کد خبر: 504877
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
گفت‌وگو با «آرش عباسي» نويسنده و كارگردان نمايش «نويسنده مرده است»
احمدرضا حجارزاده
«آرش عباسي» از چهره‌هاي آشنا در عرصه تئاتر ايران است؛ كسي كه سال‌ها در سه رشته اصلي تئاتر، يعني بازيگري، نويسندگي و كارگرداني كار كرده و هر روز، پخته‌تر و حرفه‌اي‌تر شده است. عباسي سال گذشته نمايش «نويسنده مرده است» را در سي‌امين دوره جشنواره تئاتر فجر اجرا كرد كه با اقبال عمومي مواجه شد و حتي در دو رشته بهترين متن و بهترين بازيگر زن، نامزد دريافت جايزه بود. اين نمايش اكنون در تالار «سايه» مجموعه تئاترشهر روي صحنه رفته و توانسته با رضايت و استقبال فراواني از سوي مخاطب عام و خاص مواجه شود. يكي از شب‌هاي سرد دي‌ماه با آرش عباسي درباره حال و هواي آخرين تجربه كارگرداني‌اش حرف زديم.

اجراي عمومي «نويسنده مرده است» نسبت به اجراي جشنواره تئاتر فجر، چند تغيير اساسي دارد. از جمله تعويض بازيگر مرد و همين‌طور موسيقي پاياني. دليل اين تغييرات چه بودند؟ 

نسبت به اجراي جشنواره، دو تغيير عمده داشتيم و چند تغيير جزئي. بزرگ‌ترين تغيير، تعويض بازيگر بود. در جشنواره، خودم نقش «فرهاد» را بازي مي‌كردم و اكنون «ايوب آقاخاني» بازي مي‌كند. تغيير دوم كه شايد خيلي به چشم بيايد، دكور است. در جشنواره صحنه نمايش در ارتفاع قرار داشت و الان روي كف زمين است و كمي بزرگ‌تر شده. دكور دوباره طراحي و ساخته شد. تغييراتي جزئي هم در موسيقي داشتيم اما متن نمايشنامه تغيير چنداني نكرد. همان چيزي بود كه نهايي كرده بوديم، البته متن اجراي جشنواره، تغييرات زيادي نسبت به متن اوليه داشت، يعني طبق عادتي كه دارم، در طول تمرين بارها متن را بازنويسي كردم. اجرايي كه در جشنواره رفتيم، يك اجراي نهايي بود. الان هم متن همان است، با اين فرق كه آقاخاني به كار اضافه و جايگزين شد. شايد يكسري تغييرات در نوع بازي انجام شده كه طبيعي است هر بازيگر، چيزهايي با خودش به كار منتقل كند. 

چرا در اجراي عمومي «نويسنده...» خودتان بازي نكرديد؟ بازي شما در جشنواره، به دليل شتابزدگي براي رساندن كار بود يا مثل نمايش «آفتاب از ميلان طلوع مي‌كند» بازيگر مناسب پيدا نكرديد؟ 

نه، اين‌طور نيست. «فرهاد» تنها نقشي بود كه از وقتي آن را مي‌نوشتم، براي خودم نوشته بودم. اينكه ديگران بگويند بد بازي مي‌كني يا خوب، برايم اهميتي نداشت. اين نمايشنامه را براي خودم نوشتم و اصرار داشتم خودم بازي كنم اما به دلايلي براي اجراي عمومي تصميم گرفتم اين كار را نكنم، چون انرژي زيادي از من مي‌گيرد. تجربه تلخي دارم از اينكه هم نويسنده كار باشم، هم كارگردان، هم روي صحنه به عنوان بازيگر. كنترل بيرون صحنه از دستم خارج مي‌شد و عذاب مي‌كشيدم، به خصوص در «آفتاب از ميلان طلوع مي‌كند». زماني كه نمايش «آفتاب...» را اجرا مي‌كردم، اين كار بسته شده بود و آن تجربه تلخ و دردناك را هنوز نداشتم. وقتي ديدم چقدر دارم آنجا اذيت مي‌شوم، تصميم گرفتم در «نويسنده...» خودم نباشم، ولي ديگر دير شده بود. زمان كمي داشتيم و نمي‌توانستم بازيگر را عوض كنم. الان كه براي اجراي عمومي فرصت بيشتر بود، دنبال بازيگر گشتم تا جايگزين خودم كنم. با اين‌حال هنوز يك‌جورهايي به اين نقش وابسته‌ام و دلبستگي‌هايم به نقش فرهاد پابرجاست. 

براي انتخاب نقش فرهاد چه شد كه به ايوب آقاخاني فكر كرديد؟آيا ايشان توانسته توقع شما را از بازي در اين نقش برآورده كند؟ 

براي اين نمايشنامه دنبال چيزهايي مي‌گشتم كه طبيعي جلوه كنند. دنبال خود آدم‌ها مي‌گشتم. براي مثال انتخاب «لادن مستوفي» دقيقاً با همين ذهنيت و توقع بود، يعني به دنبال هنرپيشه سينما مي‌گشتم. مستوفي سابقه تئاتري داشت اما متأسفانه اين سابقه تئاتري چند سالي بود كمرنگ شده و داشت از يادها مي‌رفت. آوردن بازيگري كه او را صددرصد به‌عنوان يك چهره سينمايي مي‌شناسند، خيلي به من كمك مي‌كرد. از اين بابت خوشحال بودم. شايد فلسفه اينكه خودم هم نقش را بازي كردم، همين بود كه نمايشنامه‌نويس هستم و از طرفي به بازيگري علاقه دارم، درست مثل دغدغه شخصيت اصلي نمايش. وقتي براي اين نقش در جست‌وجوي بازيگر بودم، به اين موارد فكر مي‌كردم كه بازيگرم نمايشنامه‌نويس و فيلمنامه‌نويس باشد، اهل بازي هم باشد و دغدغه بازيگري هم داشته باشد كه چه بهتر. بالاخره به ايوب آقاخاني رسيدم كه هم نمايشنامه‌نويس است، هم بازيگر و هم به بازيگري علاقه دارد. آقاخاني با خودش چيزهايي آورد كه به نظر بد نيست. در واقع او خوانش ديگري از نقش ارائه مي‌دهد كه با خوانش من خيلي متفاوت است اما جذابيت خودش را دارد و براي مخاطب هم خيلي جذاب است. از اين نظر، تجربه خيلي خوبي بود. 

«نويسنده...» نمايش خوب و آبرومندي است اما اگر بخواهيم در آن دنبال شكل تئاتر به معناي عام و نوعي كه اغلب تماشاگران مي‌شناسند باشيم، نوشتار و ساختار فعلي نمايش، خيلي درگير ميزانسن، حركت و بازي‌هاي تئاتري به شكل مرسوم نيست. در واقع مي‌توان به چشم نمايشنامه راديويي هم به آن نگاه كرد. آيا اين اتفاق ناخودآگاه افتاده؟ در جريان كارگرداني فكر نكرديد با اين شكل روايي، امكان دارد تماشاگر كمتر از كار لذت ببرد يا ارتباط برقرار نكند؟ 

بله، دقيقاً به آن فكر كردم. تمام اين اتفاقات تعمدي است، منتها با اينكه نمايشنامه راديويي شده، صددرصد مخالفم. اتفاقاً حركت در يك كار راديويي، خيلي بيشتر از چيزي است كه روي صحنه مي‌بينيم. در كار راديويي به دليل اينكه دست نويسنده باز است، شايد ۲۰ مكان مختلف داشته باشيم و اتفاقات عجيب ‌و غريب در داستان بيفتد، مي‌شود آنها را به راحتي با يك فضاسازي درآورد اما اساس اين كار بر پايه ديالوگ است. مي‌خواستم تجربه كنم با ديالوگ چه كارهايي مي‌شود كرد. قصد داشتم نهايت كاري را كه مي‌شود با ديالوگ انجام داد، ببينم. نمايش از يك موقعيت آرام و طبيعي شروع مي‌شود كه تماشاگر فكر مي‌كند شخصيت‌ها دارند حرف مي‌زنند، چقدر هم ساده و معمولي حرف مي‌زنند. اصلاً انگار خودشان هستند. بعد بايد به جايي برسند كه مدام مخاطب با يك چيز تازه مواجه شود و تا آخرين لحظه رهايش نكند، يعني حتي وقتي نور مي‌رود، مخاطب دارد فكر مي‌كند آخرين مورد چي شد، كي بود، چه اتفاقي افتاد؟ مطمئنم وقتي او مي‌رود بيرون، فكر مي‌كند آينده رابطه اين دو نفر در عالم واقع چه مي‌شود. سرانجام‌شان به كجا خواهد رسيد؟ گفتن اين نكته ضروري است كه من از ميزانسن خيلي فرار كردم. در تمام مصاحبه‌هاي اخيرم گفته‌ام عامدانه مي‌خواستم مخاطب ردپاي كارگردان را در كار احساس نكند. در برخي تئاترها مي‌بينيم تماشاگر مي‌گويد: «چه ميزانسن قشنگي». مي‌خواستم اين جمله به هيچ عنوان در ذهن تماشاگر نيايد. 

در نوشتن ديالوگ‌هاي فرهاد، از گذشته و شخصيت خودتان استفاده كرديد و چون او را مي‌شناختيد، شايد نوشتن ديالوگ‌هايش ساده‌تر بوده. براي نوشتن ديالوگ‌‎هاي ليلي، چه پروسه‌اي طي شد و چقدر از قوه تخيل‌تان استفاده كرديد و تا چه حد از نمونه‌هاي موجود در سينما و تئاتر كمك گرفتيد؟ 

شخصيت‌هاي اصلي بيشتر نمايشنامه‌هاي من، زن‌ها هستند. از اين‌رو ديالوگ‌نويسي براي زن‌ها، برايم كار راحت‌تري است تا مردها، زيرا تجربه بسيار سخت و طولاني‌‌مدتي داشتم به نام «ورود آقايان ممنوع» كه آن متن، بيش از شش سال نوشته و بازنويسي شد، قصه جديد به آن تزريق شد و برخي قصه‌هايش را حذف كردم. با جرئت بگويم به اندازه يك سريال طولاني‌قسمت و حجيم، براي آن قصه نوشتم، شخصيت خلق و حذف كردم تا در نهايت به هفت يا هشت قصه رسيدم، به همين دليل ممكن است زن‌ها را بيشتر بشناسم. كارهاي رمان‌نويس‌هاي زن را بيشتر مطالعه مي‌كنم تا مردها. دنياي زنانه برايم جذابيت بيشتري دارد. در مورد «ليلي» از روز اول الگوهايي داشتم كه سعي مي‌كردم شبيه به آنها باشد. هرچه جلوتر رفتم، سعي كردم الگوها را كمرنگ‌تر كنم. شما اگر نمايشنامه اوليه را بخوانيد، در خوانش اول، يكي دو چهره معروف به ذهن‌تان مي‌آيد. فكر مي‌كنيد ليلي، آن شخصيت واقعي در سينماي ايران است ولي بعد كه تمرين را شروع كرديم، دانه‌دانه آنها را حذف كردم، چون نمي‌خواستم اين شبهه پيش بيايد كه او حتماً فلان ‌بازيگر مطرح سينماست، ضمن اينكه لادن مستوفي به عنوان شخصي كه تجربه اين كار را دارد و سال‌ها در سينما كار كرده، خيلي كمك كرد و براي بازنويسي متن و نزديك‌ترشدن من به شخصيت ليلي، همراه كار بود. 

آيا خانم مستوفي به دليل شناخت و تجربه‌اي كه به دليل حضور در سينما دارند، در مواجهه با متن هرگز به موردي اشاره كردند كه مثلاً اين نكته درست نيست يا بهتر است اين‌طور باشد؟ 

بله، چند مورد بود كه در ديالوگ‌ها مخالفت مي‌كردند. مي‌گفتند «فلان‌ديالوگ، اين‌جوري نيست يا در زندگي‌ام اين‌طور نديده‌ام. به اين شكل نبوده...». كسي بهتر از او نمي‌توانست كمكم كند؛ آدمي كه خودش در اين كار بوده و تجربه چنين زندگي‌اي دارد. آن مشكلات هنرپيشه‌ها كه او در موردش حرف مي‌زند، مشكلات خود اينهاست، يعني اين دغدغه‌ها را دارند، در برخوردشان با جامعه، با مردم؛ مشكلاتي كه روزانه با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند. اين فرصت بزرگي بود و تا جايي كه ممكن بود از آن استفاده كردم. 

در ديالوگ‌هاي نمايش، اين دو نفر به شوخي يا براي بازي، چيزهايي از مسائل زنان، خيانت، عشق، وفاداري به همسر و... مي‌گويند. با آنكه ديالوگ‌ها از دو طرف ماجرا به شوخي تلقي مي‌شود يا مي‌گويند داشتيم بازي مي‌كرديم، فكر مي‌كنيد چقدر ديالوگ‌هاي بازي در بازي، روي تماشاگر تأثير مي‌گذارد يا مورد تأييد اوست؟ خودتان چقدر با آن نظريه‌ها موافقيد؟ 

در اين نمايش چند ديالوگ در مورد زن و مردها گفته مي‌شود و اينها نظر شخصيت‌هايي است كه من خلق كرده‌ام. ممكن است اين جمله‌ها الزاماً نظر من نويسنده نباشد. از قضا براي اينكه شخصيت‌هايم رنگ داشته باشند، بايد بعضي وقت‌ها چيزهايي براي آنها بنويسم كه شايد نظر خودم نباشد. 

فكر مي‌كنيد تماشاگر به اين نتيجه برسد كه ديالوگ‌هاي شخصيت‌ها، فقط نوعي شوخي و بازي بوده است؟ 

تماشاگر مي‌تواند اين برداشت را داشته باشد. تماشاگر خودمختار است. 

انگار كمي هم سعي كرده‌ايد نگاهي منصفانه داشته باشيد تا به هيچ‌يك از دو جناح زن‌ومرد برنخورد.
 
بله، نمي‌خواستم متهم بشوم كه مثلاً نظريه فلان دارم و ضدزن يا ضدمرد هستم اما فرهاد و ليلي دارند روي روح و روان هم كار مي‌كنند. مي‌خواهند نقطه‌ضعف‌هاي يكديگر را پيدا كنند و دست بگذارند روي آن. براي برنده‌شدن هم بايد همين كار را انجام بدهند، يعني دارند با احساسات يكديگر كار مي‌كنند، پس طبيعي است «نويسنده...» نگاهي به روان‌شناسي آدم‌ها هم داشته باشد. وقتي وارد اين حوزه مي‌شويم، هر كدام از شخصيت‌ها نظرات خاص خودشان را مي‌گويند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار