
چاك هيگل نامزد پيشنهادي باراك اوباما براي احراز پست وزارت دفاع امريكا در دور دوم رياست جمهوري از سد كميسيون امور دفاعي سنا گذشت و توانست ۱۴ رأي مثبت در برابر ۱۱ رأي منفي و يك رأي ممتنع كسب كند. هرچند رأيگيري درباره او روز جمعه به تعويق افتاد. نكته قابل تأمل در اين ميان اين است كه هم حزبيهاي هيگل به وي رأي منفي و بر عكس دموكراتها به او رأي مثبت دادند و با توجه به اكثريت دموكراتها در سنا احتمال اينكه وي بتواند رأي اكثريت سنا را در رأيگيري نهايي بهدست آورد، زياد است.
شايد بتوان چاك هيگل را از معدود جمهوريخواهاني ناميد كه وراي وابستگي حزبي خود فكر و عمل ميكند. اين تغيير رويكرد ميتواند ناشي از چند تحول باشد: يا چاك هيگل بعد از عضويت در حرب جمهوريخواه از ايدههاي حزبي فاصله گرفته يا بالعكس حزب جمهوريخواه از اصول و مانيفست حزبياش فاصله گرفته است و اينكه هر دو طرف دچار تغيير و تحول شده باشند كه به نظر ميرسد براي چاك هيگل مورد سوم منطبقتر است. بر اين اساس مشخص ميشود كه باراك اوباما به طور حساب شده چاك هيگل را براي پست وزارت دفاع انتخاب كرده كه به نوعي با هر دو حزب قدرت تعامل داشته باشد تا بتواند به تحقق برنامههاي وي كمك كند. به عبارت ديگر اوباما با اين انتخاب كوشيده است با يك تير چند نشان را مورد هدف قرار دهد به گونهاي كه در كابينه جديد از هر دو حزب حضور داشته باشند اما به گونهاي نباشد كه در اجراي اولويتهاي جديد نظامي و امنيتي كه بر كاهش هزينهها و بودجه نظامي استوار است اخلال ايجاد كند. با توجه به وابستگي كه جمهوريخواهان به صنايع تسليحاتي و نظامي دارند، پست وزارت دفاع بايد به كسي مثل چاك هيگل داده ميشد كه در عين وابستگي در هدفگذاريهاي دولت مشكل تراشي نكند.
از اين رو برخلاف آنچه در ظاهر عنوان ميشود باراك اوباما، چاك هيگل را تنها براي اين انتخاب نكرده است كه به برنامههاي دولت وي در كاهش چالشهاي خارجي كمك كند كه از جمله آنها ميتوان به خروج نظامي از افغانستان، كاهش احتمال رويارويي با ايران بر سر برنامه هستهاي، مقابله با فشارهاي لابي يهودي، پيشبرد خلع سلاح هستهاي اشاره كرد. بلكه به اين علت هم است كه وي بتواند با مقاومتهايي كه در داخل از سوي صنايع نظامي و تسليحاتي عليه سياست تعديل برنامههاي نظامي صورت ميگيرد، نيز مقابله كند و آنها را تا حد امكان از سر راه خود بردارد.
بر اين اساس در صورتي كه چاك هيگل از آخرين سد باقيمانده در سنا نيز بگذرد و مسئوليت وزارت دفاع را بپذيرد، با انتظارات فزاينده چه از سوي دولت اوباما و چه از سوي مخالفان روبهرو خواهد بود و كشاكشهاي كنوني كماكان با اندكي جرح و تعديل ادامه خواهد يافت.
با اين حال انتخاب چهرههاي جديد همچون چاكهيگل به رياست وزارت دفاع يا جانكري به رياست وزارت امور خارجه كه هر دو با جار و جنجال فراوان در كنگره صورت گرفت، انتظارات موجود را در سطح افكار عمومي به ايجاد تغيير واقعي در سياست خارجي امريكا در دور دوم رياست جمهوري باراك اوباما افزايش داده است بهخصوص آنكه دور اول عمدتاً به شعار گذشت و اگر چه امريكا در نتيجه چالشهاي ناشي از بحران اقتصادي مجبور شد سياست چندجانبه گرايي را در برخي موارد اتخاذ كند اما برخلاف وعدههاي داده شده تغييري در رويكرد و مواضع امريكا در حوزههاي استراتژيك همچون بحران فلسطين صورت نگرفت و اعلام سفر اوباما به فلسطين اشغالي آن هم همزمان با ادامه شهركسازي رژيم صهيونيستي امكان تغيير در دور دوم رياست جمهوري وي را نيز با ترديد روبهرو كرده است.