
تلويزيون فارس برنامه خوبي دارد به نام «خوشا شيراز». من روز جمعه به طور اتفاقي اين برنامه را ديدم كه در آن رضا كيانيان حرفهاي خوبي زد. همين جا بگويم كه من درست يا غلط، در سينماي ايران فقط او را بازيگر ششدانگي ميدانم كه كمتر تشابهي در ميان نقشهايي كه بازي كرده مشاهده ميشود، آن هم در سينمايي كه خدا نكند در آن نقشي بگيرد تا بازيگرش تا دم مرگ دست از تكرار برندارد و اين وضعيت بخش اعظمش برميگردد به اينكه افراد ميخواهند از راه سينما به شيوه روزگار ماضي و ايضا سينماي ينگه دنيا، مقرري دائمي و گاهي هم پر و پيماني داشته باشند كه صد البته نميشود مگر به قيمت رج زدن و انجام حركات آكروباتيك و خودنماييهاي عجيب و غريب و افاضات عجيب و غريبتر، آن گونه كه افتد و داني.
مهمترين نكتهاي كه در اين برنامه جلب توجه ميكرد اين بود كه كيانيان بدون ذرهاي تشر زدن و عصبانيت و گلهگذاري و هياهو، تمام مدت با همان مهارتي كه نقشهاي سينمايي خود را حساب شده از آب در ميآورد، مسير گفتوگو را هدايت كرد و حتي مجري برنامه كه گاهي مهارت خوبي در كشاندن مخاطب به سمت بحثهاي كليشهاي و از پيش تعيين شده دارد، نتوانست او را وادار به دادن پاسخي بكند كه قند توي دل ژورنالسيتها آب ميكند و اين دقيقاً مهارتي است كه اكثر قريب به اتفاق هنرمندان، ورزشكاران، آدمهاي مشهور جامعه و بيش از همه مسئولان و سياستمداران ما ندارند و بهراحتي در دام جر و بحثهايي ميافتند كه خواست اصحاب رسانه است و نتيجه آن بردن عرض ايشان است و زحمت داشتن ديگران و ويترينش هم برنامههاي مختلف سيماست كه قرار است بر آگاهي بيننده بيفزايد اما غالباً يا چنان خنثي و بيخاصيت و«نه سيخ بسوزد نه كباب» است- آن هم تحت عنوان نه چندان قانع كننده مصلحت- يا چنان يكطرفه و سراپا تجاهل كه فقط حرص در ميآورد و بر دشمني حرص درآمدگان ميافزايد و موجب بيشتر پناه بردنشان به تلويزيونهاي ماهوارهاي!
رضا كيانيان اما توانست با مهارت از اين دامها بگريزد. او در پاسخ به سؤال كليشهاي هميشگي كه آيا براي مردم بازي ميكنيد يا براي خودتان، با آرامش اينگونه پاسخ داد كه اين كار من است و سعي ميكنم آن را درست انجام بدهم. اگر هنرمندي براي مردم كار كند تا زماني كه مردم به او توجه كنند عزيز و فهيم و همه چي تمام هستند و هنرمند ادعاي خاك كف پاي آنان بودن ميكند- كه چه تواضع خاكسارانه و مهوع و دروغي است اين كليشه تكراري!- ولي بهمحض اينكه مورد توجه نبود، گلايه و حتي گاهي توهين ميكند. اينكه مردم، انسان و كارهاي او را دوست داشته باشند و بپذيرند، بسيار عالي است ولي اگر نپذيرند بايد ديد اشكال كار چيست و آن را درست كرد. به هر حال نكته مهم انجام درست كار است. انصافاً در عرصههاي فرهنگي ما- از جمله سينما- چند نفر را ميشود پيدا كرد كه با چنين طرز فكري كار و اساساً تلاش كردهاند معناي حقيقي انجام درست وظيفه را بفهمند؟ و آيا اغلب گرفتاريهاي ما ناشي از فقدان چنين تفكري نيست؟
اما رضا كيانيان با چهرهاي سالم و نگاه و لبخندي شاد و جملاتي به قاعده و دور از عصبانيت و عصبيت، تصوير خوبي از هنرمندي هوشيار را به تماشا گذاشت؛ هنرمندي كه به وقتش، هم خوب شاگردي كرد، هم خوب خواند، هم خوب پرسيد، هم خوب دويد و تلاش كرد، هم به خدمت شيخ اشراق و حضرت حافظ و باقي خفتگان در خاك نرسيد، هم براي ايفاي نقشهايش زحمت كشيد، هم گير و گرفتار جايزه نبود و هم به من مخاطب فهماند كه هنر اگر با خود زيبايي، تناسب، سعهصدر، شادي، اميد و تلاش نياورد، نه صاحب و مدعي خود را به ده كورهاي ميرساند و نه دردي از مخاطب گيج و تنبلش دوا ميكند. براي همين دلم ميخواهد بگويم: «آقا رضا! به خاطر احترامي كه به خود و به من مخاطب ميگذاريد، دست شما درد نكند و عزتتان مستدام».