
عكسها و كليپهاي جالب، فال چوب، فال انبيا، فال حافظ، طالعبيني هندي، چيني، كفبيني، گالري حلقههاي عروسي، مزون لباس، اسامي بازيگران اينكه چه ويژگيهايي دارند، همسر فلان بازيگر چه كسي است؟ چند سال دارد يا و...
اين عبارتها شما را ياد چه چيزي مياندازد؟ چند بار تا به حال هوس كردهايد از طريق رايانه خانگيتان به دنبال فالتان بگرديد؟ چند وقت يك بار وسوسه ميشويد ميان سايت اينترنتي، سراغ اين جور سايتها برويد؟ اصلاً چند تا سايت تفريحي ميشناسيد كه همين الان ميتوانيد پشت سر هم و رديف، آدرسهايشان را ازحفظ بگوييد؟ چقدر از وقتتان را صرف جستوجو در فضاي اينترنت ميكنيد؟ اينهايي را كه گفتم شوخي نيست، بلكه عين حقيقتي است كه متأسفانه بيشتر ما در زندگي روزمره به آن مبتلا و سرگرميم و بيخود و بيجهت خيلي از وقتمان با كليك كردن روي لينكهاي بيخاصيت ميگذرد. اين خيلي، حاصل يك كسر ساده است كه مخرج كسرش زماني است كه به اينترنت وصل هستيم و صورتش زماني است كه داريم لينك به لينك وبگردي ميكنيم و تفريح، چت ميكنيم و دانلود، آخرين موسيقيها را گوش ميدهيم و خيلي كارهاي ديگر.
حامد امامي، كارشناس سواد رسانهاي دراينباره ميگويد: «بهطوركلي بسترهاي ايجاد شده در دنياي ديجيتال، منجر به تسهيل فرآيند اطلاعرساني و به تبع افزايش ضريب نفوذ رسانهها در زندگي آحاد بشرگرديده است تا حدي كه رسانهها (درهرشكل ونوعي) شانه به شانه ساير احتياجات و ملزومات روزمره بشري، به عنوان يك جزء اساسي و لاينفك، نقش و جايگاه ويژهاي را يافتهاند، به همين سبب ميتوان گفت در اين زمانه نياز به سواد رسانهاي احساس ميشود تا با آگاهي دادن مخاطبان از تأثيرات منفي رسانههاي ديجيتالي جلوگيري كنند و تأثيرات مخرب و سوء آنها را به حداقل برسانند، ما تكنولوژي وارد كردهايم ولي هنوز فرهنگ آن را به كاربران ياد ندادهايم، به همين خاطربهجاي استفاده مطلوب از چنين ابزاري، به دنبال موارد بيخاصيت و سطحي ميرود.»
متأسفانه گرايش اغلب كاربران بهخصوص در سنين پايين به سمت سايتهاي بيمحتوا و بيخاصيت، يك واقعيت است؛ سايتهاي زرد (يا به قول مرحوم جلال آل احمد رنگيننامهها كه وي براي نشريات زرد و عامهپسند به كار ميبرد)اما اينبار در فضاي مجازي و اينترنتي كه غير از اتلاف وقت كاربران موارد نابهنجار هم در آنها كم نيست. سايتهاي تفريحي ماههاست كه در صدر جدول آمار و ارقام ثبت شده، هستند و اين در حالي است كه تنها سه سايت دانشگاهي بين ۱۰۰تاي اول قرار دارد، به اين معني كه اينترنت براي بيشتر ما به يك محل فراغت و تفريح تبديل شده است تا اوقات فراغتمان را با آن بگذرانيم؛ در صورتي كه اينترنت در دنياي امروز كاربري بالا و زيادي دارد و تنها بخش كوچكي از آن مربوط به مطالب زرد ميشود، اين همان چيزي است كه مثل هميشه بعد وفور و فراوانياش، به ياد فرهنگسازي آن ميافتيم، مانند زمانيكه تلفنهمراه بين مردم رايج شد و كوچك و بزرگمان بدون اينكه از فرهنگ درست تلفنهمراه مطلع باشيم با هم كورس مدل گوشي گذاشته بوديم تا از امكانات جديدتر آن استفاده كنيم، بعد از آن كمكم در عرصه اجتماع، با آثار مخرب عدماستفاده درست تلفنهمراه مواجه شديم و تازه يادمان آمد كه تلفنهمراه در كنار مزايا، داراي چه عواقبي است و بايد فرهنگسازي كنيم.
در اين ميان نقش خانوادهها اهميت زيادي دارد، وقتي پدر و مادرها براي فرزند خردسالشان كه هنوز به تكليف هم نرسيده است، رايانهاي مجهز با تمام وسايل جانبي تهيه ميكنند تا به قول خودشان از كودكي، او را با تكنولوژي روز آشنا كرده باشند و آن را در اتاقش بهعنوان يك وسيله شخصي ميگذارند! نبايد انتظار داشت تا او از همان اوان كودكي گردش در سايتهاي بيخاصيت و بعضاً مبتذل را ياد نگيرد و به دنبال ارضاي كنجكاويهاي سن و سالش نباشد! بعد هم كه به تدريج عواقب مخرب آن آشكار ميشود. مشكل را به گردن اين و آن مياندازيم و از اهمالكاري خودمان غافليم.