
«وضعيت كنوني سينما محصول ريلگذاري غلط مديران است.» اين را پرويز شيخطادي گفته و در ادامه افزوده است: «مستهلك ميشويم تا مديريت را قانع كنيم ارزشهاي انقلاب نمرده است!» يك بار ديگر اين دو، سه جمله را بخوانيد. اشك آدم را در ميآورد. با كمال تأسف بايد گفت اين استهلاك در تمام عرصههاي فرهنگي دوام دارد. همه آنها كه بارقه اميدي در دل دارند و حرفي براي گفتن، اندك اندك از خودسري كارگزاران عرصه فرهنگ نظام سرخورده ميشوند، به لاك خويش ميخزند و در انزوا و تنهايي خويش مستهلك ميشوند. در تمام مدت هم به آنها كه پول و فرصت و قدرت در يدشان است، يادآوري ميكنند؛ اين همه براي حفظ آمال و آرمانهاي اين مردم در چنگ شماست. اين آرمانها نمردهاند. اگر شما با امكاناتي كه داريد آنها را خفه و از ميدان به در نكنيد!
وحيد جليلي كه خود از منتقدان مديريت فرهنگي امروز است،خاطره جالب و در عين حال تأسفانگيزي را نقل ميكرد، ميگفت: مركزي با بودجهاي كلان كه وظيفهاش هم فيلمسازي نبود، درباره دفاع مقدس اثري سينمايي ساخته بود، فيلمي درباره دو شهيد. از مدير آنجا كه دست بر قضا آدم دلسوز و محترم و برادر دو شهيد هم هست، پرسيدم؛ چرا در گذشته و حال اين شهدا، اثري از ياد و نام و حتي تصوير امام(ره) نيست. حال آنكه براي حفظ صورت معمول فيلمنامه هم لازم بود. همه آنها ساعتي را در جبهه گذراندهاند، عشق و علاقه بچهها را به خميني(ره) بزرگ به ياد دارند... آن مدير دلسوز و محترم هم جواب داده؛ ميخواستيم فيلم براي همه جاذبه داشته باشد!
ميدانيد معناي اين حرف كه ناخواسته پرده از درونيات اين نوع مديريت بر ميدارد، چيست؟
يعني به گمان آنها، ياد و تصوير امام بزرگ شهدا، دافعه دارد، لااقل براي خيليها از نظر آن مديران و بدبختانه، اين مديران سكاندار عرصه فرهنگياند اين روزها! و تأسفبارتر كه عزمشان را جزم كردهاند تا با پول و امكاناتشان براي آن خيليها محصول توليد كنند. بقيه را به رسميت نميشناسند. نظير همين مديري كه ذكر خيرش شد، قربان صدقه همه بچههاي جنگ و هنرمندان انقلاب و... ميرود، اما وقتي بناست كاري توليد شود، مثل جذامي از آنها ميگريزد تا بيماري واگيرشان به او منتقل نشود. هنگام توليد اثر فرهنگي، همه چيز توسط اين مديريت سوق داده ميشود به سمت همان خيليها و نمايندههايشان و همين كه جواب تلفن آن دسته ديگر را بدهد تا مبادا مديريت او را به خطر اندازند، بس است. تا سر حد ممكن آنها را از مديريتش و دفتر كارش دور نگه ميدارد... اين است كه اين بچهها كه در عمل چنين رفتاري ميبينند، اما در شعار آه!... مستهلك ميشوند، پير ميشوند، عملاً حذف ميشوند و آن جماعت بيشتر پر و بال ميگيرد. بدبختانه در اين نوع مديريت فرهنگي و اين دست برخورد كه آمد، اصولگرا و اصلاحطلب و رايحه خوش و... همه نشان دادهاند سر و ته يك كرباسند و در فهم ماهيت جريان فرهنگي انقلاب دچار مشكل!