مهدي آذرپندار |
به جرئت ميتوان گفت تنها وزارتخانهاي كه بعد از گذشت سي و اندي سال از وقوع انقلاب اسلامي، هنوز بر سر عنوان آن هم حتي بحث و اختلاف وجود دارد- تا چه رسد به وظايف و عملكردش- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است؛ چه آنكه در همين يكي دو ماه اخير هم چند باري بحث تغيير عنوان اين وزارتخانه به وزارت فرهنگ و هنر و حذف عبارت ارشاد اسلامي در روزنامههاي اصلاحطلب مطرح شده است و البته در جبهه ديگر، عدهاي از عدم تحقق اين صفت «اسلامي» در عملكرد وزارت ارشاد در طول اين سالها انتقاد كردهاند و اين يعني مواجهه با مطالبات حداكثري و البته متناقض دو طيف كاملاً مخالف.همين مواجهه با مطالبات متناقض دو سر طيف و در نتيجه سردرگمي اين وزارتخانه در برنامهريزي است كه باعث شده تا وزارت ارشاد معمولاً در كسب رضايت قاطبه صاحبنظران- از طيفهاي گوناگون- توفيقي نداشته باشد. به عبارت بهتر، وزيران ارشاد معمولاً در ميانه مسير حمايت از شبهروشنفكران هميشه ناراضي عرصه هنر و در سوي ديگر، موازنه عملكرد وزارتخانه متبوع خود با آرمانهاي انقلاب و انتظارات قشر متدين، سردرگم و حيران تردد ميكنند تا دوران وزارتشان به پايان برسد. جالب آنكه بدرقه آنان هم معمولاً در هنگامه انتقادات شديد هر دو طيف صورت ميگيرد و معني چنين بدرقهاي آن است كه غالباً در پايان تلاش يك وزير براي كسب رضايت دو طرف منازعه عرصه فرهنگ و هنر، در نهايت هيچكدام با رضايت روي صندليهاي مراسم توديع او نخواهند نشست.
در واقع، قبول مسئوليت وزارت ارشاد يعني مديريت ستادي كه نيروي صف انقلابياش با انتظاراتي كه از آن ميرود، متناسب نيست. در خلأ چنين نيروهايي، دو طيف اهميت بيشتري مييابند. معدود هنرمندان كاربلدي كه با آرمانهاي انقلاب سنخيت بيشتري دارند و معدود روشنفكران برجستهاي كه هيچ سنخيتي با اين آرمانها ندارند. به عبارت بهتر، اين ژنرالهاي دو سر طيف هستند كه هميشه در اتاق وزير- از هر طيف و جناحي- به روي آنها باز است و از همين روست كه هر وزيري روي كار ميآيد، با اين ژنرالها در همان ابتداي كار و روزهاي نخست تحويل مسئوليت جلسه ميگذارد؛ جلسهاي كه با انقلابيترها رسانهاي ميشود و با شبهروشنفكران پشت درهاي بسته برگزار ميگردد. اين جلسات دائمي هم هميشه به منظور جلب رضايت اين ژنرالها برگزار ميشود تا از طريق اين چهرههاي متنفذ، شايد سينماي ايران هر چه بهتر كنترل شود؛ اما عجيب آن است كه اينان در پايان مسئوليت همه وزيران ناراضياند!
در چنين شرايطي، معمولاً نوبت به عموم بدنه جامعه فرهنگي و هنري نميرسد. از كمحاشيههاي كمتوقع گرفته تا كساني كه منتظرند وزير به سراغ آنها برود و نظرشان را جويا شود و البته طيف مهمتري كه جمعيت زيادي دارند و تريبونهاي كم، همه و همه زير يوغ سنگين ژنرالها، از چرخه تصميمگيري و تأثيرگذاري حذف ميشوند.
ريشه همه اين بيعدالتيها هم در اينجاست كه بين توقعات نظام از وزارت ارشاد و نيروي هنري موجود، تناسب چنداني وجود ندارد. در نتيجه، وزيران از بيم اين كمبود نيرو، معمولاً براي ژنرالهاي دو سر طيف، رانتي را اختصاص ميدهند تا طرف به اصطلاح انقلابي، به زعم خودش آثار انقلابي بسازد- كه البته معمولاً هم رانت را ميگيرند و نميسازند- و طرف به اصطلاح روشنفكر آثار كنترلشدهتري توليد كند- كه آنها هم معمولاً رانت را ميگيرند و هماني كه خود ميخواهند را بدون هر گونه تعديلي ميسازند!
اما عجيب آن است كه در تمام طول اين سالها، هيچ كدام از وزيران در انديشه حل مشكل مذكور در حوزه نيروي انساني نبودهاند و همگي به كنترل وضع موجود بسنده كردهاند. يعني هيچگاه هيچيك از اين وزيران نخواستند عدم تعادل موجود در جامعه هنري ايران را به نفع انقلاب اسلامي برهم بزنند. تدبيري كه براي نيل به آن، بايد به سراغ آموزش نيروهاي جديد و البته متعهد به انقلاب اسلامي رفت و فضايي را براي ورود اين نيروها به فضاي هنري كشور برقرار نمود تا موازنه برقرار شود.
اين برقراري موازنه در بين نيروهاي هنري، خود بهترين راهحل براي رفع مشكلاتي همچون مميزي –كه وزير جديد از همان ابتدا نشان داده به عنوان يك چالش به آن ميانديشد و براي آن تمهيداتي دارد- در عرصههاي هنري هم هست. چراكه وقتي نيروهايي از دو
طيف - انقلابي و شبهروشنفكر- در عرصه هنري حضور داشته باشند و آثاري در تراز هم با توزيع يكسان توليد كنند، آنگاه مفهوم انتخاب كه شبهروشنفكران هميشه در رد نظريه مميزي بر آن اصرار ميورزند، معنا مييابد. به عبارت بهتر، وقتي آثار قابل قبولي با رويكردهاي حمايتي نسبت به انقلاب توليد و به خوبي توزيع شوند، تحمل يك اثر انتقادي كاملاً محتمل خواهد بود.
آنچه باعث ميشود تا مميزي به چالش بزرگي در نظام هنري ما تبديل شود، همين يكسويه بودن آثار است كه مميز را وادار به برخورد سفت و سخت ميكند. رهبر معظم انقلاب هم در بيانات خود بر چنين تمهيدي مهر تأييد زدهاند: «من به بعضي از مسئولان تبليغاتي كشور بارها گفتهام، آن روزى كه شما توان و استعداد مقابله با تهاجم تبليغاتي دشمن را داشته باشيد، آن كسي كه بيش از ديگران ميداندار تكثر مطبوعات و روزنامهها و كتاب و فيلم و... باشد، بنده هستم اما شما بگوييد ببينم در مقابل آن فيلمي كه پايههاى فرهنگ مردم، اعتقاد مردم، دين مردم، روحيه انقلابي و ايثار و شهادت را در مردم متزلزل مىكند- كه نه يكى، نه دوتا، نه دهتاست- شما چند فيلم ساختهايد؟! اينجاست كه من احساس خطر مىكنم. البته كار اساسي و بلندمدت اين است كه براى توليد آنچه خوب است، فكر كنيم اما تا آنچه خوب است به ميدان بيايد، من نمىتوانم قبول كنم و بپذيرم كه اين سيل لجن بيايد و جوان و كودك و قشرهاى مختلف را در خودش غرق كند. از تمام شيوههاى دشمن شادكن و دشمنآموز براى مقابله با تفكر انقلاب استفاده شود؛ اگر كسي هم مخالفت و مقابله كند، فوراً انگ و تهمت بخورد! اينكه آزادى نشد؛ اينكه عاقلانه و خردمندانه نيست؛ اينكه مديريت كشور نيست. شما مسئوليد به نقش رسانهها توجه كنيد.» (19/04/1379 بيانات در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران) ناگفته پيداست براي توليد اثر مناسبي كه بتواند در برابر تهاجم فرهنگي دشمن قد علم كند، حضور نيروي هنرمند مؤمن به انقلاب واجب و حياتي است؛ اما در عين ناباوري، اين حقيقت ساده، هميشه از ديد وزراي ارشاد مغفول مانده است. تأسفبار اين است كه مديران فرهنگي براي ساخت آثاري با مضامين انقلابي هم به روشنفكران مراجعه ميكنند و شايد از همين روست كه رزومه مديريت فرهنگي جمهوري اسلامي پر است از آثار دولتي توقيف شده! آثاري كه در بدايت امر قرار بوده در دفاع از انقلاب باشد اما سرانجام با معجزه سرانگشتان عدهاي روشنفكر با تيغ سانسور و قيچي مميز همنشين شدهاند!
بزرگترين علت عدم توجه وزراي ارشاد و مديران فرهنگي اين ديار به موضوع نيروي انساني، را ميتوان در يك جمله خلاصه كرد: «براي تربيت نيروي انقلابي به يك انقلاب در عرصه هنري و به خصوص آموزش هنر نياز است.» و هيچ كس حاضر نيست زير بار چنين حركت انقلابي برود. به هر حال انقلابي عمل كردن، يعني داشتن عملكردي خلافآمدِ عادت و معمولاً وزيران ارشاد ما، ترجيح ميدهند از خير امور خلاف آمد عادتي چون تغيير نظام آموزشي حاكم بر دانشگاههاي هنري كه اجازه نفس كشيدن به دانشجويان متدين را نميدهد، بگذرند و در كنار آن، به عادات 35 ساله مديران فرهنگي اين ديار همچون شهوت رام كردن يك روشنفكر سركش بپردازند! شهوتي كه 35 سال است مديران فرهنگي اين ديار با شدت و ضعفش به آن دچارند و هر بار وزير جديد، بعد از مشاهده شكست نفر قبلي، فكر ميكند مشكل از جنم مديريتي او بوده و نه از ماهيت اين امر. غافل از اينكه از كوزه همان بتراود كه در اوست و نميتوان از يك هنرمند روشنفكر انتظار توليد اثري همسو با ارزشهاي انقلاب را داشت.
در همين رابطه، «سيد مرتضي آويني» - بزرگمرد عرصه فرهنگ اين آب و خاك- در مقالهاي با عنوان «رمان و انقلاب اسلامي» در توضيح مقولهاي به نام «من» مينويسد: «كاراكترها همه از بطن نويسنده پاي به عالم داستان ميگذارند و به اين لحاظ چارهاي نيست مگر آنكه آنان را مراتب و وجوه مختلف و متعدد «من» بدانيم. تا اين «من» متحول نشود، رماننويسي متحول نخواهد شد و محتواي ديگري را نخواهد پذيرفت.» و اين گزاره آويني را ميتوان فراتر از رماننويسي، به تمام مقولههاي هنري مرتبط دانست. يعني بايد «من» در عرصه هنر ايران متحول شود. يعني بايد «من»هاي جديدي وارد عرصه شوند...
در اين ميان، البته نيروهاي متدين هم در بحبوحه ژنرالپروري مديران فرهنگي، بيكار ننشستهاند و به جرئت ميتوان ادعا كرد كه بعد از سال 88 و عيان شدن مظلوميت رسانهاي نظام در عرصه فتنه، جنبشي از حضور نيروهاي انقلابي و مذهبي براي ورود به عرصههاي هنري برپا شد كه نتيجه آن را ميتوان در همين يكي دو ساله در صف شلوغ متقاضيان حضور در دورههاي آموزشي تربيت هنرمند متعهد يا جشنواره فيلم عمار و نيز توليد برخي از آثار ارزشي باكيفيت توسط نيروهاي گمنام و تازهكار، مشاهده نمود؛ نيروهايي كه بسياري از آنها بعد از يك دوره كار آماتور، حالا براي ورود به عرصههاي مهمتر هنر دورخيز كردهاند اما مطابق معمول فعلاً اعتماد مديران شامل حال آنها نشده است.
با همه اين توصيفات، به نظر صاحب اين قلم، مهمترين اولويت وزير جديد ارشاد و البته مهمترين مطالبه جبهه فرهنگي انقلاب، بايد عنايت اين وزارتخانه به ورود نيروهاي متعهد به عرصه فرهنگ و هنر براي تغيير «من» غالب در عرصه هنر باشد. اين ورود نيروي تازهنفس مؤمن به انقلاب، يعني توليد اثر هنري شايسته و با موضوعات هميشه مغفول مانده اين 35 ساله، يعني حل دغدغه آقاي وزير براي رفع چالش در عرصه مميزي - آنسان كه در سطور بالا شرح داده شد و نيز در كلام مقام معظم رهبري هم آمده بود- يعني مقابله با جنگ نرم، يعني صدور فرهنگ انقلاب و حتي يعني بينالمللي شدن هنر ايران در عرصه اكران و نه دلخوش كردن به جشنوارهها... مگر نه اينكه راز موفقيت يك اثر هنري در عرصه بينالملل بيان حرف نو و جهانشمول است؟ خب چه حرفي براي اذهان تشنه جهان غرب بديعتر و جهانشمولتر از حرف اسلام و انقلاب اسلامي؟ و اگرنه چطور ميتوان با اين آثار شبهروشنفكري داخلي بينالمللي شد در حالي كهآنها خود بسيار روشنفكرتر از ما هستند و تا منتها درجه روشنفكري در هنر پيش رفتهاند!
به هر حال، بايد پرسيد آيا با اين همه فايده، شايسته نيست مقوله تربيت نيرو در دستور كار وزارت ارشاد قرار گيرد؟ آن هم در شرايطي كه عمارها خود آماده رزمند و فقط نيازمند اعتماد مديران هستند؟ آيا شايسته نيست كه بعد از سالها، به اين توصيه رهبر معظم انقلاب عمل شود: «در مقابل تهاجم، عناصر مؤمن خودي ميتوانند بايستند. عناصر مؤمن خودي را، هرجا كه هستند، گرامي بداريد. حرف من اين است. من به مسئولان فرهنگي كشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاد اسلامي، تا سازمان تبليغات اسلامي، تا بقيه مؤسسات و بنگاههاي فرهنگي كشور عرض ميكنم: به عناصر خودي تكيه كنيد.» (21/5/71 بيانات در ديدار وزير، معاونان و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر كشور)