کد خبر: 523658
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۵
مروري بر زندگي جانباز شهيد احمد پارياب، فرمانده مظلوم گردان شهادت
پويان شريعت
آخرين روزهاي اسفند سال ۹۱ است و همه مردم كشور درگير خانه و خانواده و آماده‌سازي براي شب سال تحويل اما در ميان مردمي كه اين روزها درگير رسوم عيد باستاني نوروز هستند، انسان‌هايي وجود دارند كه وقتي آتش بر سر اين ملت مي‌ريخت و مردم به جاي خريد شب عيد منتظر آژير خطر و اعلام بمباران بودند، همه زندگي خود را براي دفاع از اين آب و خاك گذاشتند. انسان‌هايي كه از قافله شهدا در زمان جنگ جاماندند و به تقدير خدا ايستادند تا به همه نشان دهند كه راه شهادت بسته‌شدني نيست و اگر شلوغي‌ها از يادمان برد كه چه فرشتگاني روزگاري در ميان‌مان زيستند، با ديدن اين شهداي زنده عهدمان با ياران سفر كرده را به ياد آوريم. آري در چنين روزهايي يعني دقيق‌ترش مي‌شود ۲۴/۱۲/۹۱ خبر شهادت مظلومانه يكي ديگر از علمداران آقا روح‌الله در رسانه‌ها پخش شد. احمد پارياب فرمانده گردان شهادت كه سال‌ها با عوارض مجروحيت شيميايي دست به گريبان بود، به شهادت رسيد.
او كه آن قدر غريب بود كه جسدش را آتش‌نشاني از درون منزلش يافت، يكه و تنها به همرزمان شهيدش پيوسته بود. در حال و هوايي كه به تازگي اربعين شهادت پارياب را شاهد بوديم گفت‌وگويي را با خانواده و همرزمان و دوستان وي انجام داده‌ايم و اميدواريم كه علمداران آقا‌روح‌ا... اين گونه و اين چنين در غربت و در اوج سختي‌ها و گرفتاري‌ها به قافله شهدا نپيوندند. اگر هم اين طور شد اميدواريم آن دسته از مسئولان كه دم از رسيدگي به يادگاران دفاع مقدس مي‌زنند حداقل بايد عواقب اهمال‌كاري‌هاي خود را با ديدن نحوه شهادت امثال احمد پارياب‌ بپذيرند. متن زير يادكردي از شهيد احمد پارياب در ايام اربعين شهادت اوست.

از ستاد جنگ‌هاي نامنظم تا لشكر ۲۷
احمد پارياب در سال ۵۹ و با شروع جنگ خود را به خوزستان و ستاد جنگ‌هاي نامنظم رسانده و در خدمت چمران به مقابله با ارتش جهاني كفر پرداخته و همواره در منطقه بوده تا اينكه شهيد چمران به شهادت مي‌رسد و بچه‌هاي اين ستاد در ارتش و بسيج و سپاه پاسداران تقسيم مي‌شوند. بهرامي از همرزمان شهيد پارياب در اين خصوص گفت: حقير هم دوست و هم همرزم و هم باجناق شهيد بودم و از اول هم با هم بوديم. بعد از شهادت شهيد چمران و تقسيم نيروهاي اين ستاد، من و احمد هر دو به سپاه پاسداران آمديم كه در آن مقطع يعني برج ۹/۶۰ كه رسماً وارد سپاه شديم نيروي گردان ۲۲ سپاه شده و محل خدمت‌مان در اين گردان مشخص شد.
در آن مقطع گردان ۹ سپاه كه مشغول حفاظت از رياست جمهوري بود در شلمچه و در درگيري تلفات سنگيني داده بود به طوري كه بيشتر نيروهاي اين گردان به شهادت رسيده بودند. به همين جهت و با تدبير فرماندهي، گردان ۲۲ جايگزين گردان ۹ براي حفاظت از رياست جمهوري شد كه حتي يادم است تعدادي از بچه‌ها گفتند ما پاسدار شديم كه به جبهه برويم و بجنگيم، نه اينكه در تهران بمانيم. در اين ميان قرار شد كه ۶ ماه در تهران بمانيم و بعد به جبهه اعزام شويم. مدت ماندن ما در تهران ۳ ماه بيشتر نشد و در چند ماه اول سال ۶۱ وارد لشكر ۲۷ شده و به جبهه اعزام شديم. با ورودمان به لشكر ۲۷ احمد وارد اطلاعات و عمليات و بعد از مدتي هم وارد گردان تخريب لشكر شد و اين حضورش تا مدتي ادامه داشت.

گردان شهادت
حضور مستمر و همچنين فرماندهي شهيد پارياب بر گردان شهادت از لشكر ۲۷ محمدرسو‌ل‌ا... (ص) فصل درخشاني از زندگي جهادي اوست كه غالباً دوستان و همرزمانش اين شهيد را با عنوان فرمانده گردان شهادت ياد مي‌كنند. سردار قاسم صادقي ديگر همرزم پارياب در اين خصوص گفت: احمد در عمليات والفجر مقدماتي به گردان شهادت رفت و در زمان فرماندهي شهيد عباس كريمي، پارياب فرمانده گردان شهادت شد. حتي يادم است كه وقتي براي عمليات بدر به همراه احمد و عباس كريمي براي شناسايي رفته بوديم، در راه برگشت احمد به عباس كريمي گفت هر كسي اينجا كاركند ديوانه است. چند وقت بعد عباس كريمي به حقير گفت برو و احمد را پيش من بياور. بعد از اينكه با احمد رسيديم، عباس كالك منطقه را باز كرد و گفت:‌ احمد يادت مي‌آيد كه گفتي هر كسي در اينجا كار كند ديوانه است؟ حالا همان ديوانه بايد اينجا عمل كند و كار را سپرد به دست احمد پارياب كه يكي از سخت‌ترين محورهاي عمل‌كننده لشكر بود.
احمد در طول اين مدت يعني از زمان حاج همت كه وارد لشكر شد در اطلاعات و عمليات، گردان تخريب و به عنوان فرمانده گردان شهادت و حبيب تا شهادت عباس كريمي انجام وظيفه كرد و بحق هم از عهده مسئوليت خود به خوبي برآمد.

سرشيفت حفاظت رئيس قوه قضائيه
شهيد پارياب علاوه بر عهده‌دار بودن سمت فرماندهي در جبهه‌هاي جنگ مدتي نيز مسئول حفاظت از شخصيت‌هايي چون رئيس وقت قوه قضائيه بود. بهرامي در اين خصوص گفت: بعد از شهادت حاج‌عباس كريمي و فرماندهي حاج‌محمد كوثري در لشكر ۲۷ حاج‌حسن محقق فرمانده گردان حبيب شد و احمد كه در اين زمان در گردان حبيب بود به همراه تعدادي از بچه‌ها به تيپ حفاظت انصار بازگشتند به طوري كه در مقر تيپ در تهران بودند و در زمان عمليات‌ها به جبهه مي‌رفتند و در لشكر حضور داشتند. بعد از بازگشت به مقر تيپ حفاظت احمد چون اهل خطه آذربايجان بود براي حفاظت از آيت‌ا... موسوي اردبيلي كه در آن مقطع رئيس قوه قضائيه بود برگزيده و سرشيفت حفاظت آيت‌ا... موسوي اردبيلي شد. اين جريان ادامه داشت تا سال ۷۱ كه وي از سپاه استعفا داد و بيرون آمد كه قرار شد به سمت كار و كاسبي برود اما به علت وجود مشكلاتي نتوانست آن طور كارهاي خود را پيش ببرد و دست آخر كه سال ۷۴ عوارض جانبازي او خود را نشان داد، احمد بيشتر از هر چيزي درگير ريه شيميايي و بحث جانبازي اعصاب و روان و موج گرفتگي‌هايش شد.

واگويه‌هاي همسر شهيد
همسر شهيد پارياب نيز در بازخواني خاطرات زندگي مشتركشان گفت: من با احمد پارياب سال ۶۶ ازدواج كردم و از ابتداي ازدواج هم شهيد بزرگوار از موج‌گرفتگي‌ها و مجروحيت شيميايي خود براي من گفت. حتي يادم است كه در يكي از صحبت‌ها به من گفت چندين بار طوري مرا موج گرفت كه از ماشين به بيرون پرت شدم. به هر حال بعد از گذشت هفت سال از زندگي مشتركمان كم‌كم عوارض شيميايي و اعصاب و روان احمد بروز كرد به طوري كه كم‌كم وارد بحث درمان به طور جدي شديم. در اين سال‌ها اگر بيمارستاني بود و بستري انجام مي‌شد هزينه آن پرداخت مي‌شد اما صحبت و خواهش من از مسئولان بنياد شهيد اين است كه جانباز اعصاب و روان هنگامي كه دچار موج‌گرفتگي مي‌شود ديگر هيچ يك از كارهايش دست خودش و ارادي نيست. يك قانوني تصويب شود كه وقتي جانباز دچار اين حالات و مشكلات مي‌شود تيمي از بنياد اعزام شود كه وي را براي بستري اعزام كند. بارها مي‌شد كه احمد بعد از موج‌گرفتگي وقتي حالات رواني‌اش مناسب مي‌شد، مي‌نشست و كلي عذرخواهي مي‌كرد و آن عذاب وجدان كه بعد از تمامي آن حالات دچارش مي‌شد به شدت او و بقيه جانبازان اعصاب و روان را آزار داده و مي‌دهد. حتي يك بار هم احمد گفت كه اگر در اين حالاتي كه براي من پيش مي‌آيد براي شما و بچه‌ها مشكلي ايجاد كنم، ديگر خودم را زنده نمي‌گذارم. اين از شدت علاقه احمد به ما و بچه‌ها بود براي همين هم تصميم گرفت مدتي را تنها زندگي كند. به هر حال من فكر مي‌كنم كه خدا من و امثال من را در معرض امتحان و صبري بزرگ قرار داده كه بيرون آمدن از اين مسئله آن هم سربلند بسيار دشوار است. اگر تدبيري و قانوني در خصوص اين جانبازان و مسئله‌اي كه متذكر شدم تصويب شود حداقل از اين دشواري كم مي‌كند.

من را براي انقلاب فدا كنيد
شهيد پارياب با وجود گذشته سراسر حماسه‌آفريني و افتخار، در سال‌هاي واپسين عمر خود با وجود شدت گرفتن عوارض شيميايي‌اش هيچ گونه حمايت خاصي از سوي نهادهاي رسمي نمي‌شد و تنها با كمك همرزمانش مراحل درماني خود را سپري مي‌كرد. سردار قاسم صادقي در اين خصوص گفت: شهيد پارياب با حقوق جانبازي امرار معاش مي‌كرد با وجود اينكه چند بار در بيمارستان اعصاب و روان اردبيل بستري‌اش كرديم و بعد از آن يك پاي ثابت بيمارستان ساسان در خصوص درمان و مسائل جانبازي‌اش بود، اما هميشه به من مي‌گفت كه حاجي من را بفرستيد جايي كه خودم را براي انقلاب فدا كنم. حتي مي‌گفت درست است كه بدنم جراحات زيادي دارد اما هر كجا مسلمانان و انقلاب فدايي احتياج داشته باشد، من حاضرم و من را بفرستيد تا خود را فداي انقلاب كنم. عاقبت نيز تنها و غريب در منزلش در گوشه‌اي از قرچك ورامين به شهادت رسيد.

سخن پاياني
امروز امثال احمد پارياب در كشور كم نداريم. شايد جانبازاني كه به شهادت مي‌رسند و حتي يك خط خبر از آنان نوشته و گفته نمي‌شود، احمد پاريابي كه روزي در كسوت رزمنده و فرمانده گردان عمل كرد و روزي در نهايت غربت به شهادت رسيد. اما مسئله اينجاست كه آيا امثال احمد پارياب با اين شرايط مجروحيت بايد درگير مسائل روزمره و عادي خود هم باشند و تا آنجا كه هيچ مسئولي پيدا نشود كه باري از دوش پارياب‌ها بردارد تا حداقل اين عزيزان مجبور نباشند درد مجروحيت و مشكلات مادي را توأمان تحمل كنند. چگونگي امرار معاش شهيد پارياب در اواخر عمرش مسئله‌اي است كه بنابه صلاحديد برخي از دوستانش انتشار عمومي نمي‌شود اما آيا مزد مجاهدان و رزمندگان كشورمان بايد چنان بي‌توجهي باشد كه جسد سرداري چون پارياب را آتش نشاني از خانه‌‌اش آن هم با چنان بي‌توجهي و گزارش همسايه‌هايش كشف كند؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار