قضیه ی ما هم مصداق بیت اول است. اگر یک شلوار چروک دار و یا شلوار لی رنگ و رو رفته و پاره بپوشیم می گویند: چه بی نزاکت! اما اگر یکی از ما بهتران و بالانشین ها بپوشد می گویند: مد جدید است! چقدر خوشپوش است و برازنده! اگر ماه به ماه وقت نکنیم دستمالی و ظرف آبی به سرو روی پراید فکسنی دیروز و 20 میلیونی امروز! بکشیم می گویند: چقدر بی سلیقه است! اما اگر پسر همان از ما بهتران با ماشین خاکی و گلی در خیابانهای شهر جولان بدهد می گویند: چه آدم خاکی و متین، از شدت کار و تلاش وقت نمی کند ماشین اش را کاروش ببرد ! اگر من موهایم را بلند کنم و گیس بگذارم می گویند: هیپی بی سرو پا! می خواهد ادای آدمهای هنری را در بیاورد! اگر پسر آن بالانشین این کار را بکند می گویند: چقدر موی بلند به او می آید! چقدر چهره اش با این موهای بلند جذاب و دوست داشتنی شده! حتماً برای کمک به امور خیریه موهایش را بلند کرده است! شانس به این می گویند. من اگر با موهای بند و گیسو گذاشته به سلمانی بروم، آرایشگر هزار فحش و بد و بیراه نصیب من می کند اما اگر امیر عابدزاده (دروازه بان پرسپولیس) بخواهد موهای بلندش را کوتاه کند، دلیلش کمک به امور خیریه و کودکان سرطانی است! مانده ام که مگر «مو» با «مو» چه فرقی دارد که سلمانی از دست موهای ما شاکی است اما موهای بنده خدایی دیگر، برایش شهرت و پول به بار می آورد؟! یاد حرف دکتر شریعتی در مورد عرق خوردن اروپایی ها و عرق ریختن ما ایرانی ها افتادم! نمی دانم این بار نیز، این همه تفاوت در جایگاه و اهمیت مو، به ریشه و خود مو ربط دارد یا سرکچل و محلی که مو بر روی آن روئیده است؟! چگونه است که زمین و زمان از کچل بودن و پرپشت بودن موهای ما شاکی اند، اما از موهای کوتاه یا بلند برخی آقایان استفاده ی تبلیغاتی می شود و تازه کلی هم ثواب اخروی می برند که باعث کمک به امور خیریه و کودکان سرطانی شده اند! اما خدائی اش هنوز هم من مانده ام که کمک به امور خیریه و کودکان سرطانی از طریق بلند و کوتاه کردن مو دیگر چه صیغه ای است که برخی از آن برای خود بهشت می خرند ولی ما در بند ریزش مو و شامپوی مناسب برای جلوگیری از طاسی و کچلی و شوره ی سر مانده ایم!