست.
به راستی دشوار است که یک هنرمند تمامی ضوابط خط را در حالی رعایت کند که نه میتوان سطحی مشخص برای اثر خلق کرد و نه میتوان تا پایان نگارش چیزی از اثر دید. به راستی چشم و ذهن باید سالها تربیت شده باشند تا اثری خلق کنند که چنین سرعت و دقتی داشته باشد و به همین سبب این ابداع را نمیتوان چون ابداع شیوههای هنری غرب قابل سرایت به جهان معاصر دانست. شاید بتوان«نورنوشت» را عصاره هنری یک هنرمند پس از نزدیک به 30 سال نگارش خط دانست؛ اثری که نیازمند سالها ممارست در خلق هنری است اما خلق آثار نمایشگاه نورنوشت را از یک منظر دیگر نیز میتوان بررسی کرد. در این مجموعه دو هنر به خدمت خلق یک اثر درآمدهاند که این خود شایسته توجه است. به هر حال تمامی هنرها به سبب تحول درونی در بطن خود پویا میمانند و در واقع زنده بودن یک هنر به جوشش درونی و زایش جلوههای تازه در آن هنر بسته است. گرچه هنرها هر روز در حال خلق هستند اما همه ما از دیدن یک مجموعه آثار عکاسی انتظار دیدن سوژههای تازه در قالب اثر هنری داریم اما به واقع پس از ابداع عکاسی به عنوان یک هنر تازه کمتر، چیزی جز منظره و عکاسی صنعتی و عکاسی چهره و عکاسی اجتماعی از آن دیدهایم، البته نمیتوان گامهای عکاسان را برای ثبت اتفاقات فضایی و ماوراي سیارهای نادیده گرفت و در واقع باید آن را نوعی بدعت دانست اما این بدعت در راستای علوم کاربردی اتفاق افتاده و میتوان آن را نیاز دوران دانست. در حالی که خلق هنری به صورت کاملاً صرف و نوجویانه، از خلق اثر بدون نیاز قبلی و تنها برای ایجاد لذت و به تأمل واداشتن مخاطب متولد میشود و این موضوع سبب میشود تا جنبه خلاقه اثر هنری آن را از سایر آثار به ظاهر هنرمندانه جدا کند چراکه متضمن نوعی پویایی در درون اثر هنری است.
از این منظر میتوان مرز اثر هنری و صناعت هنرمندانه را که از تعبیر سنتی اثر هنری برمیآید از یکدیگر تفکیک کرد، به همین سبب است که نمیتوان در روزگار معاصر به هر اثری خلق هنری گفت. در «نورنوشت» بدعت عکاسانه اینبار هنری را ثبت کرده است که تا پیش از این همه به جوهر و کاغذ عجین میدانستند و این آثار از این منظر ابداعی ارزشمند هستند. نورنوشت حاصل تلاش «احمد آریامنش» و «سهیل قرباندائیپور» است.