ششمين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينما يكشنبه شب (۲۴ ديماه) با حضور برخي از اهالي سينما، منتقدان و نويسندگان در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد.
اين مراسم در سالهاي گذشته با نقشآفريني خانه سينما برپا ميشد كه با توجه به منحل و تعطيل شدن اين خانه، جشن امسال بنا بر قول علي علايي، رئيس انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي و دبير ششمين جشن اين انجمن گفته است: «جشن امسال ما به طور خصوصي برگزار شده است. من نام اين جشن را «مهمان مامان» برگرفته از فيلم مهرجويي گذاشتم، زيرا همه دستاندركاران جشن، آنچه كه در توانشان بود در ميان گذاشتند تا اين مراسم برگزار شود و هم دور هم جمع هستيم.» اما نكاتي كه مورد نظر و اشاره اين قلم است، مركز هزينه يا افراد ياريگر براي اين مراسم نيست بلكه بانگ «من فكر ميكنم پس هستم!» و ذكر آرزوهاي تعجب برانگيز برخي از سخنرانان و تقديرشدگان اين جشن است.
در اين شب كه ظاهراً به تلافي و جبران عقدههاي جايزه نگرفته برخي افراد «خود بنياد» و متوهم در جشنوارههاي رسمي كشور برپا شده بود، برخي از فيلمسازان مسئلهدار سعي كردند خودشان را بينياز از تقدير و جايزه نشان بدهند؛ هر چند سخنانشان گوياي وجود درد و سوزشهايي چند ساله بود. در اين شب كه برخي از مدعوين آن خودشان را صاحب كرسي و نماينده بدون چون و چراي روشنفكري غربي ميدانند، همه مساعي و تلاششان را به كار گرفتند تا خودشان را عنقاي آسمان فيلمسازي و هنر ايران زمين تصوير و جلوه كنند!
علايي، دبير اين جشن در بخشي از اين گلريزان روشنفكري براي همپالگيهايش گفته است: «شوراي مركزي انجمن منتقدان تصميم گرفت داوري اين دوره را بر اساس روش رايج منتقدان كشورهاي صاحب سينما به شيوه آكادمي انجام دهد. در اين شيوه كميت و كيفيت را مدنظر قرار داديم.» اين نمايش و عنوانسازي براي نشان دادن سطح نگرش انتلكتوئليته خودشان قطعاً در مقام جبران برخي ناكاميهاي اعوان و ياران هم ايشان در جشنوارههاي موجه بينالمللي كشورمان مانند جشنواره فجر است كه كمتر كسي از منتخبين آكادميك جشن ايشان توانسته است در آن حرفي براي گفتن داشته باشد، چه رسد به گرفتن سيمرغ!
هر چند جناب علايي به شكلي جالب سطح اصلي اين گردهمايي را در حد يك «مهماني ماماني!» معرفي ميكند. هر چند اين اعتراف توسط دبير جشن مامان! اعلام ميشود اما نكاتي ديگر براي بهتر نشان دادن پشت پرده و خواهشهاي برگزاركنندگانش قابل تذكار است. در بخش ديگري كه تورج اصلاني ديپلم افتخار بخش فيلمبرداري را دريافت كرده، گفته است: «خوشحالم امروز كساني كه تهديد به مرگ شده بودند، اينجا بين ما زنده هستند! كاهاني و جيراني.
از اينكه اين روزها به سينماي ايران توهين ميشود، خوشحال نيستم. همه به خود اجازه ميدهند به اين سينما بياحترامي كنند. به همين جهت من سر دوراهي هستم، ولي من با اين شرايط، جاني براي ادامه دادن كار ندارم.» اين تازه ديپلم گرفته مشخص نميكند كه چه كساني و به چه دليلي اين دو نفر را شايسته مرگ تشخيص دادهاند! از طرفي آقاي اصلاني بهتر است منت بر سر سينماي اين كشور بگذارند و به لطف همين كم جانيشان دست از سر سينماي يتيم ايران كه هزاران پدر مدعي دارد، بردارند!.
اما شاه بيت اصلي اين محفل ماماني را مسعود كيميايي و ناصر تقوايي سرودهاند. مسعود كيميايي پس از آمدن روي سن حاضر درباره پرويز دوايي گفته است: «شناخت من از دوايي به خيلي سال پيش برميگردد. من از پرويز دوايي ياد گرفتم. او صاحب يك سينما است. او از قهرمانهاي متقلب كه بعد از دهه ۵۰ سينما ظهور پيدا كردند، متنفر است؛ قهرماناني كه كپي قهرمانان سالهاي قبل سينما هستند كه البته اين اتفاق در شعر و ادبيات هم افتاده است. دوايي، سينماي دكمه و كليد را دوست ندارد. او معتقد است با دكمه نميشود به سينما خلاقيت اضافه كرد. او سينماي دهه ۴۰ و ۵۰ را دوست دارد.»
البته بايد به اين آقاي جامانده در عصر داشآكلها و فيلمفارسيهاي عهد عتيق گفت كه شايد شما و دوستانتان دچار فراموشي و آلزايمر شدهايد اما از قبلهگاههاي غربيتان بپرسيد تا برايتان تعريف كنند كه چطور نوجوانان ۱۶ ساله (قهرمان نه، بلكه پهلوان) اين سرزمين چطور در عمليات والفجر ۸، مرصاد و خيبر و... روزگار كماندوهاي گردن كلفت بعثي و يانكي را به شب ديجور و سياه متملقان امروزشان تبديل كرده بودند. البته آقاي كيميايي شما راست ميگوييد؛ چراكه قهرمانان شما و دوستانتان در قمارخانهها و عشرتكدههاي دهه ۴۰ و ۵۰ زير خروارها كثافت و پلشتي مدفون شدهاند؛ قهرمانان و پهلوانان بعد از دهه ۵۰ افتخار امروز و فرداي ايرانيان وطنپرست هستند! ناصر تقوايي در بخش ديگري از اين نمايش گفته است: «هيچ كس مانع فيلم ساختن من نيست.
اگر روزي بخواهم از كسي اجازه بگيرم، ديگر فيلم نميسازم!» ميخواستم از همين راه دور و به وسيله اين نوشته از آقاي تقوايي خواهش كنم كه جنابشان لطف كنند كلاً به زحمت نيفتاده و فيلم نسازند! ضمناً بگويند در كدام يك از كشورهاي موردعلاقه ايشان ميتوان بدون مجوز فيلم ساخت كه گمان كردهاند در ايران ميشود چنين كاري انجام داد! نكند شما هم مثل ديگر دوستانتان هنوز در كافه جاهلهاي دروازه غار صد سال پيش طي طريق ميكنيد؟