واقعيت اين است كه مخاطب ايراني فارغ از وجوه سرگرمكنندگي مجموعههاي نمايشي همواره در پي تعقيب قصههاي خانوادگي در سريالهاي تلويزيوني است. بالهاي خيس يك گام جلوتر از اين مسئله، خود خانواده و تلاطمهاي آن در نوسان سنت و مدرنيته و اختلافهاي نسلي را با توجه به برخي مسائل اجتماعي ـ سياسي دستمايه روايت خود از داستاني دووجهي ميداند كه در هر سوي آن يك نسل و دغدغههايش به تصوير كشيده ميشود و كارگردان تلاش كرده تا با بازنمايي زيست جهان دو نسل مختلف از قضاوت يكسويه پرهيز كرده و تصوير واقعگرايانهتري از مسائل اجتماعي ـ خانوادگي ارائه كند. داستان اول حول محور پزشك حاذقي به نام مجيد پرتو با ايفاي نقش حبيب دهقان نسب شكل ميگيرد كه با تشكيل تيمي جوان در زمينه توليد داروي ضدسرطان، پژوهش گستردهاي انجام داده است. در اين راه دوست و همرزم قديمياش مهدي قاسمي با بازي علي عمراني پا به پاي او پيش ميآيد و اگر چه تخصصي در زمينه توليد دارو ندارد، اما نقش مشوق و همراه هميشگي را براي دكتر پرتو بازي ميكند. داستان دوم مضموني خانوادگي و معمايي دارد. جواني به نام محسن با ايفاي نقش حسين مهري در جريان اردويي دانشجويي در شمال كشور توسط ضاربي ناشناس درون پرتگاهي ميافتد. سقوط محسن در اين پرتگاه و نجات او از مرگ، زمينهساز به وجود آمدن ماجراهايي ميشود كه پي در پي بر سر راهش قرار ميگيرد. هرچه قصه جلوتر ميرود، اين دو ساحت داستاني در يك پيوند دراماتيك به هم متصل شده و اتفاقاً از همين طريق قرار است برخي انگارهها و پيامهاي قصه در بستر يك ساختار دراماتيك به مخاطب منتقل شود. البته يك جاهايي قصه از دايره نمايشي خود خارج شده و گاه صورتي شعاري يا داستاني تصنعي ميگيرد اما كارگردان تلاش كرده نسبت و وفاداري خود را با سويه دراماتيكي حفظ كند تا از ظرفيتهاي حسي-عاطفي درام در جهت تبيين نگرش خود راجع به مسائل روز بيشترين بهره را ببرد. بالهاي خيس محصول بسيج صدا وسيماست كه مدتي است با سرمايهگذاري در حوزه سريالسازي تلاش ميكند ارزشهاي فرهنگي و بومي را در قالبهاي هنري به تصوير كشانده و دغدغههاي خود را صميمانهتر با مخاطب جوان در ميان بگذارد. در داستان اول با شخصيتهايي مواجه هستيم كه نه لزوماً از حيث نمايشي كه در واقعيت اجتماعي قهرمان تلقي ميشوند. شخصيتهايي مثل مجيد پرتو و مهدي قاسمي اگرچه در وضعيت كنوني پزشك حاذقي هستند كه با توجه به تلاشهاي علميشان در حوزه پزشكي قهرمان محسوب ميشوند، اما علت اصلي قهرماني آنها ريشه در گذشته پرافتخار و غرورآفرين دوران دفاع مقدس دارد. آنها اگر در گذشته در جهاد نظامي پيشرو بودند، اينك در جهاد علمي نيز به همان اندازه دغدغه مند بوده و اين ساحت را نيز با همان آرمانهاي بلند انقلابي و ملي مينگرند. از اين سو فرزندان آنها در يك برهه تاريخي متفاوت درگير مسائل و دغدغههايي هستند كه نگراني والدين را در پي دارد. بالهاي خيس بنياد معنايي و مفهومي خود را در همين نقطه طراحي ميكند؛ جايي كه قرار است شيوههاي درست مواجهه نسل گذشته با نسل جوان و امروزي را با قبول تفاوت و تضادهاي نسلي صورتبندي كرده و آسيب شناسي كند. شخصيت مادر محسن با بازي فاطمه گودرزي مشاور انتخاب ميشود تا هم از يكسو تمهيد منطقي براي ارائه برخي الگوهاي رفتاري درست با نسل جديد را به مخاطب نشان دهد و هم اينكه از يكسويهنگري و نگاه پاستوريزه به آدمهاي علمي پرهيز شود. شخصيت فاطمه گودرزي در اين كاراكتر وقتي قرار است در مقام مادر با مسئله محسن يا دخترش مواجه شود، چندان به عنوان يك مشاور رفتار نميكند و نشان ميدهد كه مادر بودن آنقدر پيچيده و با مسائل عاطفي درهم تنيده است كه صرفاً نميتوان مبتني بر تئوريهاي روانشناسي عمل كرد. حتي اين مادر- مشاور در جايي از قصه به همكار روانشناس خود اين ضعف را به زبان ميآورد. به عبارت ديگر در بالهاي خيس تلاش شده تا نشان داده شود كه مسئله تربيت و گفتوگوي بين نسلي واجد چه ظرافتها و ظرفيتهايي است و چگونه بايد اين پارادوكس تربيتي را در دركي خودآگاهانه دريافت و به راهحلي دقيق و اثربخش دست يافت. دو قطبي شدن داستان در بالهاي خيس به ايجاد ريتم مناسب در روايت كمك كرده و اگر در ديالوگ نويسي از برخي لحنهاي مستقيم و نصيحتگونه پرهيز ميشد، همخواني محتوايي بيشتري با ساختار مفهومي درام پيدا ميكرد. در فرايند اين قصه تلاش شده تا در نهايت يك الگوي ايراني – اسلامي از خانواده و راهكارهاي صيانت و تحكيم ارزشهاي خانوادگي در ذهن مخاطب نهادينه شده و خاصيت تربيتي داشته باشد. همچنين بر ظرفيتهاي علمي و توليد ملي نيز در سويه اجتماعي، قصه بازخواني ميشود تا در كنار روايت تضادهاي نسلي به قابليتها و توانمنديهاي دو نسل نيز تأكيد شود. در واقع تلاش شده تا روحيه خودكفايي و عزت نفس ملي به واسطه اين سريال در مخاطب ايراني برانگيخته شود و حس اميد به فرداي بهتر فردي و اجتماعي در آنها دميده شود. بالهاي خيس قصه دردها و اميدهاي نسلي است كه به بالندگي و رشد و پيشرفت كشورش ميانديشد و در اين مسير حركت ميكند.