«فرهنگ جبهه» فرايندي طبيعي بود كه خواهي نخواهي با وجود بيش از 3 هزار روز جنگ در جبهههايي كه 1354 كيلومتر گسترده بودند، پديد آمد. در اين فرهنگ با مجموعهاي از شعارها، رجزها، آداب، رسوم، اصطلاحات، تعبيرها و. . . رو بهرو هستيم كه با واكاوي آنها ميتوان دريافت مباني چنين فرهنگيصرفنظر از شرايط خاص موجود در جبههها، ريشه در فرهنگ اسلامي ـ ايراني داشت كه در كوران آتش جنگ آبديده شده و رو به تكامل نهاده بود. مجموعهاي از گذشتها، ايثارها، از خودگذشتگيها، جانبازيها و... نمادهاي بارز چنين فرهنگي هستند كه سعي ميكنيم در اين نوشتار با استفاده از سخنان خود رزمندگان از كليتگذر كرده و به مصداقهاي جزئيتر و عينيتري اشاره كنيم.
اشعار و رجزها
در طول جنگ تحميلي علاوه بر اشعار و ترانههايي كه به شكل حرفهاي از رسانهها با مضامين حماسي و انقلابي پخش ميشدند، خود رزمندگان در جبههها اقدام به ابداع اشعاري ميكردند و در مناسبتهاي مختلف معمولاً به شكل همنوايي اجرا ميكردند. سردار عسكري يكي از رزمندگان پيشكسوت سپاه محمد رسولالله (ص) با يادآوري برخي از اشعار موجود در اين خصوص ميگويد: ورزشهاي همگاني در صبحگاهها به جهت آمادگي رزمي رزمندگان از اهميت خاصي برخوردار بودند. اما در كنار نشاط تن يكي از مباحثي كه همواره در راهپيماييها به آن توجه ميشد بالا بردن روحيه رزمندگان بود. به همين منظور اشعاري همنوا با حركت رزمندگان خوانده ميشد كه ريتم تندشان با قدمهاي رزمندگان هماهنگ ميشد و حالتي حماسي به ورزشهاي همگاني ميبخشيدند. به عنوان نمونه شعار «كل گردان كل گردان يا زهرا. . . كل گردان كل گردان يا حسين و. . . » از جمله آنها بود كه بنا به ميزان دوندگي رزمندگان حول محور ميدان صبحگاه، تكرار ميشد و با اتمام نام تمامي چهارده معصوم(ع) ورزش همگاني نيز به اتمام ميرسيد.
تم مذهبي موجود در اينگونه شعارها به خوبي از ماهيت سرايندگان و اجراكنندگان آن خبر ميدهد. براي آشنايي خوانندگان نمونههايي از اين شعارها عنوان ميشود كه از رزمنده جانباز فاضلي دوست اخذ كردهايم. جالب اينجاست كه آمارهاي موجود از تكرار چند نام به خصوص در ميان اسماء متبركه خبر ميدهند كه نامهاي نوراني حضرت صاحب الامر(عج)، حضرت زهرا (س) و همچنين امام حسين(ع) از اين جمله هستند:
اگر مرد جنگي بگو يا حسين/اي لشكر صاحب زمان آماده باش آماده باش. . . اي بيبي دو عالم ما را رها نگردان ( در اينجا كل گردان همنوا فرياد ميزدند: يا زهرا. . . ) نگاه تو نجات ما نجات ما شهادت ( يازهرا)/ كي خستهاست؟ (دشمن)/ ماشاءالله حزبالله... آرپيچي زن حزب الله... اگرچه كوچك و كم سن و سال است ( عشق است عشق است عشق است) بسيجي پير و ميدان دار عشق است (عشق است عشق است عشق است...)
آداب و رسوم
نوع رفتارهاي رزمندگان در شرايط و موقعيتهاي مختلف نيز بخشي از فرهنگ جبهه را شامل ميشد كه البته آداب و رسوم به جهت گستردگي رفتار و كردار رزمندگان موارد متعددي را نظير آداب فرماندهي و فرمانبري، آداب بزرگداشت مناسبتهاي مذهبي، آماده شدن براي شركت در عملياتهاي نظامي، آداب آموزش و. . . شامل ميشود.
آداب فرماندهي: محمد محمدي يكي از رزمندگان لشكر 10 سيد الشهدا(ع) در دفاع مقدس در خصوص ردههاي مختلف و همين طور آداب فرماندهي دفاع مقدس ميگويد: مسئوليتها در واحدهاي نظامي از دسته، گروهان، گردان، تيپ و لشكر تشكيل ميشد. البته اين مسئولان كساني بودند كه خود رزمندگان معمولاً به صورت مستقيم با آنها ارتباط داشتند. وگرنه مسئولان و فرماندهان ستادي هم بودند كه به دليل عدم ارتباط مستقيم اغلب آنها با رزمندگان، در فرهنگ دفاع مقدس نيز كمتر به آنها پرداخته ميشود. به عنوان نمونه اگر شما از كسي كه ذرهاي با دفاع مقدس آشنايي داشته باشد بخواهيد چند شهيد شاخص را معرفي كند، به سرعت نامهايي چون همت، باكري، زينالدين، خرازي و. . . را ميگويد. يا از سرداران زنده نامي چون سرداران فضلي، قرباني، سليماني و. . . را نام ميبرد در حالي كه ما در همان دوران جنگ فرماندهان ستادي رده بالاتري هم داشتيم. اما فرمانده لشكرها به عنوان بالاترين مقامي بودند كه مستقيما با رزمندگان ارتباط داشتند و همين ارتباط چهره به چهره و نفس به نفس باعث ايجاد انس و الفت و شناخت و در نهايت احساس دوستي و همدلي ميشد.
محمدي از اصطلاح فرمانده پشت بيسيمي كه رزمندگان در خصوص برخي از مسئولان ستادي به كار ميبردند، ميگويد و ادامه ميدهد: در سوي ديگر از فرماندهاني كه به شخصه در ميدان نبرد حضور مييافتند به عنوان كساني كه فرمانده پشت بيسيمينيستند ياد ميشد. اغلب فرماندهان لشكر از جمله فرماندهاني بودند كه همواره خود در خطوط مقدم جبههها حضور مييافتند. در خصوص شهيد خرازي نقل ميشود كه در برخي مواقع به جهت حفظ ايمني نيروهاي تحت امرش به شخصه در سنگرهاي خط شكن حضور مييافت تا شرايط رزمندگان را از نزديك لمس كند. او فرماندهي بود كه در عمليات خيبر يك دستش را از دست داد و در كربلاي5 آسماني شد.
آداب فرمانبري: بخش قابل توجهي از يگانها و لشكرهاي سپاه تشكيل شده از بسيجياني بودند كه برخي از آنها در دورههاي سهماهه نظير تعطيلات تابستاني يا مرخصيهاي فصلي به جبهههاي جنگ ميشتافتند. به گفته صادقي از رزمندگان و راويان دفاع مقدس اين دسته از شبه نظاميان از آزادي عمل زيادي برخوردار بودند چراكه نه به عنوان يك نظامي تمام عيار بلكه به عنوان داوطلبان شبه نظامي مقاطعي را در جبههها حضور مييافتند. اما يكي از رسوم رايج در بين رزمندگان فرمانبرداري از مقام مافوق و رعايت سلسله مراتب بود كه پارسا از آن با عنوان «ولايتمداري» يادكرده و در اين خصوص ميگويد: به دليل جا افتادن فرهنگ ولايتمداري، حتي داوطلبان بسيجي نيز همواره سعي ميكردند فرمانبرداري تمام عياري از مسئولان خود داشته باشند و در اين بين اولين مسئولي كه هر فرد با آن روبهرو بود مسئولان دستهها بودند.
صادقي در ادامه ميگويد: اطاعت از مسئول دسته يعني اطاعت از فرمانده گروهان، اطاعت از او يعني فرمانبرداري از فرمانده گردان، بعد فرمانده لشكر و در نهايت فرماندهان ارشد كه رزمندگان اين فرماندهان را منصوب شده توسط شخص امام به عنوان ولي فقيه زمان ميدانستند. اما همان طور كه قبلاً اشاره كردم سلسله مراتب نيز در اين بين رعايت ميشد. لذا ولايتمداري يك رزمنده يعني اطاعت پذيري او از كوچكترين مسئولي كه مسئول مستقيم خود فرد بود. به اين ترتيب بسيجيها با وجود اختيار عملي كه داشتند همانند يك نظامي تمام عيار از مقام مافوق خود حرف شنوي كامل داشتند. هرچند كه به طور كلي اگر وارد جمع رزمندگان ميشدي حتي شناخت فرمانده لشكر از يك بسيجي ساده امكانپذير نبود. در خصوص شهيد مهدي باكري نقل ميشود كه يك بار در تدارك لشكر خود يعني لشكر 31 عاشورا به اشتباه و به عنوان يك بسيجي ساده ساعتي به كار گمارده شده بود تا اينكه فرد خاطي از طريق ديگران با خبر شده بود كه اجناس انبار را روي گرده فرمانده لشكر انتقال داده است!
آداب نامه نگاري
نامهنگاري رزمندگان هرچند با توجيه اطلاع رساني از وضعيت خود و همچنين جويا شدن از احوال خانواده و آشنايان انجام ميگرفت، اما به گفته داستانپور كه از جانبازان 70 درصد شيميايي است، رزمندگان كه همواره درصدد رساندن پيام جبههها به سايرين بودند، از نامههاي خود نيز در اين جهت بهره ميبردند. او در اين خصوص ميگويد: كمتر نامهاي از رزمندگان را ميتوانيد سراغ بگيريد كه در آن نامي از ولي فقيه زمان يعني امام خميني(ره) نباشد و طي آن رزمندگان، خانواده، دوستان و آشنايان را به پيروي از خط ايشان و خالي نكردن جبههها فرانخوانده باشند.
از اين رو چنين جملاتي در نامههاي رزمندگان بسيار به چشم ميخورد: از شما ميخواهم كه امام و رهروان امام را تنها نگذاريد. (شهيد سلمان حسيني). امام را تنها نگذاريد و به صحبتهاى او بيشتر عمل كنيد تا اينكه شعار دهيد. (شهيد حسين الفتي)، به شما توصيه ميكنم امام را يارى كنيد و راهش را ادامه دهيد. (شهيد علي اكبرپاشايي).
همچنين وقتي نامهاي از پشت جبهه به جبهه و بالعكس رد و بدل ميشد، معمولاً حاشيه بالايي نامهها مملو از شعارهايي بود كه در آن چنين جملاتي بيشتر به چشم ميخوردند:«خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار/ كربلا كربلا ما داريم ميآييم/ رو سوي جبههها كنيد/ مهدي را صدا كنيد/ امام را دعا كنيد.»
داستانپور همچنين در خصوص ادبيات رايج نامه نگاري اين دوران ميگويد: ابتداي نامهها معمولاً با سلام به امام و شهدا آغاز ميشد و سپس رزمنده يا فردي كه نامهاي به خانواده ميفرستاد اقدام به گفتن حرف اصلياش ميكرد. به عنوان نمونه، با سلام و درود به روان پاك شهيدان و امام شهدا، خدمت مادر و پدر عزيزم سلام عرض كرده. . . مطلع اغلب نامهها بود. در انتهاي نامه نيز كه معمولاً از گيرنده درخواست ميشد در فرستادن جواب تعجيل كند، باز از ادبيات خاص دوران جنگ استفاده ميشد: خداحافظ شما و امام... نه شرقي نه غربي جواب نامه مشتي...